فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

تمام كردن واجبات

در یكى از كوچه هاى كاشان دو تا خانم به هم رسیدند، یكى از آنها به دیگرى گفت: من تمام واجبات دخترم را درست كرده ام. عالمى از آنجا مى گذشت پیش خود گفت: من كه این همه درس دین خوانده ام نتواسته ام تاكنون واجباتم را درست كنم، این خانم چگونه موفّق شده است؟ در این هنگام شنید آن زن به دیگرى مى گوید: براش لحاف دوخته ام، سرویس چینى خریده ام و.... مرد عالم گفت: حالا فهمیدم منظور از واجبات چیست؟

فقر عیب نیست

علامه مجلسى علیها السلام دخترى داشت به نام آمنه و شاگرد خوش استعداد فقیرى داشت به نام ملا صالح مازندرانى. ملا صالح بقدرى فقیر بود كه در پرتو نور چراغ مستراح مدرسه درس مى خواند.
روزى علامه به دخترش گفت: آیا مایل هستى با طلبه فقیرى ازدواج كنى؟ دختر كه خود دانشمندى فرزانه بود گفت: فقر عیب نیست.
سرانجام ازدواج صورت گرفت. ملاصالح مى گوید: گاهى در مسائل فقهى در مى ماندم، از همسرم آمنه كمك مى گرفتم و او حل مى كرد.

نباید دروغ بنویسیم

مادرِ یكى از مسئولین فوت كرده بود. دفتر یكى از علما تسلیت نامه اى تنظیم كرده و نوشتند: بسیار متأسّفیم. وقتى جهت امضا خدمت آقا بردند فرمود: كلمه بسیار را حذف كنید، دروغ است. بعد فرمود: كلمه متأسّفم را نیز حذف كنید. همین اندازه طلب مغفرت كنید كافى است. ما نباید دروغ بنویسیم.