تأملی در نشانه های حتمی ظهور

نویسنده : نصرت الله آیتی

4. ارتباط سفیانی با بنی امیه و بنی عباس

نویسنده در پایانن به نقل از برخی چنین می نویسد:
این گونه روایات نشان گرن ذهن محدود آن زمان است که نزاع ها را بین حکومت های شناخته شده نزد خود تصور می کردند و نقطه مقابل عباسیان را امویان و سفیانیان می دانستند. اگر معصوم را عالم به غیب می دانیم، نباید چنین روایاتی را به او نسبت دهیم و برای توجیه آن به دلایلی سست تمسک کنیم. اثبات خرافی بودن این گونه اخبار، بزرگترین خدمت به آستان مقدس ائمه معصومین است. امروزه با به هم خوردن معادلات قدرت ها و پیدایش قدرت هایی که در ذهن مردمان سده دوم و سوم رسوخ نمی کرد، چگونه می توان منتظر فردی از بنی امیه بود.(182)
اولا بدون تردید نفی باورهای مبتنی بر دلایل سست از اهل بیت(ع) خدمت به آستان آن انوار مقدس است؛ اما انکار آن دسته از فرمایشات آنان که با اسناد معتبر به دست ما رسیده، نه تنها خدمت به اهل بیت(ع) نیست، بلکه تخطئه فرمایشات آنان و از بارزترین مصادیق اجتهاد در مقابل نص به شمار می رود و چنان که گذشت، درباره ماجرای سفیانی و حوادث مربوط به او ده ها روایت از اهل بیت (ع) وجود دارد که دست کم ده مورد آن معتبر است و نفی آن ها هیچ توجیه منطقی ندارد. از این روست که عالمان بزرگی هم چون آیت الله صافی گلپایگانی(183) آیت الله محمد صدر،(184) خروج سفیانی در آخر الزمان را به دلیل وجود روایات فراوان پذیرفته اند.
ثانیا چنان که نویسنده مورد نظر توقع دارد اظهار نظرها همراه با دلایل متقن باشد و از نسبت دادن مطالب بدون دلیل به اهل بیت(ع) پرهیز شود، همین توقع از خود وی نیز می رود که برای ادعای خود دلیل معتبر اقامه نماید؛ در حالی که آن چه او آورده، دلیل جز استبعاد ندارد؛ یعنی به نظر بعید می آید که در اخرالزمان که معادلات قدرت به هم خورده و از نظام قبایلی اثری نمانده است، دوباره فردی از بنی امیه قیام کند و ... در حالی که در جهان هستی، صد ها مثال می توان آورد که به نظر ابتدایی تحققشان استبعاد دارد، اما باز هم تحقق یافته اند. برای مثال، آیا حیات هزار و چند صد ساله امام مهدی (عج) یا غیبت آن حضرت استبعاد ندارند؟ و آیا اگر یک ملحد و یا یک سنی مذهب به استناد این که زنده ماندن یک انسان در طول هزار و چند صد سال و نیز زنده ماندن یک انسان در طول هزار و چند صد سال و نیز زندگی کردن او در پس پرده غیبت بعید از ذهن است، وجود و غیبت امام مهدی (عج) را انکار می کرد، نویسنده یاد شده چه پاسخ می داد؟ بنابراین احیای دوباره بنی عباس یا بنی امیه نیز بعید است، اما بسیاری از بعیدها شدنی هستند و به صرف استبعاد، نمی توان آن ها را نفی کرد. از این رو، هم چنان این احتمال وجود دارد که در آخرالزمان یک نفر از سلسله نسبش به بنی امیه یا بنی عباس می رسد به قدرت برسد و همین به معنای حاکمیت بنی امیه یا بنی عباس خواهد بود. این احتمال از این حیث نیز تایید می شود که هم اکنون در میان اعراب اصیل، هنوز نظام قبیلگی وجود دارد و بسیاری از قبایل منتسب به شخصیت های تاریخی هستند و از انتساب خود به شخصیت هایی که مربوط به گذشته تاریخ بوده اند، اطلاع دارند.
ثالثا اعتقاد به ظهور سفیانی در آخرالزمان، یک مسئله است و اعتقاد به این که لزوما از بنی امیه است یا بنی عباس در ارتباط است، مسئله ای دیگر. ما بر این باوریم که اصل خروج سفیانی و تعداد متنابهی از حوادث مربوط به او که در روایات معتبر آمده است، در آخرالزمان رخ خواهد داد، اما می توان ارتباط او با بنی عباس یا منسوب بودن به بنی امیه را به دلیل فقدان روایات معتبر نپذیرفت و هم چنان که خواهد آمد، تعبیر سفیانی که در روایات متواتری به کار گرفته شده است، به این نکته اشاره دارند که همانند سرکردگی جبهه مخالف رسول خدا(ص) در صدر اسلام توسط شخصیتی سرکش و معاند به نام ابوسفیان، شخصیتی با همان دیدگاه و طرز تفکر در آخرالزمان، جبهه مخالف امام مهدی (عج) را رهبری خواهد کرد.

اوصاف شخصی سفیانی

نام سفیانی

در روایات متعددی که از سفیانی و حوادث مربوط به او سخن به میان آمده، در مقام اشاره به این شخصیت، بیشتر از دو واژه «سفیانی»(185) و «ابن آکله الاکباد»(186) (پسر زن جگر خوار) استفاده شده است. واژه دوم که کمتر به کار رفته، بدون تردید نام حقیقی شخص مورد نظر ما نیست، بلکه به نسب او اشاره دارد. واژه اول نیز نام حقیقی این شخص نیست؛ چرا که از یک سو، این واژه از «سفیان» و «یا»م ی نسبت ترکیب شده است که اشاره به انتساب او به خاندان ابوسفیان است، و نمی توان منسوب ( لفظی که برای بیان نسبت به کار می رود) را نام حقیقی شخص دانست، و از سوی دیگر، در برخی از روایات از امام معصوم(ع) درباره نام سفیانی سوال شده است.(187) این روایت گرچه از نظر سند ضعیف باشد، از آن فهمیده می شود که بر اساس فهم راوی این حدیث، سفیانی نام شخص مورد نظر نبوده است.
درباره نام سفیانی سه روایت از پیشوایا دینی به دست ما رسیده است: یک روایت او را «حرب»(188) و روایت دیگر او را «عنبسه»(189) و روایت سوم او را «عثمان» معرفی کرده است. امام علی(ع) فرموده اند:
یخرج ابن آکله الاکباد من الوادی الیابس... اسمه عثمان و ابوه عنبسه؛(190)
فرزند زن جگر خوار از سرزمین خشک قیام می کند... نامش عثمان و فرزند عنبسه است.
ضعف این روایات از یک سو، تایید نشدن آن ها به کمک قراین و شواهد از سوی دیگر، و تعارض آن ها با یکدیگر، باعث بی اعتمادی به این روایات می شود، و در نتیجه ما نمی توانیم درباره نام سفیانی به صورت قاطعانه قضاوت کنیم. شاید دلیل این که در روایات از نام او کمتر سخن به میان آمده، این باشد که دانستن نام او چندان ثمری در بر ندارد؛ چرا که او به هر نامی باشد، هم نام های فراوانی خواهد داشت و دانستن نام او به شناسایی او کمک نخواهد کرد. آن چه مهم است و در شناسایی او تاثیر دارد، اقدامغات او و حوادث مربوط به اوست. از همین رو، پیشوایان دینی بیشتر به تبیین اقدامات او پرداخته اند. عبدالله بن ابی منصور گویند: از امام صادق(ع) پرسیدم که نام سفیانی چیست؟ حضرت فرمودند:
و ما تصنع باسمه اذا ملک کور الشام الخمس: دمشق، حمص، فلسطین، الاردن و قنسرین، فتوقعوا عند ذلک الفرج؛(191)
با نام او چه کار داری؟ وقتی او مناطق پنج گانه شام شامل: دمشق، حمص، فلسطین، اردن و قنسرین را تصرف کرد، منتظر فرج باشید.