فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

خنده شهید

ایام نوروزى خدا توفیق داد در جبهه بودم، خاطره زیبائى را درباره پدر دو شهید شنیدم كه مى گفتند: وقتى پسر دوّمش را در قبر گذاشته اند، شهید خندیده است.
تلفن كرده و به ملاقات آن پدر بزرگوار رفتیم او مى گفت: پسرم چهار سال در جبهه بود تا اینكه در عملیات والفجر 8 به شهادت رسید، دوستانش از زمان شهادت تا سردخانه و قبل از دفن عكس هایى از او گرفته بودند. او عكس ها را به ما نشان داد و ادامه داد: وقتى شهید را در قبر گذاشتیم، دیدیم مى خندد، این هم عكسش!
مدّتى گذشت، وصیت نامه او را پیدا كردیم، نوشته بود: آرزو دارم وقتى مرا در قبر گذاشتند بخندم! و بدین گونه او به آرزویش رسید.

كرامتى از امام

به سر یكى از برادران رزمنده تركشى اصابت كرده بود و پزشكان از بهبودى او قطع امید كرده بودند. بعضى از دوستان گفتند او را نزد امام ببرید تا ایشان دعایى بفرمایند شاید فرجى حاصل شود.
وقتى خدمت امام رسیدند، ایشان با محبّت خاصى كه به رزمندگان داشتند به چند حبّه قند دعائى خواندند. قند متبرّك شده را به برادر مجروح دادند، یكباره حالش عوض شد و رو به بهبودى نهاد. هنگامى كه پزشكان دوباره او را معاینه كردند گفتند: این به معجزه بیشتر شبیه است.

عنایت به خانواده شهدا

همسر یكى از شهداى لبنان براى حضرت امام نامه اى نوشته بود و در نامه اش از حضرت امام مهر كربلا خواسته بود. امام به محض اینكه به درخواست این همسر شهید رسیدند، نامه را ناتمام گذاشته و مهرى آماده كردند تا براى او ارسال كنند.