فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

احسان در بى نامى

فرد خیّرى در یكى از شهرهاى ایران بناهاى خیریّه زیادى ساخته بود و بر سر در هر بیمارستان و مدرسه اى كه مى ساخت نام خودش را با كاشیكارى مى نوشت.
یك روز جوانى به او رسید و گفت: من به خاطر فقر نمى توانم ازدواج كنم و به گناه مى افتم، اگر شما مقدار كمى پول به من بدهید ازدواج مى كنم. او هم در كنار خیابان چند هزار تومان به او مى دهد.
پس از مدّتى مرد خیّر از دنیا رفت. شخصى او را در خواب دید و پرسید: در آن عالم چه خبر است؟ گفت: همه نام ها پاك شد، ولى آن چند هزار تومان بى نام به كارم آمد.

مردانگى آزاده ها

اوّلین سالى كه اسراى ایرانى آزاد شدند، گروهى از این عزیزان را به حج آوردند. صحبت راهپیمایى برائت از مشركین بود و خطراتى كه پیش بینى مى شد. آزاده ها گفتند: ما را در خط اوّل قرار دهید، چون ده سال در زندان هاى عراق كتك خورده ایم و با كتك آشنا هستیم.

دوست دارم عادل باشم

یكى از دوستان روحانى مى گفت: از حضرت آیت اللَّه العظمى گلپایگانى پرسیدم: آیا شما خودتان را عادل مى دانید؟ ایشان فرمودند: دوست دارم عادل باشم.