فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

رابطه مادر و فرزند

پدر و مادر شهیدى آمدند سر قبر فرزندشان، پدر شهید دسته گلى را آماده مى كرد تا روى قبر فرزندش بگذارد، ناگهان مادر شهید فریاد زد چكار مى كنى؟ پایت را روى سینه فرزندم گذاشتى!

هجرت مقدّس

تاریخ یكى از علماى همدان در هفتصد سال پیش را مى خواندم، بسیار بر خود تأسف خوردم. مرحوم آیت اللَّه سید على همدانى هفتصد سال قبل به هندوستان سفر كرد و اوج فقر و بت پرستى مردم را دید.
در بازگشت از سفر دو نفر از طلاب را به هند فرستاد و به آنها گفت: مرتّب مشاهدات خود را از وضع جامعه هند براى من بنویسید. كار دیگرى نیز انجام داد و آن این بود كه هفتصد نفر نیرو آماده كرد كه انواع حرفه ها و تخصّص ها در آنها جمع بود: آهنگر، نجّار، خطاطّ، موسیقى دان، معمار، قالیباف و... مدّتى با این هفتصد نفر كار كرد، آنگاه با این لشگر هفتصد نفرى وارد هند شد.
این گروه به محض ورود مشغول كار شدند، امتیاز اوّل این گروه این بود كه چون هنر داشتند بار بر مردم نبودند، امتیاز دوّم این بود كه مجّانى هنرشان را به هندى ها آموختند. دیرى نگذشت كه هزاران نفر از مردم هند به اسلام گرویدند. هندى ها به موسیقى خیلى علاقه داشتند، موسیقى دان هاى مسلمان موسیقى آنان را نیز با محتواى سازنده جهت دادند، زبان فارسى و عربى رایج شد و خلاصه اینكه این عالم همدانى تحوّلى در جامعه هند به پا كرد.

آرزوى بندگى خدا

در شهر مكه خلبانى را دیدم كه در عملیات هاى مختلفى شركت كرده بود. از او پرسیدم: از خدا چه خواستى؟ گفت: از خدا خواستم كه بنده او باشم، محبوب او باشم.