فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

اینهم تصادف بود؟!

در زمان قدیم - در حدود 40 سال قبل - رئیس اداره فرهنگ كاشان براى بازدید از مدرسه اى راهى روستا شد. به محض اینكه مدیر مدرسه سر و كله رئیس را دید، دست پاچه و هاج و واج شد. رئیس، وارد كلاس شد. دید معلّم نیست، مدیر گفت: جناب رئیس این اتّفاقى است. رئیس شروع كرد به سؤال كردن از بچه ها، از اتّفاق یكى از بچه هاى تنبل را صدا زد. مدیر مدرسه پیش خود گفت: اینهم از شانس بد من! تا رئیس رویش را برگرداند، مدیر مدرسه به بچه تنبل گفت: بنشین و به یكى از شاگردان زرنگ گفت: بلند شو. ئیس برگشت و گفت: ببینم كى به تو گفت بلند شوى؟ شاگرد گفت: آقاى مدیر.
رئیس فرهنگ رو كرد به مدیر مدرسه و گفت: آقاى مدیر! اینهم تصادفى بود؟!
چه خوب است انسان وقتى تقصیرى دارد به جاى توجیه، اقرار كند. زیرا اقرار به خطا، نشانه جوانمردى است.

كیفر مسخره كردن

شخصى بود كه در گفتن «ولاالضالین» وسواس داشت و در نماز بعد از «غیر المغضوب علیهم» مى گفت: ولاالض، ولاالض، ولاالض شخص دیگرى كه پشت سرش بود او را مسخره كرده مى گفت: مرض، مرض، مرض. دیرى نگذشت كه مسخره كننده به همین بلا مبتلا شد و در همین كلمه در نماز دچار وسواس شد.

تقلید از چه چیزى

شخصى بعد از ناهار مقیّد بود بخوابد. از او سؤال شد چطور شد شما بعداز ناهار مى خوابى؟ گفت: شنیده ام كه امام بعد ازناهار مى خوابیدند.
گفتم: چطور شما فقط از خواب امام، تقلید مى كنى؟ چرا نماز شب امام را نمى بینى؟