فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

از یاسوج تا هامبورك

در زمان طاغوت، شهید بهشتى و شهید باهنر تصمیم گرفتند با دوستانشان به روستاهاى اطراف یاسوج بروند، مناطقى كه كسى رغبت نمى كند براى تبلیغ به آنجا برود. گروهى هیجده نفره را تشكیل داده و به مناطق گمنام سفر مى كنند.
از طرفى این دو شهید بزرگوار جلسه مى گیرند كه لازم است صداى اسلام را به خارج از كشور برسانیم و لذا شهید باهنر به ژاپن و شهید بهشتى به هامبورك سفر مى كنند.
آرى براى تربیت شدگان اسلام فرق نمى كند در كدام محل باشند؛ در میان عشایر یا شهرهاى بزرگ و كوچك و یا حتّى كشورهاى دیگر.

ما منطق داریم

فرزند شهید بهشتى تعریف مى كرد كه همراه پدرم از كنار قبرستانى در اروپا گذر مى كردیم. ایشان فرمودند: توقّف كنیم و در قبرستان قدمى بزنیم. در حین قدم زدن به قبر ماركس رهبر ماركسیست هاى جهان رسیدیم. وقتى از قبر او گذشتیم یكى از همراهان گفت: قبر ماركس همان قبرى است كه سگى روى آن نشسته؟
پدرم تا این جمله را شنید با اینكه هیچ كس جز ما در قبرستان نبود، با چهره اى درهم كشیده فرمود: ما منطق داریم نباید توهین كنیم.

تبلیغ با زبان بى زبانى

در مراسم حج، یكى از برادران ترك زبان از روى سوزى كه داشت مى خواست حقّانیت جمهورى اسلامى را به شخص عرب زبانى حالى كند. قرآنى را بدست گرفته و به مرد عرب گفت: شاه قرآن، آنگاه اشاره كرد به زیر پایش، سپس گفت: امام خمینى، قرآن و اشاره به بالاى سرش نمود و بالاخره با اشاره مطلب خود را فهماند. اگر كسى سوز دینى داشته باشد به هر قیمتى شده پیام خودش را مى رساند.