فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

امام حسین در انتظار مهمان

عملیات والفجر بود كه براى دیدن رزمندگان به جبهه رفته بودم. صحبت از گردان شهادت شد. گفتند: براى شكستن خط، 250 نفر داوطلب شهادت لازم داریم، انبوهى از جمعیت هجوم آورده و بر سر انتخاب افراد دعوا شد تا اینكه با قرعه 250 نفر را انتخاب كردند.
شب قبل از آن، یكى از رزمندگان در عالم خواب مى بیند كه امام حسین علیه السلام حرم را جارو مى كند. مى گوید: دویدم جارو را از آن حضرت بگیرم. حضرت فرمود: نه، یاران باوفاى من دارند مى آیند، مى خواهم خودم حرم را براى زائرانم جارو كنم.

اینهم تصادف بود؟!

در زمان قدیم - در حدود 40 سال قبل - رئیس اداره فرهنگ كاشان براى بازدید از مدرسه اى راهى روستا شد. به محض اینكه مدیر مدرسه سر و كله رئیس را دید، دست پاچه و هاج و واج شد. رئیس، وارد كلاس شد. دید معلّم نیست، مدیر گفت: جناب رئیس این اتّفاقى است. رئیس شروع كرد به سؤال كردن از بچه ها، از اتّفاق یكى از بچه هاى تنبل را صدا زد. مدیر مدرسه پیش خود گفت: اینهم از شانس بد من! تا رئیس رویش را برگرداند، مدیر مدرسه به بچه تنبل گفت: بنشین و به یكى از شاگردان زرنگ گفت: بلند شو. ئیس برگشت و گفت: ببینم كى به تو گفت بلند شوى؟ شاگرد گفت: آقاى مدیر.
رئیس فرهنگ رو كرد به مدیر مدرسه و گفت: آقاى مدیر! اینهم تصادفى بود؟!
چه خوب است انسان وقتى تقصیرى دارد به جاى توجیه، اقرار كند. زیرا اقرار به خطا، نشانه جوانمردى است.

كیفر مسخره كردن

شخصى بود كه در گفتن «ولاالضالین» وسواس داشت و در نماز بعد از «غیر المغضوب علیهم» مى گفت: ولاالض، ولاالض، ولاالض شخص دیگرى كه پشت سرش بود او را مسخره كرده مى گفت: مرض، مرض، مرض. دیرى نگذشت كه مسخره كننده به همین بلا مبتلا شد و در همین كلمه در نماز دچار وسواس شد.