فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

استدلال عوام

ماه محرم بود. هیئت حضرت ابوالفضل در حسینیه مشغول عزادارى بودند. جمعیّت زیاد اما فرش كم، رئیس هیئت به امام جماعت گفت: حاج آقا نمى شود فرشهاى مسجد را به حسینیه برد؟
آقا گفت: این فرشها وقف مسجد است و چیزى كه وقف است نمى شود در جاى دیگر استفاده كرد. رئیس هیئت گفت: برو آشیخ، ابوالفضل دو دستش را براى خدا داد، خدا دوتا زیلویش را براى ابوالفضل نمى دهد؟!

كیسه كِش، نه نماز شب خوان

یكى از علماى اصفهان به حمام رفت. حمامى خواست خدمتى كرده باشد، یك نفر را كه نماز شب مى خواند آورد و به آقا گفت: این مرد نماز شبش ترك نمى شود. آقا گفت: من نماز شب خوان نخواستم، كیسه كش خواستم.
آرى، افرادى در عبادت خوش عبادتند، ولى در كار رسمى خود ناتوانند.

در محضر خدا با كُت پاره

كى از دوستان مى گفت: با یك كت پاره نماز مى خواندم. یك مرتبه زنگ منزل به صدا درآمد، تا فهمیدم مهمان كیست، نماز را با سرعت تمام كرده كُت را عوض كردم و با كت تمیز و قشنگ به استقبال مهمان رفتم. ناگهان خودم را سرزنش كردم و گفتم: اى واى بر من! در محضر خدا با كت پاره؛ نزد مردم با لباس نظیف و قشنگ!
از این رفتارم خیلى خجالت كشیدم.