فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

سرباز واقعى

حضرت آیت اللَّه مرواریدقدس سره نقل مى كردند كه در خدمت حاج شیخ عباس قمى قدس سره در باغى در حوالى مشهد مهمان بودیم. حاج شیخ عباس بعد از سلام و احوالپرسى شروع به نوشتن كرد. گفتند: آقا امروز روز تفریح است فرمود: فكر مى كنید من از سهم امام بخورم و كار نكنم! صاحب باغ گفت: آقا غذاها و میوه ها سهم امام نیست، مال شخصى من است، شما استراحت كنید.
فرمود: یعنى مى گویید یك روز هم كه از سهم امام زمان علیه السلام استفاده نمى كنم، براى مولایم كار نكنم؟!

احسان در بى نامى

فرد خیّرى در یكى از شهرهاى ایران بناهاى خیریّه زیادى ساخته بود و بر سر در هر بیمارستان و مدرسه اى كه مى ساخت نام خودش را با كاشیكارى مى نوشت.
یك روز جوانى به او رسید و گفت: من به خاطر فقر نمى توانم ازدواج كنم و به گناه مى افتم، اگر شما مقدار كمى پول به من بدهید ازدواج مى كنم. او هم در كنار خیابان چند هزار تومان به او مى دهد.
پس از مدّتى مرد خیّر از دنیا رفت. شخصى او را در خواب دید و پرسید: در آن عالم چه خبر است؟ گفت: همه نام ها پاك شد، ولى آن چند هزار تومان بى نام به كارم آمد.

مردانگى آزاده ها

اوّلین سالى كه اسراى ایرانى آزاد شدند، گروهى از این عزیزان را به حج آوردند. صحبت راهپیمایى برائت از مشركین بود و خطراتى كه پیش بینى مى شد. آزاده ها گفتند: ما را در خط اوّل قرار دهید، چون ده سال در زندان هاى عراق كتك خورده ایم و با كتك آشنا هستیم.