فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

حفظ آبرو

مرجع تقلید شیعه حضرت آیة اللَّه سید ابوالحسن اصفهانى نماینده اى را به یكى از شهرها اعزام كرد. پس از مدّتى مرتّب شكایاتى از او مى رسید. عدّه اى از مردم خدمت آقا رسیده و از عملكرد بد نماینده سخن گفتند. آقا فرمود: مى دانم. گفتند: اگر مى دانید پس چرا او را عوض نمى كنید؟ فرمود: این آقا قبل از اینكه نماینده من بشود یك كیلو آبرو داشت، پس از حكم من آبرویش ده كیلو شد، حالا باید من به گونه اى اورا عوض كنم كه آبروى خودش حفظ شود.

تمام كردن واجبات

در یكى از كوچه هاى كاشان دو تا خانم به هم رسیدند، یكى از آنها به دیگرى گفت: من تمام واجبات دخترم را درست كرده ام. عالمى از آنجا مى گذشت پیش خود گفت: من كه این همه درس دین خوانده ام نتواسته ام تاكنون واجباتم را درست كنم، این خانم چگونه موفّق شده است؟ در این هنگام شنید آن زن به دیگرى مى گوید: براش لحاف دوخته ام، سرویس چینى خریده ام و.... مرد عالم گفت: حالا فهمیدم منظور از واجبات چیست؟

فقر عیب نیست

علامه مجلسى علیها السلام دخترى داشت به نام آمنه و شاگرد خوش استعداد فقیرى داشت به نام ملا صالح مازندرانى. ملا صالح بقدرى فقیر بود كه در پرتو نور چراغ مستراح مدرسه درس مى خواند.
روزى علامه به دخترش گفت: آیا مایل هستى با طلبه فقیرى ازدواج كنى؟ دختر كه خود دانشمندى فرزانه بود گفت: فقر عیب نیست.
سرانجام ازدواج صورت گرفت. ملاصالح مى گوید: گاهى در مسائل فقهى در مى ماندم، از همسرم آمنه كمك مى گرفتم و او حل مى كرد.