فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

آرزوى شهادت

یكى از شاگردان شهید مطهرى براى من تعریف مى كرد كه حدود بیست سال قبل از انقلاب، شهید مطهرى نهج البلاغه تدریس مى كرد، روزى رسید به خطبه 27 كه با این فراز شروع مى شود: «امّا بعد فانّ الجهاد باب من ابواب الجنة فتحه اللَّه لخاصة اولیائه» یعنى جهاد درى است از درهاى بهشت كه خداوند به روى دوستان برگزیده خود گشوده است. استاد وقتى به این جمله رسید، كتاب را كنار گذاشت و گفت: من یك دعا مى كنم شما آمین بگوئید، گفت:
خدایا! به من توفیق بده تا در راه تو به شهادت برسم.

رفتار استاد

مرحوم شهید مطهرى مى فرمود: شبى مهمان یكى از اساتیدم بودم، شب كه به نیمه رسید براى نماز شب برخاست. در نماز سوره فجر را خواند، همین كه به این آیه رسید كه «و جى ء یومئذ بجهنّم یومئذ یتذكّر الانسان و انّى له الذّكرى» در قیامت وقتى انسان مى بیند كه به جهنّم آورده مى شود یك مرتبه تكان مى خورد و بیدار مى شود، امّا دیگر فایده ندارد. دیدم استادم مثل بید مى لرزد و شانه هایش تكان مى خورد و گریه مى كند.

احترام پدر

در ایام عید یكى از وزرا براى عید دیدنى و زیارت امام، به همراه پدرش خدمت ایشان رسیدند. امام پرسید: این پیرمردى كه پشت سر شماست كیست؟ گفت: ایشان پدرم هستند. امام بسیار ناراحت شد و در حالى كه آثار ناراحتى در چهره امام نمایان شده بود فرمود: پدرت را پشت سر انداخته اى؟ درست است كه وزیر هستى، امّا هر چه باشى فرزند اویى.