تأملی در نشانه های حتمی ظهور

نویسنده : نصرت الله آیتی

4. تقدم اصول بر نشانه ها در مقام تعارض

از مطالب پیش گفته می توان نتیجه گرفت که اگر میان اصول حاکم بر حرکت و نشانه های ظهور تعارضی درگیرد، مثلا اگر معیارهای دینی از همراهی با یک جریان اجتماعی نهی کنند، ولی روایات علایم ظهور به پیوستن به آن دستور دهند، حتی اگر بتوانیم روایات علایم ظهور به پیوستن به آن دستور دهند، حتی اگر بتوانیم روایات را بر مصداق خارجی به صورت قطعی تطبیق کنیم، در این صورت اصول و ضوابط کلی مقدمند؛ زیرا اصول، ضوابطی کلی هستند که همه جایی، همیشگی و فراگیرند؛ اما نشانه ها ناظر به مصداق خارجی و توصیه هایی فرعی هستند. به تعبیر دیگر، اساسا نشانه ها برای این گفته شده اند که به کمک آن ها بتوانیم همان معیارها و هدایت های کلی دین را تشخیص دهیم و بر اساس آن ها عمل کنیم. بنابراین در مقام تعارض، اصول و ضوابط مقدمند.
آن چه گفته شد، می توان حاوی این پیام باشد که وظیفه دانشمندان دینی در امر هدایت جامعه، در مرتبه نخست تکیه بر هدایت ها و بینات دین است. دانشمندان دینی اگر می خواهند مردم را به انتظار و آمادگی ظهور برسانند و چشمه جوشان انتظار را پیوسته در اعماق جان شیعیان جاری سازند، باید بنیان این مهم را بر معارف عمیق دین، هم چون توجه به قدر و منزلت انسان و استعدادهای پیدا و پنهان او و اوج هایی که برای او وجود دارد و می تواند به آن برسد و اضطراری که به حجت خدا ـ که آگاه به تمام راه ها و آزاد از همه کشش هاست ـ دارد تا اوج هایش را به او نشان دهد و او را در مسیر ابدیت تا رسیدن به سرمنزل مقصودش همراهی کند، بنا نهند.
این نکته های عمیق و نظایر آن، همان هدایت ها و معیارهای دین هستند که آدمی اگر به آن توجه داشته باشد، لحظه ای از امام خود غفلت نخواهند کرد و برای دیدن او لحظه شماری خواهد نمود و زندگی بدون او را خسارت خواهد دید؛ تنفس در دنیایی که امامش ظاهر نیست، برای او جانکاه و طاقت فرسا خواهد بود و تمام سرمایه هایش را برای رسیدن به او هزینه خواهد کرد. برای کسی که به چنین نگاهی رسیده باشد، دیگر مهم نیست که آیا فلان علامت اتفاق افتاده است یا نه، تا با رخ دادن آن بیدار شود و امید به ظهور در دلش روشن گردد و جریان آمادگی اش آغاز شود. او پیش از این ها بیدار شده است و پیوسته در دلش به ظهور امید دارد و نه تنها جریان آمادگی برای درک محضر امامش آغاز شده است، بلکه این جریان از چنان شتابی برخوردار است که هیچ مانعی نمی تواند سد راه او شود.
البته بر این نکته نیز باید تاکید داشت که این به معنای بی اهمیت بودن نشانه های ظهور نیست، بلکه تنقیح و پالایش روایات علایم ظهور و تبلیغ و ترویج آن در میان جامعه، امری مطلوب و مفید است؛ هم به این دلیل که در زمان جهل و غفلت از معیارها و نیز در زمان غبارآلود بودن فضا به کار می آیند و هم به دلیل این که چه بخواهیم و چه نخواهیم، گاه همین نشانه ها دست آویز مدعیان فرصت طلب قرار می گیرند و به دروغ، علایم را بر خود یا دیگران تطبیق می دهند تا از این راه به مقصود خویش برسند. بنابراین برای شناسایی روایات صحیح از سقیم و ویژگی های مربوط به هر یک از علایم و راه های تشخیص آن، در حد امکان باید تلاش کرد. اما باید توجه کرد که دین برای هدایت، در گام نخست بر معیارها و اصول تاکید دارد. بنابر این بجاست همت خود را مصروف آن کنیم و به علایم به اندازه قدر و منزلت خود بپردازیم، آن هم در پرتو اصول و نه بیشتر.

علایم ظهور و بدا

علایم ظهور را به چندین اعتبار می توان تقسیم بندی کرد؛ از جمله می توان آن ها را به علایم عادی و علایم معجزه آسا، علایمی که در طول تاریخ رخ داده اند و علایمی که تا کنون اتفاق نیفتاده و ... تقسیم کرد. یکی از مهم ترین و معروف ترین این تقسیمات، که از روایات برگرفته شده، تقسیم نشانه های ظهور به علایم حتمی و علایم غیر حتمی است. برای نمونه، امام باقر(ع) در حدیثی فرموده اند:
ان من الامور موقوفه و امورا محتومه و ان السفیانی من المحتوم الذی لا بد منه؛(10) برخی از امور، موقوف و مشروطند و برخی محتوم و تغییر ناپذیر، و سفیانی از علایم حتمی است که بی تردید رخ خواهد داد.
امام صادق(ع) نیز در این خصوص فرموده اند:
من الامر محتوم و منه ما لیس بمحتوم خروج السفیانی فی رجب؛(11) برخی از امور، محتوم و تغییر ناپذیرند و برخی شان غیر محتوم است. قیام سفیانی در ماه رجب، از علایم حتمی است.
شاید بتوان تقسیم علایم به حتمی و غیر حتمی را این گونه تحلیل کرد که دو مورد از مهم ترین کارکردهای نشانه های ظهور خاصیت امید بخش و شناسایی امام مهدی(عج) است. بر این اساس، اگر همه نشانه های ظهور که بالغ بر ده ها مورد می شوند حتمی بودند، خاصیت امید بخشی از بین می رفت و نشانه های ظهور بیش از این که مایه امید مومنان باشند، باعث ناامیدی آنان می شدند؛ زیرا وقتی قرار است مجموعه این نشانه ها پیش از ظهور حتما رخ دهند و تا این ده نشانه اتفاق نیفتند، ظهور رخ ندهد، ناخودآگاه عموم مردم می اندیشند که ما ظهور را درک نمی کنیم؛ چرا که تحقق ده ها نشانه ظهور در زمانی نزدیک به هم بعید به نظر می رسد. از سوی دیگر، اگر همه نشانه ها غیر حتمی بودند، چه بسا هیچ یک از نشانه ها تحقق نمی افتاد و در نتیجه مردم برای شناسایی امام مهدی(عج) از میان مدعیان به مشقت می افتادند. به همین دلیل از یک سو بیشتر نشانه ها غیر حتمی هستند تا احتماع وقوع بدا در آن ها برود و این تلقی که ظهور نمی تواند در زمان ما باشد منتفی گردد و از سوی دیگر، تعداد اندکی از نشانه ها به حتمیت توصیف شده اند تا ظهور پس از تحقق آن ها باشد و همه مردم بتوانند به راحتی از طریق، امام مهدی(عج) را شناسایی کنند.
علایم غیر حتمی یا موقوف، چنان که از ظاهر آن برمی آید، نشانه هایی است که رخ دادن آن ها قطعی نیست و ممکن است به دلیل عدم تحقق شرایط و یا ایجاد مانع به وقوع نپیوندند. اما حتمی بودن علایم حتمی، به چه معناست؟ آیا این علایم ناگریز تحقق می یابند، یا این که در آن ها نیز احتمال بدا وجود دارد، و در نتیجه ممکن است که علایم حتمی نیز مانند نشانه های غیر حتمی تحقق نیابند؟ و اگر این دیدگاه درست باشد، چگونه می توان به آن ها علایم حتمی گفت؟ در این جا اندکی پیرامون این موضوع کاوش خواهیم کرد.
درباره موضوع یاد شده، دیدگاه های مختلفی وجود دارد که به تفصیل ذکر می شود:

1. دیدگاه عدم وقوع بدا در علایم حتمی

1. دیدگاه عدم وقوع بدا در علایم حتمی(12)
بر اساس این دیدگاه، بدا در علایم حتمی امکان تلقی دارد، اما تحقق خارجی پیدا نخواهد کرد.(13) به تعبیر دیگر، این دیدگاه منکر امکان بدا در علایم حتمی نیست، اما معتقد است بدا عملا رخ نخواهد داد. مستند این دیدگاه، روایات معتبر متعددی است.(14) که با روایات متعدد غیر معتبر نیز تایید می شود.(15) در این روایات، به حتمی بودن برخی از نشانه های ظهور تصریح شده؛ از جمله، در روایت معتبری امام صادق(ع) فرمودند:
السفیانی من المحتوم و خروجه فی رجب؛(16)
سفیانی از علایم حتمی است و قیام او در ماه رجب خواهد بود.
در روایت معتبر دیگری ابوحمزه ثمالی از امام صادق(ع) می پرسد:
ان ابا جعفر(ع)کان یقول: ان خروج السفیانی من الامر المحتوم. قال لیک نعم و اختلاف ولد العباس من المحتوم و قتل النفس الزکیه من المحتوم...؛(17)
امام باقر(عج) پیوسته می فرمود: قیام سفیانی از امور حتمی است. امام صادق(ع) فرمودند: آری، همین طور است و اختلافات فرزندان عباس از محتومات است و کشته شدن نفس زکیه از محتومات است....
روایات یاد شده، به دلیل زیر تفسیری را قوت می بخشد که بنابر آن، حتمی چیزی است که به صورت قطعی و تخلف ناپذیر رخ می دهد؛ قطعیتی که نتیجه فقدان تمام موانع و تحقق تمام شرایط از جمله مشیت الهی است و از این رو، بدا در آن تحقق نمی یابد:
الف) در این روایات بر حتمی بودن برخی از نشانه های ظهور تصریح شده است؛ واژه حتمی بر اساس فهم عرفی به چیزی گفته می شود که رخ دادن آن قطعی است. دست برداشتن از این مضمون، و حمل قطعی بر چیزی که احتمال بدا (عدم تحقق) در آن برود، خلاف ظاهر می نماید و نیازمند دلیل است.
ب) از تقابل میان علایم موقوف و حتمی که در برخی از روایات آمده، برمی آید که تعدادی از علایم در دایره علایم موقوف، خارج اند. بنابراین، حمل محتوم بر آن چه احتمال بدا در آن راه دارد، وارد کردن علایم محتوم به دایره علایم موقوف است که بر خلاف ظاهر روایات است. بلکه نتیجه این سخن، لغو بودن تقسیم بندی علایم به حتمی و غیر حتمی است.(18)
تفسیر یاد شده از علایم حتمی را با این روایت می توان تایید کرد:
امام باقر(ع) در تفسیر آیه ثُمَّ قَضَى أَجَلاً وَأَجَلٌ مُّسمًّى عِندَهُ (19)فرموده اند:
انهما اجلان: اجل محتوم و اجل موقوف: فقال له حمران: ما المحتوم؟ قال: الذی لایکون غیره. قال: و ما الموقوف؟ قال: الذی الله فیه المشیه. قال حمران: انی لارجوا ان یکون اجل السفیانی من الموقوف! فقال ابوجعفر(ع) : لا والله انه لمن المحتوم؛(20)
آن ها دو اجل اند: اجل محتوم و تغییرناپذیر و اجل موقوف و مشروط. حمران پرسید: اجل محتوم چیست؟ فرمود: اجلی که جز آن نخواهد شد. حمران عرض کرد: اجل موقوف و مشروط چیست؟ فرمود: آن چه اراده خداوند در آن راه دارد و قابل تقدیم و تاخیر و برطرف شدن است. حمران عرض کرد: امیدوارم قیام سفیانی از علایم موقوف و مشروطی باشد که بدا در آن راه دارد! امام فرمودند: به خدا سوگند که چنین نیست، او از علایم حتمی است.
در این روایت، امام(ع) اجل مسما را به اجل محتوم تفسیر کرده اند و سپس سفیانی را جزو محتوم ها دانسته اند. با مراجعه به تفسیر این آیه، روشن می شود که اجل مسما، اجلی است که تغییری در آن راه ندارد.
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می نویسد:
.....از آن چه گذشت، آشکار شد که اجل دو نوع است: اجل مبهم و اجل مسما و معین در نزد خداوند. قسم اخیر اجلی است که تغییر نمی پذیرد؛ زیرا مقید به «عنده» است و خداوند فرموده است: (وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ)(21) ؛ «و آن چه نزد خداوند است باقی می ماند.» و این همان اجل محتوم است که تغییر و دگرگونی در آن راه ندارد. خداوند می فرماید: (...إِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَلاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ)(22) نسبت به اجل مسما به اجل غیر مسما، نسبت مطلق منجز است به مشروط معلق، از این رو، ممکن است مشروط معلق به سبب عدم تحقق شرطی که بر آن معلق شده، محقق نشود؛ به خلاف آنچه مطلق و منجز است که راهی به عدم تحققش نیست.
با تدبر در آیات گذشته و با توجه به (....لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ یَمْحُو اللّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ)(23)، این نکته آشکار می شود که اجل مسما، اجلی است که در ام الکتاب قرار دارد واجل غیر مسما، اجلی است که در لوح محو و اثبات ثبت شده است ـ به زودی به این نکته خواهیم پرداخت که: ام الکتاب از آن جهت بر حوادث عالم خارج انطباق پذیر خواهد بود که حوادث مستند به اسباب تامه هستند و از اسباب خود تخلف نمی کنند، و لوح محو و اثبات از آن جهت انطباق پذیر بر حوادث است که حوادث مستند به علل ناقصه هستند، علل ناقصه ای که ما از آن ها به مقتضیات تعبیر می کنیم و گاهی موانعی در راه تاثیر مقتضیات پدید می آید و از تاثیر آن ها جلوگیری می کند.(24)