فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

شادى دشمن

دیماه سال 56 بود. فرزند یكى از مدرسین حوزه قم كه از جمله شهداى 19 دى بود، جنازه اش را به بهشت زهرا آوردند، در حالى كه پدرش تحت تعقیب ماموران رژیم شاه بود. پدر خودش را به بالین فرزند كه دانشجوى سال اوّل بود رساند، ولى هیچ گریه نكرد و گفت: خدایا راضى هستم.
بعد از چند روز حضرت امام از نجف براى ایشان نامه نوشت كه خوشحال شدم گریه نكردى، چون اگر گریه مى كردى دشمن شاد مى شد.
آن روز فهمیدم كه چرا حضرت امام قدس سره در فراق فرزندش - سیدمصطفى - گریه نكرد.

مطالعه با تمام وجود

از مرحوم علامه محمدتقى جعفرى شنیدم كه مى فرمود: در نجف مشغول مطالعه بودم و در حین مطالعه فتیله چراغ نفتى بالا آمده و دود زده بود. دود همه اتاق را گرفته و به خارج اتاق رفته بود، طلبه ها به حجره من هجوم آوردند و در را باز كردند، دیدند كه من مشغول مطالعه هستم. وقتى از اتاق بیرون آمدم تازه فهمیدم اتاقم پر از دود بوده است ولى من غرق مطالعه بوده ام و متوجّه آن نشده ام.

شهید عفّت

در خوزستان دو خواهر آموزشیار براى رفتن به روستا سوار اتومبیل وانتى شدند. سر دوراهى كه مى رسند مى خواهند پیاده بشوند، اما راننده ماشین را سرعت داده و مى گذرد. هرچه خواهران نهضتى مشت به شیشه مى زنند راننده نمى ایستد.
بالاخره یكى از خواهران خود را از ماشین پرت مى كند و شهید مى شود. بدنبال او دوّمى نیز چنین مى كند.
در حدیث آمده است: كسى كه در راه حفظ عفّت كشته شود، شهید است.