فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

تربیت اسلامى

در نجف بودم كه مرحوم شیخ عباسعلى اسلامى (بنیانگذار مدارس تعلیمات اسلامى در ایران) به نجف آمدند و قصه اى را تعریف كردند بسیار آموزنده، ایشان فرمودند:
من مسئول مدارس اسلامى هستم، یك نفر غیرمسلمان به من مراجعه كرده و مقدارى پول به من داد تا خرج مدرسه كنم. گفتم: مدرسه ما فقط دانش آموز مسلمان مى پذیرد. انگیزه شما از كمك به این مدرسه چیست؟
گفت: درست است كه من غیرمسلمانم، امّا بچه هایى كه در همسایگى ما زندگى مى كنند و به مدرسه شما مى آیند، به قدرى با تربیت و مؤدّب هستند كه در بچه هاى من هم اثر گذاشته اند.

سیّد جمال در اروپا

سیّد جمال الدین اسدآبادى در اروپا به مجلس مهمانى دعوت شده بود. همه با قاشق و چنگال غذا مى خوردند، امّا ایشان آستین را بالا زده دست هایش را خوب شست و شروع كرد با دست غذا خوردن. اروپائیان خندیدند. ایشان گفت: نخندید، من مى دانم دست هایم را چگونه شسته ام، امّا شما نمى دانید این قاشق ها را چگونه شسته اند!

آوازه روح اللّه در آفریقا

مردى آفریقایى كه پى در پى بچه هایش مى مردند، آرزو داشت صاحب فرزندى شود، تا اینكه خداوند به او فرزندى داد. روزى كه فرزندش به دنیا آمد اتّفاقاً رادیو را روشن كرد نام روح اللّه خمینى را شنید، گفت: نام بچه ام را روح اللّه گذاشتم. به لطف خدا، فرزند زنده ماند.
او پس از چندى همه مرغ و خروس هاى خانه را جمع كرده به سفارت ایران آورد و به سفیر گفت: مى خواهم اینها را براى امام خمینى هدیه بفرستم. چون با نام گذارى او بر فرزندم، خداوند عنایت ویژه اى به من نموده است.