فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

آرزوى جوانى 17 ساله

مرحوم حاج آقا حسن بهشتى كه در 21 ماه رمضان در اصفهان به شهادت رسید، از بستگان شهید دكتر بهشتى بود. این خاطره را درباره ایشان تعریف مى كرد كه مرحوم بهشتى از نوجوانى سحرخیز و اهل شب زنده دارى و راز و نیاز بود. یكى از اعضاى خانه به پشت در اتاق این جوان 17 ساله مى رود تا دعاى ایشان را بشنود، مى بیند كه مى گوید: خدایا! من سعى مى كنم جوانیم را به درس خواندن بگذرانم، سعى مى كنم گناه نكنم و تقوا داشته باشم. اى خدا! كمكم كن آرزو دارم كه به جایى برسم كه جوامع بشرى از من استفاده كنند.
خداوند نیز دستش را گرفت و با قلم و بیان او هزاران نفر را هدایت كرد. او در تدوین قانون اساسى سهم به سزایى داشت و در پیروزى انقلاب و رفع مشكلات سالهاى اوّل انقلاب نفر اوّل بود.

قصّه اتوبوس

مرحوم شهید بهشتى به كاشان تشریف آورده بودند. خدمت ایشان رسیدم، به فرزندشان فرمود: قصه اتوبوس را براى آقاى قرائتى بگو. گفتم: قصه اتوبوس چه بوده؟ گفتند: در میان مسافران یك اتوبوس شركت واحد درباره پدرم بحث مى شود؛ یكى مى گوید كاخى مجلل دارد، دیگرى مى گوید ساختمانى 10 - 15 طبقه دارد! راننده مى گوید: بحث نكنید من خانه ایشان را بلدم، الآن شما را به آنجا مى برم.
اتوبوس پر از جمعیت در خانه ما متوقّف مى شود، زنگ خانه به صدا در آمد و من در را باز كردم، دیدم 40 - 50 نفر پشت در خانه جمع شده اند! گفتم: چه خبر است؟ دیدم همه با هم مى گویند: این كه یك خانه معمولى بیشتر نیست!!

از یاسوج تا هامبورك

در زمان طاغوت، شهید بهشتى و شهید باهنر تصمیم گرفتند با دوستانشان به روستاهاى اطراف یاسوج بروند، مناطقى كه كسى رغبت نمى كند براى تبلیغ به آنجا برود. گروهى هیجده نفره را تشكیل داده و به مناطق گمنام سفر مى كنند.
از طرفى این دو شهید بزرگوار جلسه مى گیرند كه لازم است صداى اسلام را به خارج از كشور برسانیم و لذا شهید باهنر به ژاپن و شهید بهشتى به هامبورك سفر مى كنند.
آرى براى تربیت شدگان اسلام فرق نمى كند در كدام محل باشند؛ در میان عشایر یا شهرهاى بزرگ و كوچك و یا حتّى كشورهاى دیگر.