تأملی در نشانه های حتمی ظهور

نویسنده : نصرت الله آیتی

1. عبدالرحمن بن اشعث

مسعودی در این باره می نویسد:
از حوادث بزرگ عهد عبدالملک بن مروان، خلع او توسط عبدالرحمن بن اشعث بن قیس بن معدی کرب کندی در سال 81 بود. چون لشکریان عبدالرحمان زیاد شدند و بسیاری از مردم عراق ار روسای قبایل، قاریان و عابدان، به او پیوستند، عبدالملک را خلع کرد و مردم نیز عبدالملک را خلع کردند. این واقعه نزدیک اصطخر فارس به وقوع پیوست. وی پس از خلع عبدالملک خود را «ناصر المومنین» نامید و مدعی شد که همان قحطانی است که اهل یمن در انتظار اویند؛ همو که زمام داری را به اهل یمن باز می گرداند.(46)

2. یزید بن ملهب

فخر رازی علاوه بر ابن اشعث، از یزید بن ملهب نیز به عنوان کسی که مدعی قحطانی موعود است، یاد می کند.(47)

3. عبدالرحمن بن محمد

ابن خلدون در ضمن حوادث مربوط به قرن چهارم هجری می نویسد:
آن گاه که المظفر (بن محمد بن عبدالله بن عامر) مرد، برادرش عبدالرحمن جانشین او (وزیر هشام بن الحکم، الموید بالله) شد و ملقب به «الناصرلدین الله» گردید. وی راه پدر و برادرش را در پیش گرفت و مانند آن دو، خلیفه وقت، هشام را از تصرف در امور منع می کرد و با او مستبدانه رفتار می نمود و او را در فرمان روایی دخالت نمی داد. سپس از هشام خواست که وی را ولی عهد خود معرفی کند...، و هشام نیز چنین نوشت: ....امیرالمومنین بر آن شد تا ولی عهدش قحطانی باشد؛ همو که عبدالله بن العاص و ابوهریره درباره اش از پیامبر(ص) چنین نقل کرده اند:
لا تقوم الساعه حتی یخرج رجل من قحطان یسوق الناس بعصاه؛(48)
قیامت بر پا نمی شود تا این که مردی از قحطان که مردم را با عصایش رهبری می کند، خروج نماید.(49)