فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

شهید عفّت

در خوزستان دو خواهر آموزشیار براى رفتن به روستا سوار اتومبیل وانتى شدند. سر دوراهى كه مى رسند مى خواهند پیاده بشوند، اما راننده ماشین را سرعت داده و مى گذرد. هرچه خواهران نهضتى مشت به شیشه مى زنند راننده نمى ایستد.
بالاخره یكى از خواهران خود را از ماشین پرت مى كند و شهید مى شود. بدنبال او دوّمى نیز چنین مى كند.
در حدیث آمده است: كسى كه در راه حفظ عفّت كشته شود، شهید است.

شاگردپرورى استاد

روزى یكى از شاگردان، تقریرات و نوشته هاى خود را تقدیم استاد كرد.
استاد نوشته ها را مطالعه كرده و گفت: درس را خوب نوشته اى، ولى دلم مى خواست یكى دو تا اشكال هم به حرفهاى من مى كردى، تا فكرت باز شود. من هرچه گفته ام تو نوشته اى، این دلیل آن است كه درس را فهمیده اى، امّا ابتكار ندارى.

تأثیر اخلاق خوب

یكى از برادران نقل مى كرد: در حالى كه سران توده اى ها مثل كیانورى و احسان طبرى اعترافاتى كرده و طى مصاحبه اى مطالبى را گفته بودند، یك نفر از توده اى ها خیلى یك دنده بود و اصلا همكارى نمى كرد.
پاسدار مسئول حفاظت زندان به او مى گوید: بزرگ ترهاى شما اعتراف كرده اند، تو هم بگو و اعتراف كن، به نفع خودت است. او آب دهان به صورت آن برادر مى اندازد. زندانبان در مقابل آن برخورد مى گوید: «والكاظمین الغیظ».
توده اى كه باسواد بوده و معناى آیه را فهمیده بود، گریه كنان به كنارى مى رود و به آن برادر پاسدار مى گوید: هیچ چیز مرا تسلیم نكرد، امّا این برخورد تو، مرا تسلیم كرد.