فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

كیفر بى ادبى

ایام سوگوارى حضرت رضاعلیه السلام بود. چند جوان براى عیاشى به طرف دشت و صحرا حركت كردند.
یكى از آنان گفت: امروز روز شهادت امام رضاعلیه السلام است، بیائید حریم نگهداریم. دو نفر از جوانها با جسارت وبددهنى بدنبال بدمستى رفتند.
همین كه مشغول تفریح و عیّاشى شدند، صاعقه اى آمد و آن دو را سوزاند و بقیه مریض شدند و تنها جوان اوّلى جان سالم بدر برد.

استدلال عوام

ماه محرم بود. هیئت حضرت ابوالفضل در حسینیه مشغول عزادارى بودند. جمعیّت زیاد اما فرش كم، رئیس هیئت به امام جماعت گفت: حاج آقا نمى شود فرشهاى مسجد را به حسینیه برد؟
آقا گفت: این فرشها وقف مسجد است و چیزى كه وقف است نمى شود در جاى دیگر استفاده كرد. رئیس هیئت گفت: برو آشیخ، ابوالفضل دو دستش را براى خدا داد، خدا دوتا زیلویش را براى ابوالفضل نمى دهد؟!

كیسه كِش، نه نماز شب خوان

یكى از علماى اصفهان به حمام رفت. حمامى خواست خدمتى كرده باشد، یك نفر را كه نماز شب مى خواند آورد و به آقا گفت: این مرد نماز شبش ترك نمى شود. آقا گفت: من نماز شب خوان نخواستم، كیسه كش خواستم.
آرى، افرادى در عبادت خوش عبادتند، ولى در كار رسمى خود ناتوانند.