فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

بهشتى، نمونه نظم

در زمان طاغوت قرار ملاقاتى داشتم با شهید بهشتى، براى اینكه بیشتر با ایشان صحبت كنم، ده دقیقه زودتر رفتم. وقتى در زدم ایشان در را باز كرد و گفت: قرار ما با شما ساعت 4 بود، الآن ده دقیقه به چهار است، شما تشریف داشته باشید من ده دقیقه دیگر مى آیم.

سرباز واقعى

حضرت آیت اللَّه مرواریدقدس سره نقل مى كردند كه در خدمت حاج شیخ عباس قمى قدس سره در باغى در حوالى مشهد مهمان بودیم. حاج شیخ عباس بعد از سلام و احوالپرسى شروع به نوشتن كرد. گفتند: آقا امروز روز تفریح است فرمود: فكر مى كنید من از سهم امام بخورم و كار نكنم! صاحب باغ گفت: آقا غذاها و میوه ها سهم امام نیست، مال شخصى من است، شما استراحت كنید.
فرمود: یعنى مى گویید یك روز هم كه از سهم امام زمان علیه السلام استفاده نمى كنم، براى مولایم كار نكنم؟!

احسان در بى نامى

فرد خیّرى در یكى از شهرهاى ایران بناهاى خیریّه زیادى ساخته بود و بر سر در هر بیمارستان و مدرسه اى كه مى ساخت نام خودش را با كاشیكارى مى نوشت.
یك روز جوانى به او رسید و گفت: من به خاطر فقر نمى توانم ازدواج كنم و به گناه مى افتم، اگر شما مقدار كمى پول به من بدهید ازدواج مى كنم. او هم در كنار خیابان چند هزار تومان به او مى دهد.
پس از مدّتى مرد خیّر از دنیا رفت. شخصى او را در خواب دید و پرسید: در آن عالم چه خبر است؟ گفت: همه نام ها پاك شد، ولى آن چند هزار تومان بى نام به كارم آمد.