فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

نعمت هاى سیاسى

در سفرى كه به یكى از كشورهاى اسلامى داشتم، جوانى به من گفت: ما در اینجا فقط حق داریم در مسجد اذان بگوئیم. اگر ممكن است دولت ایران از دولت ما بخواهد كه اجازه دهند ما مسلمانان، بیرون از مسجد هم اللّه اكبر بگوئیم! آنگاه از من پرسید: راست است كه در ایران در خیابان ها نمازجمعه مى خوانند؟ گفتم: بله. گفت: شما در نور هستید و ما در ظلمت.

والیبال قبل از عملیات

از صحنه هاى عجیبى كه در جبهه دیدم، این بود كه گروهى در آستانه عملیات و رفتن به خط مقدم بودند. به آنان خبر دادند: براى انتقال شما 40 دقیقه دیگر ماشین مى آید. آنان گفتند پس مى توانیم یك دست والیبال بازى كنیم. توپ را برداشتند و شروع به بازى كردند و من متعجّب بودم كه اینها چه آرامش عجیبى دارند!!

خنده شهید

ایام نوروزى خدا توفیق داد در جبهه بودم، خاطره زیبائى را درباره پدر دو شهید شنیدم كه مى گفتند: وقتى پسر دوّمش را در قبر گذاشته اند، شهید خندیده است.
تلفن كرده و به ملاقات آن پدر بزرگوار رفتیم او مى گفت: پسرم چهار سال در جبهه بود تا اینكه در عملیات والفجر 8 به شهادت رسید، دوستانش از زمان شهادت تا سردخانه و قبل از دفن عكس هایى از او گرفته بودند. او عكس ها را به ما نشان داد و ادامه داد: وقتى شهید را در قبر گذاشتیم، دیدیم مى خندد، این هم عكسش!
مدّتى گذشت، وصیت نامه او را پیدا كردیم، نوشته بود: آرزو دارم وقتى مرا در قبر گذاشتند بخندم! و بدین گونه او به آرزویش رسید.