فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

خَشیت الهى

به ملاقات یكى از مجروحان جنگى رفتم كه تركشى به دستش اصابت كرده بود و مى خواستند دستش را قطع كنند. از من پرسید: وقتى دست راستم قطع شد، باز به خاطر گناهانى كه با دست چپم انجام داده ام كیفر خواهم شد و دست چپم علیه من در قیامت شهادت خواهد داد و یا اینكه خداوند مرا خواهد بخشید؟
با خود گفتم: به راستى خداوند چه اولیائى دارد!

خدمت در پشت جبهه

در دوران هشت سال دفاع مقدّس روزى به منزل مرحوم كوثرى، از منبرى هاى قدیمى و مرثیه خوان حضرت اباعبداللَّه الحسین علیه السلام، رفتم تا از پدرش عیادت كنم.
پیرمرد به صورت مشتى استخوان در گوشه اى افتاده بود، ولى مى گفت: من فكر كردم كه باید كارى براى انقلاب بكنم و سهمى در جنگ داشته باشم. لذا شب ها كه خوابم نمى برد، شبى چند ساعت رادیو عراق را خوب گوش مى دهم و وقتى مصاحبه اسراى ایرانى را پخش مى كنند، مشخّصات آنها را یادداشت مى كنم و روز بعد به خانواده شان در هر شهرى كه باشند تلفن مى كنم و آنها را از نگرانى درمى آورم. مدت هاست كه چنین كارى را انجام مى دهم.

خروج مغزها

یكى از دانشمندان ایرانى از رفتار بعضى مسئولین رنجیده بود و تصمیم گرفت به خارج از كشور برود. اموالش را به طلا تبدیل كرد و عازم سفر شد. در فرودگاه از رفتن او ممانعت كرده و گفتند: طلا مثل ارز است و خروج ارز از كشور ممنوع است. او اشاره به مغزش كرد و گفت: آقا واللَّه این ارز است!
البته پس از مدتى وسایل برگشت او به كشور فراهم شد و مشغول فعالیّت گردید.