تأملی در نشانه های حتمی ظهور

نویسنده : نصرت الله آیتی

سفیانی؛ نماد یا حقیقت

یکی از موضوعات اساسی که پیش از بررسی تفصیلی روایات سفیانی قابل طرح و بررسی است، واقعی یا نمادین و رمزی بودن سفیانی است. تفاوت دو دیدگاه یاد شده این است که: دیدگاهی که نشانه های ظهور را به شکل عام و سفیانی را به شکل خاص واقعی و غیر نمادین می داند، بر اساس ظاهر روایات این موضوع قضاوت می کند و علائم مذکور در روایات را اشاره به پدیده های دیگری نمی داند. در مقابل، دیدگاهی که به نمادین و رمزی بودن نشانه های ظهور معتقد است، هر کدام از علائم را به نوعی کنایه ای می داند از پدیده های متفاوت با آن چه از ظاهر روایات برمی آید. ما کسی را نیافتیم که این دیدگاه را به شکل عام بپذیرد، اما این دیدگاه دست کم نسبت به برخی از علائم ظهور مانند دجال مطرح شده است.(158) بر این اساس باید پیش از شروع بحث سفیانی دیدگاه درست در این باب تبیین شودت. و درباره نمادین یا واقعی بودن سفیانی قضاوت شود. البته غالب معیارهایی که در این جا ذکر می شوند، عمومیت دارند و به سایر علائم ظهور نیز تسری می پذیرند.
چنان که گذشت، در مورد سفیانی پرسشی اساسی مطرح است که:
آیا لفظ «سفیانی» که در روایات متعددی از آن سخن به میان آمده، واژه ای رمزی و نمادین است، یا این که واقعی است و به یک شخصیت انسانی اشاره دارد؟ بدون تردید، پاسخ به این سوال نقش بسزایی در فهم روایات این موضوع خواهد داشت و با انتخاب هر یک از گزینه های این پاسخ، برداشت ما از روایات، تفاوتی بسیار خواهد داشت. بنابراین، بجاست که در ابتدا اندکی این موضوع را بررسی نماییم.
درباره موضوع یاد شده، دو فرضیه را می توان ارائه کرد:

فرضیه اول: نمادین بودن واژه سفیانی

نماد دانستن سفیانی می تواند به این معنا باشد که سفیانی یک جریان فکری و فرهنگی است. این جریان انحرافیب که در درون دنیای اسلام شکل گرفته، با اندیشه مهدویت و ارش های مربوط به آن در تعارض است.(159) بر اساس فرضیه یاد شده سفیانی شخصیتی انسانی نخواهد داشت. مانند این دیدگاه درباره دجال ارائه شده که بر اساس آن، دجال نه یک شخصیت انسانی، بلکه تمدن مادی حاکم بر دنیای آخرالزمان دانسته شده است.(160)
نقد و بررسی: دیدگاه یاد شده به دلایل مختلفی باطل است، از جمله:
الف) سمبلیک گرفتن سفیانی با روایات متعددی در تعارض است،
از جمله:
1. مجموعه روایاتی که نام سفیانی را ذکر کرده اند؛
2. مجموعه روایاتی که به نسب سفیانی پرداخته اند؛
3. مجموعه روایاتی که وضعیت ظاهری و ویژگی های جسمانی سفیانی را ترسیم کرده اند.
روایات یاد شده که در میان آن ها احادث معتبر نیز یافت می شود، همگی در این مضمون مشترک اند که سفیانی، یک انسان است.(161)
امام صادق(ع) در روایت معتبری فرموده اند:
انک لو رایت السفیانی لرایت اخبث الناس....و قد بلغ من خبثه انه یدفن ام ولد له مخافه ان تدل علیه؛(162)
تو اگر سفیانی را ببینی، پلیدترین مردمان را دیده ای....خباثت او به اندازه ای است که مادر فرزندش را زنده زنده دفن می کند از ترس این که مبادا مکان او را گزارش دهد.
نتیجه نمادین دانستن سفیانی، کنار نهادن مجموعه های روایی یاد شده، خواهد شد. پس برای این که چنین نشود، باید سفیانی را یک انسان بدانیم، نه واژه ای سمبلیک.
ب) نمادین دانستن سفیانی با ظاهر روایات متعددی مخالفت دارد؛
توضیح این که:
برای سمبلیک گرفتن سفیانی باید:
1. مجموعه روایاتی را که از دین سفیانی خبر داده اند (او در بیشتر آن ها مسلمان معرفی شده است)، علی رغم ظهور آن ها در انسان بودن سفیانی، بر این معنا حمل کرد که: منظور شکل گیری این جریان فرهنگی انحرافی، در دنیای اسلام است.
2. در توجیه مجموعه روایاتی که از مکان و زمان قیام سفیانی مانند یک شخص معین سخن گفته اند، باید گفت که: این روایات، به خاستگاه این جریان فرهنگی و محل پیدایش آن، اشاره دارند.
3. مجموعه روایاتی را که از حمله او به عراق، مدینه و مکه سخن گفته اند، باید کنایه از گسترش این فرهنگ در مناطق یاد شده، دانست.
4. مجموعه روایاتی را که از کشته شدن سفیانی سخن می گویند، باید به ریشه کن شدن این جریان فرهنگی انحرافی، تفسیر کرد و ...(163)
در حالی که بنابر ظاهر روایات، سفیانی انسان است با نامی مشخص، از خاندانی معین و با ویژگی های جسمانی خاص که به دین خاصی اعتقاد دارد و در زمان و مکان معینی قیام می کند و به کشور های مختلفی یورش می برد و ....
کنایی گرفتن تمامی روایات یاد شده، خلاف ظاهر روایات است.
ج. سمبلیک گرفتن سفیانی، زمانی امکان دارد که پذیرفتن ظاهر روایاتی که خصوصیات و ویژگی های او را بیان کرده اند، ممکن نباشد.
در حالی که این روایات، خالی از هر گونه مطلب خلاف عقل و خارق العاده است. از این رو، دلیلی بر نپذیرفتن ظاهر روایات ـ که او را یک شخص معرفی کرده اند ـ وجود ندارد. (164)

فرضیه دوم: انسان بودن سفیانی

برای اثبات فرضیه دوم که سفیانی را یک انسان می داند، می توان به آن چه در نقد فرضیه اول گذشت، تمسک جست.
تصریح روایات به نام و نسب و وضعیت ظاهری سفیانی که جز با انسان دانستن وی فهمیده نمی شود، ظهور سایر روایات این باب در انسان بودن سفیانی و فقدان دلیل بر نپذیرفتن این ظهورات، دلایلی هستند که فرضیه دوم را اثبات می کنند.