تأملی در نشانه های حتمی ظهور

نویسنده : نصرت الله آیتی

2. تعارض و آشفتگی

نکته دیگری که نویسنده مورد نظر به استناد آن، روایات سفیانی را غیر قابل اعتماد دانسته، تعارض و آشفتگی این روایات است.(177)
در پاسخ باید گفت دلیل این که نویسنده مورد نظر میان روایات، تعارض و آشفتگی دیده است این است که به مجموعه روایات فارغ از صحت و سقمشان توجه کرده است، در حالی که هم چنان که در اصول فقه آمده، همیشه میان دو حجت تعارض وجود دارد و هیچ گاه غیر حجت نمی تواند با حجت تعارض داشته باشد. به تعبیر دیگر، اگر مجموعه روایات سفیانی را در کنار هم قرار دهیم و به صحت و ضعف اسناد آن کاری نداشته باشیم و از این نکته نیز صرف نظر کنیم که این روایت به عنوان مثال از کتاب شریف کافی که از معتبر ترین کتب حدیثی شیعه است نقل شده یا از الفتن ابن حماد که حتی دانشمندان سنی مذهب به آن اعتنای چندانی نمی کنند و نیز توجه نکنیم که این روایات از معصوم صادر شده است یا غیر معصوم، روایات سفیانی حقیقتا متعارض و آشفته اند. اما به نظر می رسد این شیوه در رویارویی با روایات یاد شده درستی نیست؛ زیرا چنان که گذشت، وقتی روایتی از غیر معصوم صادر شده باشد یا در کتاب های اهل سنت آمده باشد، و یا سند معتبر و قراینی که به یک روایت اعتبار می بخشند نداشته باشد، بهره ای از اعتبار ندارد. بنابراین، اولا چنین روایتی توانایی معاوضه با روایات معتبر را ندارد و ثانیا وارد کردن آن به گردونه روایات در جمع بندی و قضاوت نهایی اشتباه است و ثمری جز متعارض و آشفته نشان دادن روایات ندارد.
برای آن چه گفته شد می توان این نمونه ها را مثال آورد که نویسنده مورد نظر برای متعارض و آشفته نشان دادن روایات به آن ها استناد کرده است، در حالی که اگر با معیاری که به آن اشاره شد به روایات توجه می شد چنین تعارض و آشفتگی به نظر نمی آمد:
الف) نویسنده درباره نام سفیانی چنین می نویسد:
از نظر نام در منابع شیعه و سنی نام های عبدالله، عثمان، عنبسه، معاویه، حرب، عتبه و عروه برای سفیانی ذکر شده است.(178)
در حالی که از میان روایاتی که این هفت نام را بر شمرده اند، چهار نام از غیر معصوم است و تنها سه نام آن در روایات پیشوایان معصوم بیان شده و از میان این سه روایت، دو روایت آن از منابع اهل سنت است و تنها روایتی که نام سفیانی را عثمان می داند در منابع شیعه آمده است که آن هم به دلیل ضعف سند قابل اعتماد نیست. بنابراین وقتی از میان این هفت نام، روایات شش نام از منابع اهل سنت است و بکه روایات چهار نام از معصوم صادر نشده است و بهره ای از حجیت ندارد، لزومی به آوردن آن ها به صحنه بحث نیست تا این که بخواهیم برای حل تعارض و آشفتگی آن ها چاره ای بیندیشیم و از آشفتگی آن ها آشفته و سردرگم شویم.
ب) نویسنده مورد نظر، برای مثال به این مساله اشاره می کند که در روایاتی بسیار، از ستم گری سفیانی سخن گفته شده، در حالی که در روایتی آمده که او خلافت را به مهدی می سپارد و در روایات دیگری از بیعت او با امام مهدی(عج) سخن گفته شده است و در روایات دیگر چنین آمده که او چنان به عدالت رفتار می کند که مردم می گویند هرچه درباره او شنیده بودیم دروغ بود.(179) این در حالی است که روایات تجاوزگری و ستم گری سفیانی، از منابع شیعه بوده و اسناد معتبری دارند (در ادامه، مجموع روایات سفیانی از نظر سند و دلالت به تفصیل بررسی خواهند شد) اما سه روایت مورد نظر نویسنده یاد شده، همگی از منابع اهل سنت هستند و بلکه دو روایت نخست آن اساسا از معصوم نیست و با این وجود، قابلیت تعارض با روایات مخالف را ندارد.
گفتنی است اساسا اگر تعارض، دلیل بر اعتبار نداشتن باشد، باید به بی اعتبار بودن بسیاری از روایات فقهی حکم کرد؛ زیرا در بسیاری از موارد، روایات فقهی نیز در وهله اول متعارضند، اما فقها بر اساس معیارهایی که در علم اصول آمده است، یا این روایات را به گونه ای تفسیر می کنند که با هم هم آهنگ و هم خوان گردند، یا بر اساس مرجحاتی، یک دسته را بر دسته دیگر ترجیح می دهند. بنابراین، بر فرض این که تعارض روایات سفیانی را بپذیریم، باز نمی توان اعتماد ناپذیر بودن آن ها را از آن استنتاج کرد.

3. شباهت با سفیانی های تاریخی

سومین دلیلی که به باور نویسنده یاد شده موجب تردید در روایات سفیانی می شود، شباهت هایی است که بین برخی روایات سفیانی با آن چه برای سفیانی های تاریخی رخ داده است.(180)
گرچه نویسنده در ادامه به تفصیل این فرضیه را رد کرده است که روایات سفیانی به دلیل وجود سفیانی های تاریخی جعلی هستند،(181) اما بر آن چه ایشان آورده می توان این نکات را نیز افزود که اولا بسیاری از روایاتی که مضمون آن ها با آن چه برای سفیانی های تاریخی رخ داده شباهت دارد، از منابع اهل سنت است و تعداد اندکی از این گونه روایات که در منابع شیعه ذکر شده نیز سند قابل اعتمادی ندارد. بنابراین، این راویات نمی توانند باعث تردید در روایات معتبر شوند. ثانیا اگر کسی معتقد باشد سفیانی یکی از نشانه های ظهور است، لزوما معتقد به صحت همه روایات این موضوع نیست؛ زیرا می توان سفیانی را از نشانه های ظهور دانست و تعداد چشم گیری از جزئیات این حادثه که در روایات معتبر گزارش شده است را نیز پذیرفت و روایات ضعیف و روایاتی که ساخته و پرداخته طرف داران سفیانی های تاریخی بوده است را کنار نهاد، اما نمی توان به بهانه وجود این روایات ساختگی یا ضعیف، از روایات معتبر نیز چشم پوشید.

4. ارتباط سفیانی با بنی امیه و بنی عباس

نویسنده در پایانن به نقل از برخی چنین می نویسد:
این گونه روایات نشان گرن ذهن محدود آن زمان است که نزاع ها را بین حکومت های شناخته شده نزد خود تصور می کردند و نقطه مقابل عباسیان را امویان و سفیانیان می دانستند. اگر معصوم را عالم به غیب می دانیم، نباید چنین روایاتی را به او نسبت دهیم و برای توجیه آن به دلایلی سست تمسک کنیم. اثبات خرافی بودن این گونه اخبار، بزرگترین خدمت به آستان مقدس ائمه معصومین است. امروزه با به هم خوردن معادلات قدرت ها و پیدایش قدرت هایی که در ذهن مردمان سده دوم و سوم رسوخ نمی کرد، چگونه می توان منتظر فردی از بنی امیه بود.(182)
اولا بدون تردید نفی باورهای مبتنی بر دلایل سست از اهل بیت(ع) خدمت به آستان آن انوار مقدس است؛ اما انکار آن دسته از فرمایشات آنان که با اسناد معتبر به دست ما رسیده، نه تنها خدمت به اهل بیت(ع) نیست، بلکه تخطئه فرمایشات آنان و از بارزترین مصادیق اجتهاد در مقابل نص به شمار می رود و چنان که گذشت، درباره ماجرای سفیانی و حوادث مربوط به او ده ها روایت از اهل بیت (ع) وجود دارد که دست کم ده مورد آن معتبر است و نفی آن ها هیچ توجیه منطقی ندارد. از این روست که عالمان بزرگی هم چون آیت الله صافی گلپایگانی(183) آیت الله محمد صدر،(184) خروج سفیانی در آخر الزمان را به دلیل وجود روایات فراوان پذیرفته اند.
ثانیا چنان که نویسنده مورد نظر توقع دارد اظهار نظرها همراه با دلایل متقن باشد و از نسبت دادن مطالب بدون دلیل به اهل بیت(ع) پرهیز شود، همین توقع از خود وی نیز می رود که برای ادعای خود دلیل معتبر اقامه نماید؛ در حالی که آن چه او آورده، دلیل جز استبعاد ندارد؛ یعنی به نظر بعید می آید که در اخرالزمان که معادلات قدرت به هم خورده و از نظام قبایلی اثری نمانده است، دوباره فردی از بنی امیه قیام کند و ... در حالی که در جهان هستی، صد ها مثال می توان آورد که به نظر ابتدایی تحققشان استبعاد دارد، اما باز هم تحقق یافته اند. برای مثال، آیا حیات هزار و چند صد ساله امام مهدی (عج) یا غیبت آن حضرت استبعاد ندارند؟ و آیا اگر یک ملحد و یا یک سنی مذهب به استناد این که زنده ماندن یک انسان در طول هزار و چند صد سال و نیز زنده ماندن یک انسان در طول هزار و چند صد سال و نیز زندگی کردن او در پس پرده غیبت بعید از ذهن است، وجود و غیبت امام مهدی (عج) را انکار می کرد، نویسنده یاد شده چه پاسخ می داد؟ بنابراین احیای دوباره بنی عباس یا بنی امیه نیز بعید است، اما بسیاری از بعیدها شدنی هستند و به صرف استبعاد، نمی توان آن ها را نفی کرد. از این رو، هم چنان این احتمال وجود دارد که در آخرالزمان یک نفر از سلسله نسبش به بنی امیه یا بنی عباس می رسد به قدرت برسد و همین به معنای حاکمیت بنی امیه یا بنی عباس خواهد بود. این احتمال از این حیث نیز تایید می شود که هم اکنون در میان اعراب اصیل، هنوز نظام قبیلگی وجود دارد و بسیاری از قبایل منتسب به شخصیت های تاریخی هستند و از انتساب خود به شخصیت هایی که مربوط به گذشته تاریخ بوده اند، اطلاع دارند.
ثالثا اعتقاد به ظهور سفیانی در آخرالزمان، یک مسئله است و اعتقاد به این که لزوما از بنی امیه است یا بنی عباس در ارتباط است، مسئله ای دیگر. ما بر این باوریم که اصل خروج سفیانی و تعداد متنابهی از حوادث مربوط به او که در روایات معتبر آمده است، در آخرالزمان رخ خواهد داد، اما می توان ارتباط او با بنی عباس یا منسوب بودن به بنی امیه را به دلیل فقدان روایات معتبر نپذیرفت و هم چنان که خواهد آمد، تعبیر سفیانی که در روایات متواتری به کار گرفته شده است، به این نکته اشاره دارند که همانند سرکردگی جبهه مخالف رسول خدا(ص) در صدر اسلام توسط شخصیتی سرکش و معاند به نام ابوسفیان، شخصیتی با همان دیدگاه و طرز تفکر در آخرالزمان، جبهه مخالف امام مهدی (عج) را رهبری خواهد کرد.