تأملی در نشانه های حتمی ظهور

نویسنده : نصرت الله آیتی

یمانی و حتمیت

یکی از تقسیمات معروف نشانه های ظهور که ریشه در روایات دارد، تقسیم علایم به حتمی و غیر حتمی است. نشانه های حتمی، حتما پیش از ظهور تحقق می یابند، اما در نشانه های غیر حتمی احتمال عدم تحقق نیز وجود درد. آیا جنبش یمانی نیز از نشانه های حتمی ظهور است، یا غیر حتمی؟ در میان مجموعه احادیثی که نشانه های ظهور را به حتمی و غیر حتمی تقسیم کرده اند، در دو روایت به حتمی بودن قیام یمانی تصریح شده است. شیخ نعمانی روایت اول را به سند خود و در کتاب الغیبه، از امام صادق(ع) چنین نقل کرده است:
الندا من المحتوم و السفیانی من المحتوم و الیمانی من المحتوم و قتل النفس الزکیه من المحتوم و کف یطلع من السما من المحتوم؛(58)
ندای آسمانی از نشانه های حتمی است و سفیانی و یمانی و کشته شدن نفس زکیه و کف دستی که از افق آسمان نمایان می شود نیز از نشانه های حتمی هستند.
در نسخه کتاب الغیبه نعمانی که مرحوم غفاری آن را تصریح کرده، روایت به شکل فوق آمده، اما در کتاب های بحار الانوار(59) و اثبات الهداه(60) که این روایت را از الغیبه نعمانی روایت کرده اند، جمله «الیمانی من المحتوم» وجود ندارد. براین اساس، روایت شده علاوه بر ضعف سند از مشکل اختلاف نسخ نیز رنج می برد، و از این رو، نمی توان بر مبنای آن قاطعانه قضاوت کرد.
حدیث دوم را که شیخ صدوق در کتاب کمال الدین و تمام النعمه به سند خود از عمر بن حنظله و او از امام صادق(ع) نقل کرده، چنین است:
قبل قیام القائم خمس علامات محتومات الیمانی و السفیانی و الصحیه و قتل النفس الزکیه و الخسف بالبیداء؛(61)
پیش از قیام قائم(عج) پنج علامت حتمی وجود خواهد داشت:
یمانی، سفیانی، صیحه آسمانی، کشته شدن نفس زکیه و فرورفتن در سرزمین بیداء.
علاوه بر شیخ صدوق، شیخ کلینی در کافی(62) و شیخ نعمانی در الغیبه(63) نیز همین روایت کرده اند، اما در این دو کتاب واژه «محتومات» وجود ندارد.
از آن جا که هر سه روایت یاد شده را از عمر به حنظله از امام صادق(ع) نقل کرده اند، نمی توان آن را بیش از یک حدیث دانست. از میان این سه نقل، روایت نعمانی سند معتبری ندارد، اما روایت کافی معتبر است، هم چنان که به نظر می رسد، نقل شیخ صدوق نیز از نظر سندی اطمینان پذیر است. بنابراین، در برابر ما یک روایت با دو نقل متفاوت وجود دارد: در کی نقل «خمس علامات قبل قیام قائم» است و در نقل دیگر «قبل قیام القائم خمس علامات محتومات.»
در پاسخ به این سوال که کدام یک از آن ها بر دیگری ترجیح دارد، باید گفت:
الف) سند روایت کافی از سند روایت کمال الدین معتبرتر است، زیرا در سند کمال الدین، حسین بن حسن بن ابان وجود دارد که این شخصیت در کتاب های رجالی قدما توثیق نشده است، اما ابن داوود وی را توثیق کرده است.(64)
مرحوم آیت الله خویی نیز بر اساس وقوع در اسناد کامل الزیارات ایشان را توثیق کرده، (65) لیکن از مبنای خود عدول نموده اند.(66) تردید در وثاقت شخصیت یاد شده، باعث می شود که روایت کتاب کافی از روایت کتاب کمال الدین، دست کم معتبرتر باشد.
ب) بر فرض که اعتبار سند این دو رونایت به یک اندازه باشد، باز هم رایت کتاب کافی ترجیح دارد، زیر مطلب مورد نظر از موارد دران امر بین زیاده و نقیصه است و بر اساس بنای عقلا در این گونه موارد، اصل عدم زیاده، بر اصل عدم نقیصه مقدم است. آیت الله خویی در این باره می فرماید:
[هنگامی که یک حدیث به دو صرت روایت شده باشد، به گونه ای که یک روایت مشتمل بر زیاده و دیگری فاقد آن زیاده باشد] بنای عقلا بر عمل به زیاده است، چون گاهی انسان یک یا دو کلمه را فراموش می کند، اما این که از روی فراموشی یک یا دو کلمه را به روایت اضافه کند، بسیار بعید است.(67)
اما علی رغم بنای عقلا بر تقدیم اصل عدم زیاده بر اصل عدم نقیصه، به نظر می رسد موضوع بحث ما از مصادیق قاعده یاد شده نباشد، چون با نگاهی گذرا به روایات علایم الظهور به سادگی می توان دریافت که بسیاری از این روایات تعدادی از علایم، محتوم خوانده شده اند. برای نمونه امام صادق(ع) در این باره فرموده اند:
من الامر محتوم و منه ما لیس بمحتوم و من المحتوم خروج السفیانی فی رجب؛(68)
برخی از امور حتمی و برخی غیر حتمی اند و یکی از مور حتمی خروج سفیانی در ماه رجب است.
مسئله تقسیم نشانه های ظهور به حتمی و غیره حتمی، آن قدر مسلم بوده است که گاهی اصحاب ائمه(ع) از حتمی یا غیر حتمی بودن برخی از نشانه ها سوال می کردند. این سوالات نشان دهنده مسلم بودن اصل تقسیم نشانه ها به حتمی و غیر حتمی است.
افزون بر این، از میان نشانه های ظهور معمولا پنج علامت در کنار هم ذکر می شوند و گاهی این پنج علامت به حتمیت توصیف شده اند، مثلا ابوحمزه ثمالی می گوید: از امام باقر(ع) سوال کردم: آیا خروج سفیانی از حتمیات است؟ فرمودند:
نعم و الندا من المحتوم و طلوع الشمس من مغربها محتوم و اختلاف بنی العباس فی الدوله محتوم و قتل النفس الزکیه محتوم و خروج القائم من آل محمد(ص) محتوم؛(69)
بله و ندای آسمانی حتمی است، طلوع خورشید از مغرب حتمی است، اختلاف بنی عباس بر سر حکومت حتمی است، کشته شدن نفس زکیه حتمی است و خروج قائم آل محمد(ص) حتمی است.
از آن چه گذشت، روشن شد که توصیف بخشی از علایم ظهور به محتوم، در فرهنگ روایات متداول و شایع بوده و گاهی پنج نشانه به حتمیت توصیف می شده اند، و از آن جا که در روایت مورد بحث، پنج نشانه در کنار هم ذکر شدهف و بسیاری از این علایم در جاهای دیگر به محتوم توصیف شده اند،(70) بعید نیست که یکی از راویان این حدیث بر اساس مرتکزات ذهنی خود و از روی سهو، واژه محتوم را به روایت افزوده باشد. نظیر این مطلب را مرحوم نائینی در مودر حدیث «لاضرر و لا ضرار» بیان کرده اند. ایشان در این باره می گوید: روایتی که نزد شیعه و اهل سنت شهرت دارد، این کلام رسول گرامی اسلام(ص) است: «لاضرر و لا ضرار»، بدون افزودن کلمه «فی الاسلام» یا «علی المومن»؛ زیرا در مقام تعارض میان زیاده و نقیصه، بنای اهل حدیث و درایه بر تقدیم اصل زیاده بر اصل عدم نقیصه است، یعنی حمن بر این که آن زیاده در واقع وجود داشته و از روایت دیگری که آن زیاده را ندارد، ساقط شده است، و بسیار بعید می نماید که راوی از پیش خود چیزی را بر حدیث اضافه کند، اما سقوط کلمه ای از حدیث خیلی بعید نیست. لذا بر اساس اصل عدم غفلت، حجیت هر دو اصل، منافاتی ندارد، اما در این بحث خصوصیتی وجود دارد که به دلیل آن، اصل عدم نقیصه بر اصل عدم زیاده مقدم است، زیرا اگر منشا حجیت این دو اصل، بنای عقلا باشد و اگر منشا تقدیم اصل عدم زیاده بر اصل عدم نقیصه همان چیزی باشد که توضیح داده شده، (غفلت یکی از راویان و اضافه کردن چیزی بر حدیث بعید تر است از این که راوی دیگری غفلت کند و چیزی را فراموش نماید)، این مطلب مخصوص زیاده هایی است که از ذهن دور است، نه معانی و واژه های مانوس و متداول، بر این اساس، کلمه «فی الاسلام» یا «علی المومن» از مصادیق قاعده ای نسیت که نزد اهل حدیث درایه مسلم است (تقدیم اصل عدم زیاده بر اصل عدم نقیصه).
اما واژه اول (فی الاسلام): اگر نقل به معنا در احادیث مربوط به احکام شرعی، نه خطبه ها و دعا ها، جایز باشد این امکان وجود داد که راوی هنگامی که قضیه ای را از پیامبر اسلام(ص) نقل می کند واژه فی الاسلام را به آن بیفزاید، زیرا نفی ضرر از آن جا که از مجعولات شرعی است راوی گمان می کند که پیامبر اکرم(ص) آن را در اسلام نفی کرده اند؛ خصوصا با توجه به این که این واژه در غالب احکام آن حضرت وجود دارد؛ مانند:
لارهبانیه فی الاسلام، لا صروره فی الاسلام، لا اخصاء فی الاسلام و امثال آن. پس از راوی از پیش خود نفی ضرر را با نفی صروره قیاس کرده است.... .»(71)
از کلمات مرحوم نائینی چنین بر می آید که تقدیم اصل عدم زیاده در مواردی است که این زیاده، شایع و متداول نباشد. به نظر می رسد که در فضای روایات علایم الظهور، واژه محتوم از واژه های شایع و مانوس بوده، و از این رو، قاعده تقدیم اصل عدم زیاده بر اصل عدم نقیصه در آن جاری نیست.
ج) کتاب کافی نسبت به تمام کتاب های حدیثی و از جمله کمال الدین ضابط تر است.(72) از این رو، روایت کافی بر روایت کمال الدین ترجیح دارد.
خلاصه، بر اساس این قراین سه گانه، روایت کتاب کافی که واژه محتومات در آن نیامده بر روایت کمال الدین ترجیح دارد و از ین رو حتمی بودن جنبش یمانی، اثبات پذیر نیست.

نام یمانی

در مورد نام واقعی یمانی حدیثی از پیشوایان معصوم(ع) به دست ما نرسیده است. عدم تصریح به نام این شخصیت بزرگ بتواند در زمان مقرر، رسالت مقدس خود را به انجام رساند. اما در کلمات غیر معصومان و در منابع اهل سنت اشاره هایی به نام این شخصیت شده است، از جمله:
علامه مجلسی از کتاب مشارق الانوار برسی از کعب بن حارث از سطیح کاهن چنینروایت می کند:
....ثم یخرج من صنعا الیمن البیض کالقطن اسمه حسین او حسن فیذهب بخروجه غمر الفتن فهناک یظهر مبارکا زکیا و هادیا مهدیا؛(73)
....سپس از صنعای یمن مردی سفید، بسان پنبه به نام حسین یا حسن قیام می کند و با قیام او سختی فتنه ها پایان می یابد. در این هنگام شخصیت مبارک و پاک و هدایت کننده و هدایت شده ظهور می کند.
ابن حجر در شرح حدیث: نلاتقوم الساعه حتی یخرج رجل من قحطان»(74) از پیامبر (ص) می نویسد:
نام این شخصیت را پیدا نکردم، لیکن قرطبی احتمال داده است که نام وی جهجاه باشد، زیرا مسلم پس از نقل روایت فوق با سند دیگری از ابوهریره از پیامبر چنین نقل کرده است:
«لا تذهب الایام و اللیالی حتی یملک رجل یقال له جهجاه؛ روزها و شب ها به پایان نمی رسند تا مردی که به او جهجاه گویند به حکومت رسد.»(75)
ابن حجر در جای دیگر در مورد نام قحطانی (یمانی) می نویسد:
در کتاب التیجان ابن هشام مطالبی یافتم که نشان می دهد نام و سیره قحطانی و زمان قیام او مشخص بوده است. ابن هشام می نویسد: عمران بن عامر، کاهن و پادشاهی بزرگ بود که عمری طولنی داشت. وی هنگام مرگ به برادرش عمر بن عامر، معروف به مزیقیا گفت: خداوند دو غضب و دو رحمت برای اهل یمن دارد: غضب اول: ویران شدن سد مآرب ودر نتیجه خراب شدن شهر ها بود، غضب دوم: تصرف یمن توسط حبشه. اما رحمت اول: مبعوث شدن پیامبری از تهامه با نام محمد است که به رحمت مبعوث می شود و بر مشرکان پیروز می گردد، رحمت دوم: زمانی است که خانه خدا ویران شود. در آن حال خداوند مردی را که به او شعیب بن صالح گفته می شود بر می انگیزد و ویران کنندگان را از آن جا بیرون کرده و نابود می نماید، تا این که در دنیا جز در سرزمین یمن ایمان یافت نشود.(76)
مسعودی نیز پس از این که سر بر تافتن عبدالرحمان بن محمد بن اشعث را از فرمان عبدالملک مروان نقل می کند، می گوید:
او خود را ناصر المومنین نام نهاد و مدعی شد که همان قحطانی است که اهل یمن در انتظارش هستند. اوست که زمام داری را به اهل یمن باز می گرداند. وقتی به او گفته شد که نام قحطانی بر سه حرف است، در پاسخ گفت: نام من عبد است و «الرحمان» جزو اسم من نیست.(77)
آن چه گذشت، تنها برای آشنایی با دیدگاه دانش مندان و محدثان در مورد نام یمانی بود، اما از نظر ضوابط علمی نمی توان به مطالب یاد شده اعتماد کرد، زیرا از معصوم صادر نشده و از اسناد متقنی برخوردار نیستند، بنابراین، در مورد نام یمانی نمی توان اظهار نظر قاطعانه ای کرد.
حال سوال اساسی این است که اگر در روایات نام این شخصیت نیامده، با چه واژه هایی به او اشاره شده و درباره او سخن گفته شده است؟ در پاسخ باید گفت، واژه هایی که برای اشاره به این شخصیت به کار رفته اند، عبارت اند از:
1. یمانی: در اکثریت قریب به اتفاق روایات ائمه(ع) این واژه به کار رفته است، مثلا وقتی از امام باقر(ع) سوال شد که قائم شما چه زمانی ظهور خواهد کرد، فرمودند:
اذا تشبه الرجال بالنسا ... و خروج السفیانی من الشام و الیمانی من الیمن و خسف بالبیداء....؛(78)
هنگامی که مردان شبیه زنان شوند... و سفیانی از شام و یمانی از یمن قیام کند و فرورفتن در سرزمین بیداء رخ دهد... .
2. منصور الیمانی و منصور: از امام باقر(ع) چنین نقل شده است:
اذا ظهر السفیانی علی الابقع و المنصور الیمانی، خرج الترک و الروم فظهر علیهم السفیانی؛(79)
چون سفیانی بر ابقع و منصور یمانی پیروز شود، ترک و روم قیام می کنند و سفیانی بر آن ها پیروز می شود.
در حدیث دیگری فرموده اند:
....ثم یسیر الیهم منصور الیمانی من صنعاء بجنوده؛(80)
....سپس منصور یمانی همراه سپاهیانش از سوی صنعا به سوی آن ها رهسپار می شود.
در روایتی از خروج مردی از یمن که یاری دهنده جانشین پیامبر است، با عنوان منصور یاد می شود. پیامبر اکرم(ص) در این روایت در وصف اهل یمن فرموده اند:
قوم رقیقه قلوبهم راسخ ایمانهم و منهم المنصور یخرج فی سبعین الفا ینصر خلفی و خلف وصیی؛(81)
مردم سرزمین یمن قلب هایی رقیق و ایمان هایی استوار دارند. منصور که با هفتاد هزار نفر قیام می کند و جانشین من و جانشین وصی مرا یاری می دهد، از آن هاست.
عبدالله بن عمر بن عاص نیز خطاب به اهل یمن چنین گفته است:
ای اهل یمن! شما گمان می کنید منصور از شماست؟ سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، چنین نیست، بلکه پدر او قریشی است.... .(82)
به نظر می رسد منظور عبدالله از منصور همان مرد یمنی معروف (قحطانی) باشد که ابوهریره درباره اش از پیامبر (ص) چنین روایت کرده است:
لاتقوم الساعه حتی یخرج رجل من قحطان؛(83)
همچنان که خواهد آمد، قحطانی تعبیر دیگری از یمانی است. واژه منصور نیز به همین شخصیت اشاره دارد.
البته نمی توان ادعا کرد که واژه منصور در تمامی روایات به یمانی اشاره دارد، اما این مطلب حداقل در بخشی از روایات پذیرفتنی است و آن چه در این میان معیار قضاوت است، قراین داخلی و خارجی روایت است.
3. الخلیفه الیمانی: از ارطاه چنین نقل شده است:
علی یدی ذلک الخلیفه الیمانی الذی تفتح القسطنطنیه و رومیه علی یده یخرج الدجال و فی زمانه ینزل عیسی بن مریم(ع)؛(84)
در زمان آن پیشوای یمانی که استانبول و روم به دست او فتح می شود، دجال ظهور می کندو عیسی بن مریم(ع) از آسمان نزول می نماید.
واژه یاد شده در کلمات پیشوایان دینی به کار نرفته است.
4. قحطانی: به جز واژه «یمانی» و «منصور الیمانی» و «الخلیفه الیمانی» که به مردی از اهل یمن تصریح دارند، به احتمال قوی واژه «قحطانی» که در روایات متعددی خصوصا در منابع اهل سنت آمده نیز به هیمن شخصیت اشاره دارد، زیرا قحطانی تعبیر دیگری از یمانی است.
ابن منظور می نویسد: «قحطان پدر اهل یمن است و منسوب به آن طبق قیاس قحطانی است.»(85)
طریحی نیز می نویسد: «یعرب بن قحطان اولین کسی اتس که به عربی سخن گفته و او پدر تمام یمنی هاست.»(86)
ابن حجر نیز در این باره می نویسد: «نسب تیره های مختلف یمن از حمیر، کنده، همدان و دیگران به قحطانی منتهی می شود.»(87)
علاوه بر آن چه گذشت، از روایات متعددی نیز مطلب یاد شده اثبات می شود. برای نمونه، در روایتی قحطان و یمن در کنار هم ذکر شده و شخصیت مورد نظر به هر دو نسبت داده شده است: ابن حماد به سند خود از کعب چنین روایت می کند:
یکون بعد المهدی خلیفه من اهل یمن من قحطان اخوالمهدی فی دینه یعمل و هو الذی یفتح مدینه الروم؛(88)
بعد از مهدی حکم رانی از اهل یمن از قحطان خواهد بود که در دین داری شبیه مهدی خواهد بود. مانند او رفتار خواهد کرد. او همان کسی است که روم را فتح خواهد کرد.
مناوی از بسطامی چنین نقل می کند: «قبل از نزول عیسی(ع) مردی که به او اصهب گفته می شود در منطقه جزیره خروج می کند و مردی از شام به نام جرهم بر او می شورد. پس از آن مردی از یمن به نام قحطانی خروج می کند. نام او معاویه بن عنبسه است... اولین کسی که با او مقابله می کند، قحطانی است ولی او شکست می خورد.»(89)
باز از کعب چنین روایت شده است:
«اولین کسی که خروج می کند و مناطق مختلف را به تصرف در می آورد، اصهب است. او از منطقه جزیر قیام خود را آغاز می کند. پس از او جرهمی از شام و قحطانی از یمن خروج می کنند. در حالی که این سه نفر با ستم درصدد تسلط بر مواضع خود هستند، سفیانی از دمشق قیام می کند.»(90)
روایت یاد شده از معصوم صادر نشده اند و در جزئیات مسئله با آن چه بعد اثبات خواهد شد تفاوت دارند، لیکن این مسئله را ثابت می کنند که بر اساس برداشت محدثان و راویان، قحطانی همان یمانی است، چون خصوصیات یمانی هم چون قیام از یمن، هم زمانی با سفیانی، جنگ و درگیری با سفیانی و برخورداری از شخصیتی مثبت که در روایات اهل بیت(ع) از خصوصیات یمانی شمرده شده، در این روایات به قحطانی نسبت داده شده است. بنابراین، به نظر می رسد در ترسیم ابعاد مختلف جنبش یمانی می توان از روایات قحطانی نیز بهره جست. این برداشت را برخی از نویسندگان معاصر نیز تاید کرده اند.(91)
علی رغم دیدگاه برخی از نویسندگان معاصر و نیز قراینی که بر اتحاد قحطانی و یمانی دلالت می کردند، در میان مجموعه سخنان پیشوایان دینی یک حدیث نیز وجود دارد که بر تفاوت شخصیت یمانی و قحطانی دلالت می کند. روایت یاد شده بدین قرار است:
امام صادق(ع) فرمودند:
اول من یخرج منهم رجل یقال له اصحب بن قیس....ثم یخرج الجرهمی من الشام و یخرج القحطانی من بلاد الیمن و لکل واحد من هولاء شوکه عظیمه فی ولایتهم و غلب علی اهلها الظلم و الفتنه منهم فبیناهم کذلک یخرج علیهم..... السفیانی من الوادی الیابس.... و قد یکون خروجه و خروج الیمانی من الیمن مع الرایات البیض فی یوم واحد و شهر واحد و سنه واحده. فاول من یقاتل السفیانی القحطانی فینهزم و یرجع الی الیمن و یقتله الیمانی.... فینهض الیمانی لدفع شره فینهزم السفیانی بعد محاربات عدیده و مقاتلات شدیده فیتبعه الیمانی فتکثر الحروب و هزیمه السفیانی فیجده الیماهنی فی نهر اللو مع ابنه فی الاساری فیقطعهما اربا اربا ثم یعیش فی سلطنته فارغا من الاعداء ثلاثین سنه ثم یفوض الملک بابنه السعید و یاوی مکه و ینتظر ظهور قائمنا(عج) حتی یتوفی فیبقی ابنه بعد وفاه ابیه فی ملکه و سلطانه قریبا من اربعین سنه وهما یرجعان الی الدنیا بدعا قائمنا علیه السلام. قال زراه: فسئلته عن مده ملک السفیانی قال(ع): تمد عشرین سنه؛(92)
اولین فردی که خروج می کند، مردی است که به او اصهب بن قیس گفته می شود....سپس جرهمی از شام و قحطانی از مناطق یمن به پا می خیزند. هر یک از این سه در سرزمین های خود دارای شوکت و عظمت اند و به مردم سرزمین خشک خروج می کند... . پس از آن سفیانی از سرزمین خشک خروج می کند... . خروج او با خروج یمانی از یمن با پرچم های سفید در یک روز و یک ماه و یک سال خواهد بود. اول کسی که با سفیانی جنگ می کند، قحطانی خواهد بود، اما قحطانی شکست می خورد و به یمن می گریزد و به دست یمانی کشته می شود... پس یمانی برای دفع شر سفیانی قیام می کند و سفیانی پس از جنگ های فراوان و درگیری های شدید می گریزد. در نهایت که جنگ ها و گریختن سفیانی بسیار می شود، یمانی، او و پسرش را نزد رود «لو» در میان اسیران می یابد و آن ها را قطعه قطعه می کند. سپس یمانی فارغ از دشمنان، سی سال حکومت می کند و پس از آن، حکومت را به فرزندش سعید واگذار می نماید و در مکه سکنا می گزیند و منتظر ظهور قائم ما خواهد بود تا این که در آن جا رحلت می کند. حکومت فرزند او نیز نزدیک به چهل سال طول می کشد و آن دو به دعای قائممان(عج) به دنیا بازمی گردند. زراه می گوید: از آن حضرت در مورد مدت حکومت سفیانی پرسیدم؛ فرمودند: حکومت او بیست سال طول می کشد.
روایت شده تنها در کتاب مختصر اثبات الرجعه فضل بن شاذان وجود دارد. علاوه بر تردیدی که در انتساب کتاب مختصر اثبات الرجعه موجود به فضل بن شاذان وجود دارد، این روایت از نظر محتوایی، به دلیل تعارض با مجموعه های مختلفی از روایات، مناقشه پذیر است؛ از جمله:
1. بر اساس روایت یاد شده، سفیانی حداقل هفتاد سال پیش از ظهور، به دست یمانی کشته می شود، در حالی که بر اساس روایات متعدد در زمان ظهور زنده است و یکی از دشمنان سرسخت امام مهدی (عج) است.(93)
2. بر اساس روایت یاد شده حکومت سفیانی بیست سال طول می کشد، در حالی که طبق روایات معتعددی که در میان آن ها حدیث معتبر نیز وجود دارد، مدت حکومت او هشت یا نه ماه بیشتر به طول نمی انجامد.(94)
3. بر اساس این روایت، قیام سفیانی حداقل نود سال پیش از ظهور خواهد بود، در حالی که بر اساس روایت متعدد، قیام سفیانی از نشانه های متصل به ظهور خواهد بود.(95)
به دلیل نکات یاد شده، روایت مورد نظر اطمینان پذیر نخواهد بود و به مضمون آن نمی توان اعتماد کرد. از این رو شواهدی که بر اتحاد یمانی و قحطانی دلالت می کردند، هم چنان پابرجا خواهند بود.
با توجه به آن چه گذشت، ما از این پس در ترسیم تصویر شخصیت یمانی و جنبش او، از روایاتی بهره خواهیم برد که در آن ها واژه های «یمانی»، «المنصور الیمانی»، «الخلیفه الیمانی»، «قحطانی» و یا «منصور» به کار رفته باشد.

زمان قیام یمانی

تعیین زمان دقیق قیام یمانی نیز مانند زمان ظهور و سایر نشانه های آن برای ما میسور نیست، لیکن روایات متعددی به پیوستگی جنبش یمانی و قیام سفیانی دلالت دارند، از جمله:
امام صادق(ع) فرموده اند:
الیمانی و السفیانی کفرسی رهان؛(96)
یمانی و سفیانی مانند دو اسب مسابقه اند.
این مطلب آن قدر مسلم بوده که امام صادق(ع) برای نفی قیام سفیانی در زمان خود بر عدم قیام یمانی استدلال فرموده اند. هنگامی که در محضر آن امام از خروج سفیانی سخن به میان آمد، فرمودند:
انی یخرج ذلک و لما یخرج کاسر عینیه بصنعاء؛(97)
کی و چگونه سفیانی قیام می کند، در حالی که کسی که چشم او را از کاسه در می آورد، هنوز از صنعا خروج نکرده است.
ابن حماد نیز از امام باقر(ع) چنین روایت کرده است:
اذا ظهر السفیانی علی الابقع و المنصور الیمانی خرج الترک و الروم فظهر علیهم السفیانی؛(98)
چون سفیانی بر ابقع و منصور یمانی پیروز شود، ترک و روم خروج می کنند و سفیانی بر آن ها نیز غلبه می یابد.
در روایت دیگری فرموده اند:
ثم یسیر الیهم منصور الیمانی من صنعا بجنوده...فیلتقی هو والاخوص.... فیکون بینهما قتال شدید ثم یظهر الاخوص السفیانی علیه؛(99)
سپس منصور یمانی همراه با سپاهیانش از صنعا به سمت آن ها رهسپار می شود.... او با اخوص رو به رو می شود... میان آن دو جنگی سخت در می گیرد و سفیانی اخوص بر او غلبه می یابد.
از مجموع این روایات و روایاتی که خواهد آمد، به تلاقی جنبش یمانی سفیانی حداقل در بخشی از زمان می توان مطمئن شد و از آن جا که بر اساس روایات متعدد و معتبر خروج سفیانی از علایم سال ظهور است، قیام یمانی نیز از نشانه های نزدیک به ظهور خواهد بود. از جمله روایات معتبری که بر پیوستگی قیام سفیانی با ظهور ـ و در نتیجه پیوستگی قیام یمانی با ظهور ـ دلالت دارند، این روایت از امام باقر(ع) است:
...فینزل امیر جیش السفیانی البیداء فینادی مناد من السماء «یا بیداء ابیدی القوم» فیخسف بهم.... و القائم یومئذ بمکه قد اسند ظهره الی البیت الحرام مستجیرا به فینادی یا ایها الناس...؛(100)
امیر سپاه سفیانی در منطقه بیداء فرود می آید، پس ندا دهنده ای از آسمان ندا می دهد: «ای بیداء این گروه را در خود فرو ببر»، پس از آن ها در زمین فرو می روند.... قائم(عج) در آن روز در مکه حضور دارد و در حالی که به خانه کعبه پناهنده شده و به آن تکیه کرده ندا می دهد: ای مردم.... .
نکته یاد شده (پیوستگی قیام یمانی با ظهور امام مهدی(عج)) را می توان از این روایت پیامبر اکرم(ص) نیز به دست آورد:
ما القحطانی بدون المهدی؛(101)
قحطانی بدون مهدی نخواهد بود.
در مجموعه روایات نشانه های ظهور، سه روایت وجود دارد که علاوه بر دلالت بر تلاقی قیام یمانی با خروج سفیانی، آغاز این دو جنبش و نبش خراسانی را دقیقا در یک سال و یک ماه و یک روز بیان کرده است. امام باقر(ع) در این خصوص فرموده اند:
....خروج السفیانی و الیمانی و الخراسانی فی سنه واحده فی شهر واحد فی یوم واحد؛(102)
خروج سفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز است.
از امام صادق(ع) نیز چنین روایت شده است:
و قد یکون خروجه و خروج الیمانی من الیمن مع الرایات البیض فی یوم واحد و شهر وحد و سنه واحده؛(103)
خروج سفیانی و خروج یمانی با پرچم های سفید از یمن در یک روز و یک ماه و یک سال خواهد بود.
آن حضرت در روایت دیگری فرموده اند:
خروج الثلاثه الخراسانی و السفیانی و الیمانی فی سنه واحده فی شهر واحد فی یوم واحد؛(104)
خروج سه نفری خراسانی، سفیانی و یمانی در یک سال و یک ماه و یک روز است.
به وثاقت تمامی راویان این سه حدیث، در کتاب های رجالی تصریح شده است، تنها در حدیث اول حسن بن علی بن ابی حمزه وجود دارد که عموما او را به دلیل این که از سران واقفه بوده، تضعیف می کنند. حدیث دوم از کتاب مختصر اثبات الرجعه منسوب به فضل بن شاذان است. روایت سوم را شیخ طوسی درکتاب الغیبه بدون واسطه از فضل بن شاذان روایت می کند. به احتمال قوی منبعی که در اختیار شیخ طوسی بوده و این روایت را از آن نقل کرده کتاب اثبات الرجعه فضل بن شاذان است. همچنان که این روایت با همین سند در مختصر اثبات الرجعه نیز وجود دارد.(105) از سوی دیگر، شیخ طوسی در فهرست خود پس از اشاره به حدود سی کتاب از مصنفات فضل بن شاذان ـ که یکی از آن ها اثبات الرجعه است ـ و تذکر این نکته که وی کتاب های دیگری نیز دارد که اسم آن ها معلوم نیست، برای خود دو طریق به روایات و کتاب های فضل بن شاذان نقل می کند که یکی از آن ها طریق صحیحی است. شیخ طوسی پس از ذکر مصنفات فضل بن شاذان می نویسد: «ابوعبدالله مفید [شیخ مفید] از محمد بن علی بن حسین بن بابویه [شیخ صدوق] از محمد بن حسن(106) از احمد بن ادریس(107) از علی بن محمد بن قتیبه(108) از فضل بن شاذان،(109) از روایات و کتاب های فضل بن شاذان به من خبر داد.»(110)
افراد یاد شده که در طریق شیخ طوسی به کتاب های فضل بن شاذان قرار دارند، همگی ثقه و مورد اطمینان هستند. بر این اساس، روایت سوم از نظر سندی معتبر و اعتماد پذیر خواهد بود.
به هر تقدیر، از مجموعه روایات یاد شده تلاقی قیام یمانی و سفیانی و هم چنین هم زمانی دقیق آغاز حرکت یمانی و سفیانی و خراسانی نیز اثبات می پذیرد. در این صورت قیام یمانی در ماه رجب آغاز خواهد شد، زیرا امام صادق (ع) در حدیث معتبری فرموده اند:
ان امر السفیانی من الامر المحتوم و خروجه فی رجب؛(111)
حرکت سفیانی از نشانه های حتمی است و در ماه رجب روی خواهد داد.
البته محمد بن مسلم بدون این کلام خود را به معصوم (ع) نسبت دهد، چنین گفته است:
یخرج قبل السفیانی مصری و یمانی؛(112)
پیش از سفیانی مصری و یمانی خروج می کنند.
در این روایات قیام یمانی پیش از قیام سفیانی دانسته شده است و این مطلب با آن چه پیش تر آمد، در تعارض است.
صرف نظر از این که این کلام از معصوم صادر نشده و قابلیت تعارض با روایات پیشین را ندارد، برای حل تعارض ظاهری این روایت با روایاتی که قیام سفیانی و یمانی را هم زمان می دانستند، راه حل های مختلفی می توان ارائه داد، از جمله:
1. یمانی مذکور در روایت محمد بن مسلم غیر از یمانی معروف است، زیرا در تمام روایات از شخصیت مورد نظر با عنوان «الیمانی» یا شده، اما در این روایت از یمانی، به صورت نکره، یاد شده است. بنابراین، چه بسا پیش از قیام سفیانی یک شخصیت یمنی خروج کند، اما جنبش یمانی معروف همزمان با جنبش سفیانی باشد.
2. قیام یمانی و سفیانی در یک سال و یک ماه و یک روز، کنایه از شدت پیوستگی این دو رخداد است و این امر منافاتی با وجود فاصله اندک میان آن دو ندارد. قرینه ای که نکته فوق را تایید می کند، جمله ای است که در ذیل حدیث امام باقر (ع) آمده است. آن حضرت پس از بیان این قیام یمانی و سفیانی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز است، فرموده اند:
فبیناهم کذلک اذ اقبلت رایات من قبل خراسان؛(113)
در حالی که سپاه سفیانی مشغول تاراج کوفه است، به ناگاه پرچم هایی از سوی خراسان روی می آورند.
آن حضرت در ادامه از فرورفتن سپاه سفیانی در سرزمین بیدا و ظهور امام مهدی (عج) در مکه مکرمه در همان روز گزارش داده اند. بنابراین، به تصریح این روایت، قیام پرچمی از خراسان که به احتمال زیاد همان خراسانی است از حوادث متصل به ظهور است و با اثبات پیوستگی قیام یمانی با جنبش خراسانی می توان پیوستگی قیام یمانی با ظهور امام مهدی (عج) را نتیجه گرفت.
در پایان تذکر این نکته مناسب است که روایات اهل سنت در مورد زمان قیام قحطانی (یمانی) به شدت با یکدیگر اختلاف دارند.
دسته ای از این روایات قیام قحطانی را پس از حیات امام مهدی(عج) دانسته اند، مثلا از پیامبر اکرم(ص) چنین روایت کرده اند:
القحطانی بعد المهدی والذی بعثنی بالحق ما هو دونه؛(114)
قحطانی پس از مهدی (عج) است. سوگند به خدایی که مرا به حق برانگیخت مقام او کمتر از مهدی (عج) نیست.
دسته ای دیگر قیام قحطانی را پیش از ظهور امام مهدی (عج) دانسته اند.
از ارطاه در این باره چنین نقل شده است:
بلغنی ان المهدی یعیش اربعین عاما....ثم یخرج رجل من قحطان....ثم یموت....ثم یخرج رجل من اهل بیت النبی (ص) مهدی حس السیره یفتح مدینه قیصر و هو اخر امیر من امه محمد (ص) ثم یخرج فی زمانه الدجال و ینزل فی زمانه عیسی بن مریم؛(115)
برای من چنین روایت شده که مهدی چهل سال زندگی می کند... سپس مردی از قحطان قیام می کند.... سپس می میرد.... سپس مردی از خاندان پیامبر (ص) قیام می کند. او مهدی و نیکو سیرت است و شهر قیصر را می گشاید. او آخرین امیر از امت محمد (ص) است. در زمان او دجال خروج می کند و عیسی (ع) از آسمان فرود می آید.
در این روایت پیش از ذکر خروج قحطانی به قیام مهدی اشاره شده است، اما به قرینه خروج دجال و نزول عیسی(ع)، مهدی پس از قحطانی همان امام مهدی (عج) است.
دسته سوم روایات اهل سنت، قیام قحطانی را هم زمان با امام مهدی (عج) می داند، از جمله از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است:
ما القحطانی بدون المهدی؛(116)
قحطانی بدون مهدی نخواهد بود.
بدون مهدی نبودن قحطانی ظهور در هم زمانی حیات این دو شخصیت دارد.
نیز از ارطاه چنین نقل شده است:
علی یدی ذلک الخلیفه الیمانی الذی تفتح القسطنطنیه و رومیه علی یدیه یخرج الدجال فی زمانه و ینزل عیسی بن فی زمانه؛(117)
خروج دجال و نزول عیسی(ع) در زمان آن فرمان روایی یمانی است که استانبول و روم به دست او فتح می شود.
این روایت به دلیل روایات متعددی که بر نزول حضرت عیسی(ع) در زمان امام مهدی (عج) دلالت دارند، از هم زمانی خروج قحطانی و امام مهدی (عج) حکایت دارد.
دسته چهارم روایات اهل سنت نیز بر اتحاد قحطانی و امام مهدی (عج) دلالت دارند. از ابن سیرین چنین روایت شده است:
القحطانی رجل صالح و هو الذی یصلی خلفه عیسی و هو المهدی؛(118)
قحطانی مرد نیکوکاری است. او همان کسی است که عیسی(ع) پشت سرش نماز می گزارد. او همان مهدی است.
علاوه بر این که عمده این روایات از پیامبر اکرم(ص) نقل شده اند، به لحاظ ضعف سند نیز برای ما حجت نیستند و آن چه امر را سهل می کند، وجود روایات اهل بیت(ع) است که قیام قحطانی را از علایم ظهور و پیش از آن دانسته اند و این روایات معیاری برای انتخاب و گزینش روایات اهل سنت اند.