فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

اثر محبّت به بچه ها

در كاشان پیرمردى بود كه فرزندى نداشت، ولى همیشه مقدارى شكلات در جیبش مى گذاشت و به بچه ها مى داد. الآن سالهاست كه از دنیا رفته است و بچه هایى كه از دست او شكلات گرفته اند، هر شب جمعه شیرینى و شكلات مى خرند و براى او خیرات مى كنند.

خیانت مایه بى ارزش شدن

از مرحوم سید مرتضى پرسیدند: چرا براى سرقت یك چهارم مثقال طلا، چهار انگشت را قطع مى كنند؟ فرمود: دست وقتى ارزش دارد كه خائن نباشد، دستى كه خائن شد باید فداى یك مثقال طلا شود. تا خیانت نكرده اى چهار انگشت تو 400 مثقال طلا ارزش دارد. لذا دیه انگشتان 400 مثقال طلاست. امّا همین كه خیانت كرد، 400 مثقال فداى یك چهارم مثقال مى شود.

كمك به همسایه

سید بحرالعلوم قدس سره یكى از مراجع نجف، شبى خادم خود را به منزل آیت اللَّه سید جواد عاملى فرستاد كه زود تشریف بیاورید. بلافاصله آیت اللَّه خودش را به خانه سید رساند. سیّد فرمود: هیچ مى دانید كه همسایه شما هفت روز است چیزى ندارد بخورد و از كاسب محل نسیه مى گیرد. امشب بقّال به او خرماى نسیه نداده و او با دست خالى و روى شرمسار به خانه برگشته است؟
آیة اللَّه گفت: خبر نداشتم! سید فرمود: اگر خبر داشتى و بى اعتنا بودى كه مى گفتم كافر شده اى، من ناراحتم كه چرا خبر نداشتى، بعد فرمود: این غذا را خادم من مى آورد تا پشت درب منزل آن فقیر، آنگاه شما غذا را به خانه او ببر و بگو مى خواهیم امشب با هم شام بخوریم.
مرد فقیر پس از دریافت غذا گفت: احدى از ماجراى من خبر نداشت شما چطور خبردار شدید كه ما چیزى براى خوردن نداریم.