فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

شكنجه به خاطر نماز

یكى از آزاده ها مى گفت: روزى پس از اذان ظهر افسر اردوگاه همه را به محوطه ى باز اردوگاه فراخواند و تا نزدیك غروب همه را نگهداشت. چون وقت نماز مى گذشت یكى از برادرها گفت: اللَّه اكبر. او را بردند و كتك زدند. برادرى دیگر گفت: اللَّه اكبر. او را هم زدند، همین طور تعدادى از برادرها به خاطر نماز شكنجه شدند.
بالاخره دوستان تصمیم گرفتند به صورت نشسته و آهسته و به طورى كه افسران عراقى متوجّه نشوند، نماز ظهر و عصر را بخوانند.

شیوه جذب

از یكى از مجتهدین نجف كه هزاران طلبه نزد او درس خوانده اند پرسیدم: شما چگونه مجتهد شدید؟ گفت: در محله ما آقایى بود كه شب ها براى دو سه نفر طلبه، درس شبانه داشت. من هم روزها كار مى كردم و شبها نزد ایشان مى رفتم. این عالم بزرگوار ابتدا براى ما یك قصه مى گفت و سپس درس را شروع مى كرد. اینگونه ما عاشق حوزه و دروس دینى شدیم.

سرمایه دار طمعكار

یكى از ثروتمندان براى عالمى پولى آورده بود تا در راه فقرا خرج كند، ولى هنگام خداحافظى گفت: قطعه زمینى دارم در فلان جا كه سندش مشكلى پیدا كرده و اگر شما... عالم گفت: شما ده میلیون دادى تا صد میلیون بگیرى، پولت را بگیر و برو.