فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

ارزش سوادآموزى

با مادرى كه در كلاس نهضت سوادآموزى شركت كرده بود مصاحبه كردند كه علّت آمدن شما به كلاس چه بود؟ گفت: پسرم از جبهه نامه نوشته كه من در جبهه ها صدامیان را بیرون مى كنم، تو هم در شهر دیو جهل و بى سوادى را بیرون كن.
زبان حال او این بود كه من اسلحه دست مى گیرم، شما هم قلم بدست بگیرید. من جبهه مى روم، شما سركلاس بروید. من دشمن امروز را بیرون مى كنم، شما جهل را كه دشمن قدیمى است بیرون كنید.

استفاده از فرصت

عالمى را براى نماز میت دعوت كرده بودند. پرسید: میت زن است یا مرد؟ گفتند: مرد. دستور داد بندهاى كفن را باز كردند، آنگاه رو كرد به بستگان و آشنایان و گفت:
خوب نگاه كنید! چشم هاى او نمى بیند، شما كه چشمتان مى بیند خیانت نكنید. ببینید زبانش بسته است، شما كه مى توانید حرف بزنید ناحق نگوئید.
گوشهاى او نمى شنود، شما كه مى توانید بشنوید صداى حرام گوش نكنید.
آرى آن چند لحظه موعظه، از ساعت ها پند روى منبر اثرش بیشتر بود.

رزمنده عارف

جوانى از جبهه در نامه اش نوشته بود: پدر عزیزم! گفته بودى 50 هزار تومان براى داماد شدن من كنار گذاشته اى، تو مى دانى كه داماد شدن من به خاطر رضاى خدا بود. اكنون كه به جبهه آمده ام باز به دنبال رضاى خدا هستم، چنانچه شهید شدم آن پنجاه هزار تومان را خرج داماد شدن یك جوان مستضعف كنید.