فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

هیچى به هیچى؟!

یكى از دوستان طلبه مى گفت: رفته بودم تبلیغ. هرچه منبر مى رفتم كسى پول نمى داد.
روزى به میزبان گفتم: استاد ما در حوزه علمیه به ما گفته هرجا كه براى تبلیغ مى روید پول نگیرید. آیا به شما هم گفته پول ندهید؟! گفت: نه. گفتم: حالا ما چیزى نمى گوئیم شما هم هیچى به هیچى!

هر وقت كار ندارى به درس مى آیى؟

یكى از اساتید حوزه علمیه قم مى گفت: به طلبه اى گفتم: دیروز كجا بودى كه در درس حضور نداشتى؟ گفت: دیروز كار داشتم.
گفتم: پس تو هر وقت كار ندارى به درس مى آیى؟!

نماز كنار سفره

یكى از علماى بزرگ، روزى پس از ساعت ها درس و بحث به منزل مى آید، سفره غذا پهن مى شود؛ عالم فرزانه مى بیند كه چند دقیقه اى تا آمدن غذا فرصت هست، كنار سفره به نماز مى ایستد. خانم مى پرسد: آقا مگر نماز نخوانده اید؟ مى فرمایند: چرا نماز خوانده ام، امّا مى ترسم روز قیامت از این چند دقیقه سؤال كنند كه چرا عمرت تلف شد؟