فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

كمك به همسایه

سید بحرالعلوم قدس سره یكى از مراجع نجف، شبى خادم خود را به منزل آیت اللَّه سید جواد عاملى فرستاد كه زود تشریف بیاورید. بلافاصله آیت اللَّه خودش را به خانه سید رساند. سیّد فرمود: هیچ مى دانید كه همسایه شما هفت روز است چیزى ندارد بخورد و از كاسب محل نسیه مى گیرد. امشب بقّال به او خرماى نسیه نداده و او با دست خالى و روى شرمسار به خانه برگشته است؟
آیة اللَّه گفت: خبر نداشتم! سید فرمود: اگر خبر داشتى و بى اعتنا بودى كه مى گفتم كافر شده اى، من ناراحتم كه چرا خبر نداشتى، بعد فرمود: این غذا را خادم من مى آورد تا پشت درب منزل آن فقیر، آنگاه شما غذا را به خانه او ببر و بگو مى خواهیم امشب با هم شام بخوریم.
مرد فقیر پس از دریافت غذا گفت: احدى از ماجراى من خبر نداشت شما چطور خبردار شدید كه ما چیزى براى خوردن نداریم.

تغافل مرجع

مرجع تقلید آیةاللَّه سید ابوالحسن اصفهانى، نسبت به خانواده هاى بى بضاعت خیلى حسّاس بود و هر یك از آنان كه صاحب فرزند مى شد یكصدتومان براى خرج زایمان همسرش به او مى داد.
مردى گفت: آقا سنّش زیاد شده و هوش و حواس درستى ندارد، اعیاد مذهبى كه مى رسید در شلوغى خدمت آقا مى رسید و مى گفت: دیشب خداوند بچه اى به ما داده است، آقا هم صد تومان به او مى داد. به دوستانش گفت: نگفتم آقا توجّه ندارد، دوستانش گفتند: آقا توجّه دارد، ولى براى حفظ آبروى تو تغافل مى كند. الاخره وقتى براى گرفتن صد تومان هشتم خدمت آقا رسید، آقا پول را به او داد و آهسته كنار گوشش فرمود: قدر خانمت را داشته باش كه در یك سال هشت بار برایت زایمان كرده است!!

حفظ آبرو

مرجع تقلید شیعه حضرت آیة اللَّه سید ابوالحسن اصفهانى نماینده اى را به یكى از شهرها اعزام كرد. پس از مدّتى مرتّب شكایاتى از او مى رسید. عدّه اى از مردم خدمت آقا رسیده و از عملكرد بد نماینده سخن گفتند. آقا فرمود: مى دانم. گفتند: اگر مى دانید پس چرا او را عوض نمى كنید؟ فرمود: این آقا قبل از اینكه نماینده من بشود یك كیلو آبرو داشت، پس از حكم من آبرویش ده كیلو شد، حالا باید من به گونه اى اورا عوض كنم كه آبروى خودش حفظ شود.