فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

تبدیل سینما به مهدیّه

در اوائل انقلاب روزى در حین سخنرانى مردى را دیدم كه محكم بر سرش زد و شروع كرد به گریه كردن! پرسیدم چى شده؟ چرا اینطور مى كنى؟ گفت: الآن یادم افتاد كه زمان طاغوت چقدر جنایت كرده ام. من صاحب سینما بودم وجوانان انقلابى كه به احترام شاه از جا بلند نمى شدند را شناسایى كرده به ساواك معرّفى مى كردم.
او پس از توبه و پشیمانى سالن سینما را به مركز تبلیغات اسلامى تبدیل كرد و آن را مهدیه نامید.

ترسیدم بشمرم مغرور شوم

با نوجوانى در جبهه مصاحبه كردند كه كارش خنثى كردن مین بود. از او پرسیدند: تاكنون چند مین خنثى كرده اى؟ گفت نشمردم، ترسیدم بشمارم غرور مرا بگیرد.

آرزوى شهید مدنى

خدا رحمت كند شهید محراب آیت اللَّه مدنى را، افتخار داشتم در سفرى كه كاروانى پیاده از نجف به كربلا مى رفت در خدمت ایشان باشم. كفش ها را از پا بیرون آورده با پاى برهنه مى آمد و مى فرمود: مى خواهم پاهایم در راه كربلا آسیب ببیند. ایشان مى فرمود: سه آرزو داشته ام كه به دو آرزو رسیده ام، امّا نمى دانم به آرزوى سوّم هم خواهم رسید یا نه. گفتم آرزوى سوّم شما چیست؟ فرمود: از خدا خواسته ام كه شهید شوم.