فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

جمعه تعطیل نیست!

شخصى وارد شهرى شد، روز شنبه بود و بازارها باز. گفت: الحمدللّه در این شهر یهودى نیست. فرداى آن روز، یعنى یكشنبه به بازار آمد، دید بازار باز است. گفت: الحمدللّه، در این شهر مسیحى هم نیست.
روز جمعه شد، دید مغازه ها باز است! گفت: گویا مردم اینجا هیچ دینى ندارند!

راز غیبت استاد

استادم آیت اللّه رضوانى مى فرمود: نزد آیت اللّه فكور درس مى خواندم. چند روزى كه از درس گذشت استاد نیامد. به خانه اش رفتیم و علّت غیبت ایشان را جویا شدیم.
گفت: راستش را بخواهید ترسیدم درسم را نپسندید و براى شما قابل استفاده نباشد، لذا دو سه روز غیبت كردم تا اگر علاقمند نیستید راحت به درس نیائید.

كمك پدر یا لطف مولى

یكى از طلبه هاى ایرانى كه در نجف درس مى خواند، وضع معیشتى سختى پیدا كرده بود، به حرم امیرالمومنین علیه السلام مشرف شد و گفت: یاعلى! دستم به دامانت، تو آن امام مهربانى هستى كه به فقرا سر مى زدى، منهم در آتش فقر مى سوزم، آقایى بفرما، لطفى كن تا همین لحظاتى كه در حرم هستم یك نفر صدتومانى به من بدهد!
دقایقى نگذشته بود كه تازه واردى از ایران او را دید و سلام و علیك كردند. پرسید از ایران چه خبر؟ زائر گفت: روز آخرى كه مى آمدم پدرت مرا دید و صدتومان برایت فرستاده است.
طلبه ایرانى صدتومان را گرفت و به كنار ضریح آمد و عرض كرد: یاعلى! این صدتومان از پدرم مى باشد، منتظر صدتومانِ شما هستم.
وقتى به منزل رسید متوجّه شد صدتومانى نیست، به سمت حرم دوید دید حرم بسته است. فرداى آن روز به كفشدارى ها و مغازه ها اعلام كرد، ولى خبرى از صدتومان نشد.
ماجرا را براى استادش تعریف كرد استاد گفت: تو به مولایت توهین كرده اى. گرچه صدتومان را پدرت فرستاده بود، ولى هزار شرط لازم داشت تا او در همان ساعت تو را پیدا كند و به دستت بسپارد. وضو بگیر و براى عذرخواهى به حرم برو.
طلبه به حرم آمد و عذرخواهى كرد. در همان حال زن عربى جلو آمد و گفت: من چند شب پیش به حرم مى آمدم كه مبلغى پول پیدا كرده ام، طلبه نشانى پول خود را كه داد، زن پول را به او داد. پس از دریافت پول در حالى كه از مولا تشكّر مى كرد، از حرم خارج شد.