فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

خزانه بى انتها

به خانه پدر دو شهید در همدان رفتم، ایشان نقل مى كردند كه روز عیدى به منزل آخوند ملاعلى همدانى رفتیم. مردم به زیارت آقا مى آمدند، نوبت به فقرا كه مى رسید آقا از زیر تشك پولى برمى داشت وبه آنها مى داد. گفتیم: به یقین آقا پول زیادى زیر تشك ذخیره كرده است.
از قضا آقا براى كارى از اتاق بیرون رفت، ما شیطنت كردیم و تشك را برداشتیم تا ببینیم چقدر پول هست، دیدیم هیچ نیست! گفتیم: لابد تمام شده است.
آقا برگشت و سرجاى خود مستقر شد و فقیرى وارد شد، دیدم آقا دست كرد زیر تشك و به او پولى داد، فقیر بعدى آمد باز هم آقا از زیر تشك به او پولى داد!
فهمیدیم قصّه از جاى دیگرى آب مى خورد.

راضیم به رضاى او

جمعى از خلبانان به خانه خلبانى رفته و به همسرش گفتند: متأسفانه شوهر شما از مأموریت برنگشته، حالا نمى دانیم اسیر شده یا شهید.
همسر خلبان گفته بود: راضیم به رضاى حقّ، اگر عمر داشته باشد هر كجا باشد خدا حفظش مى كند و اگر عمرش سر آمده باشد، در آسمان باشد یا زمین، خداوند جانش را مى گیرد.
خلبانان كه با دلهره و نگرانى و براى دلدارى بدانجا رفته بودند، از برخورد این زن قهرمان، خود روحیه گرفتند.

دقّت خارجى ها

پیرمرد ساعت سازى در قم مى گفت: به فلان كارخانه ساعت سازى در یكى از كشورهاى غربى نامه نوشتم كه در ساختن ساعت اگر این دقّت را بكنید زیبایى و دوام ساعت شما بیشتر خواهد شد.
الآن نزدیك چهل سال است كه از آن تاریخ مى گذرد و هر سال وقتى تاریخ ارسال آن نامه مى رسد، تقدیرنامه اى از آن كارخانه براى من مى رسد.