تأملی در نشانه های حتمی ظهور

نویسنده : نصرت الله آیتی

2. اصول در همه شرایط به کار می آیند، نشانه ها در شرایط خاص

در بسیاری از مواقع از آن جا ک روایات علایم ظهور از ضعف سند یا عدم وضوح دلالت رنج می برند، یا در تشخیص مصداق و تطبیق آن بر مورد خارجی تردید وجود دارد، روایات علایم ظهور قابل اعتماد نیستند، بلکه در عصر پر فراز و نشیب غیبت، هزاران رخداد اجتماعی وجود دارد که در روایات علایم ظهور به آن ها اشاره نشده است. بنابراین اگر بخواهیم از اصول حاکم و معیارهای کلی دین صرف نظر کرده و تنها به روایات علایم ظهور اکتفا کنیم، نمی توانیم در رویارویی با این رخداد ها موضع درستی اتخاذ نماییم. اما در همین شرایط با در دست داشتن هدایت ها و معیار های دین می توانیم نسبت به رخدادهای اجتماعی موضع درستی برگزینیم. بنابراین جایگاه اصول و معیارهای دین در مقایسه با نشانه های ظهور جایگاهی بی بدیل است.
از سوی دیگر، اگر روایات علایم ظهور از نظر سند و دلالت قابل اعتماد بودند و از نظر شفافیت تطبیق بر مصداق خارجی نیز مشکلی نداشتند، باز هنوز احتمال وجود مصداق دیگر می رود. یعنی هنوز این احتمال وجود دارد که در آینده نیز مصداق دیگری محقق شود که روایات بر او نیز قابل تطبیق باشند و مقصود واقعی امام همین مورد دیگر بوده و نه مصداق اول؛ مگر این که مجموعه ای از نشانه های ظهور در کنار هم محقق شوند که در این صورت احتمال تکرار مصداق بسیار ضعیف خواهد بود. به عنوان نمونه، در شام کسی قیام کند و طبق روایات، پنج منطقه را تصرف نماید و در عراق و مدینه دست به کشتار بزند و در همان زمان مردی مصلح از یمن قیام کند و در خراسان نیز پرچم حقی برافراشته شود و .... که مجموعه این رخداد ها ما را مطمئن می کند آن که در شام قیام کرده، همان سفیانی است و آن که در یمن قیام کرده همان یمانی روایات است و دیگری همان خراسانی روایات است. البته روشن است که باز در این مورد هم اگر بخواهیم منتظر بمانیم تا این مجموعه شکل گیرد و بعد بفهیم که باید چه کنیم، فرصت های بسیاری را از دست داده ایم، بلکه ممکن است کار از کار بگذرد؛ در حالی که اگر به معیار ها و بینات و هدایت های دین توجه کنیم، از همان آغاز این تحرکات و حتی پیش از تحقق آن ها می دانیم باید چه کنیم و چه موضعی بگیریم. آنان که می خواهند منتظر بمانند تا سفیانی، یمانی و خراسانی قیام کنند و بعد بفهمند باید چه کنند، مانند کسانی هستند که تا عمار به مسلخ نرود و کشته نشود، حق را تشخیص نمی دهند و به راستی چقدر تفاوت است میان آنان که پیش از شهادت عمار ها با تکیه بر بینات و میزان های دین می دانند علی بر حق است و آنان که تا خون سرخ عمار بر زمین نریزد، بیدار نمی شوند!

3. اصول را نمی توان تفسیر نادرست کرد اما نشانه ها را می توان

نکته دیگری که اهمیت بی بدیل اصول و معیار های کلی دین را در مقایسه با علایم ظهور نشان می دهد، این است که دست کم برخی از نشانه ها قابلیت تفسیر و تاویل نادرست، یا مشابه سازی دارند؛ چنان که معاویه کشته شدن عمار را این گونه توجیه کرد که چون علی او را به میدان آورد، پس قاتل عمار، علی است. یا چنان که در روایت آمده است، پس از ندای آسمانی که حادثه ای معجزه آسا و بسیار شگفت است، شیطان با مشابه سازی، صیحه ای خواهد زد و امر را بر بسیاری مشتبه خواهد کرد و جالب است که در روایت تصریح شده است کسانی که از فتنه ی شیطان نجات خواهند یافت که اصول و معیارها را بدانند. تعبیر روایت چنین است:
عن زراره بن اعین قال: سمعت ابا عبدالله(ع) یقول: ینادی مناد من السماء: ان فلانا هو الامیر، و ینادی مناد: ان علیا و شیعته هم القائزون. قلت: فمن یقاتل المهدی بعد هذا؟ فقال: ان الشیطان ینادی: ان فلانا و شیعته هم الفائزون ـ لرجل من بنی امیه ـ. قلت: فمن یعرف الصادق من الکاذب؟ قال: یعرفه الذین کانوا یروون حدیثنا، و یقولون: انه یکون قبل ان یکون، و یعلمون انهم هم المحقون الصادقون؛(9) زراره می گوید از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: ندا دهنده ای از آسمان ندا می دهد که «فلانی امیر است.» و ندا دهنده ای ندا می دهد که «همانا علی و شیعیان رستگارانند.» پرسیدم: با این حال، چه کسی با مهدی (عج) می جنگد؟ فرمود: شیطان ندا سر می دهد: «همانا فلانی ـ مردی از بنی امیه ـ و شیعیانش رستگارانند.» عرض کردم: چه کسی راست گو را از دروغ گو تشخیص می دهد؟ فرمود: کسانی که پیش از آن، احادیث ما را روایت می کردند و پیش از آن، احادیث ما را روایت می کردند و پیش از این که باشد می گفتند: خواهد بود و می دانستند، که همانا آنان بر حق و راست گویند.
چنانکه می بینیم بر اساس فرمایش امام صادق (ع) حتی تشخیص نشانه های ظهور با بازگشت به حقایقی هم چون معیار گرفتن اهل بیت(ع) و اعتقاد به حقانیت آنان که خود اصول و معیارهایی فراتر از نشانه های ظهورند قابل تشخیص خواهند بود.

4. تقدم اصول بر نشانه ها در مقام تعارض

از مطالب پیش گفته می توان نتیجه گرفت که اگر میان اصول حاکم بر حرکت و نشانه های ظهور تعارضی درگیرد، مثلا اگر معیارهای دینی از همراهی با یک جریان اجتماعی نهی کنند، ولی روایات علایم ظهور به پیوستن به آن دستور دهند، حتی اگر بتوانیم روایات علایم ظهور به پیوستن به آن دستور دهند، حتی اگر بتوانیم روایات را بر مصداق خارجی به صورت قطعی تطبیق کنیم، در این صورت اصول و ضوابط کلی مقدمند؛ زیرا اصول، ضوابطی کلی هستند که همه جایی، همیشگی و فراگیرند؛ اما نشانه ها ناظر به مصداق خارجی و توصیه هایی فرعی هستند. به تعبیر دیگر، اساسا نشانه ها برای این گفته شده اند که به کمک آن ها بتوانیم همان معیارها و هدایت های کلی دین را تشخیص دهیم و بر اساس آن ها عمل کنیم. بنابراین در مقام تعارض، اصول و ضوابط مقدمند.
آن چه گفته شد، می توان حاوی این پیام باشد که وظیفه دانشمندان دینی در امر هدایت جامعه، در مرتبه نخست تکیه بر هدایت ها و بینات دین است. دانشمندان دینی اگر می خواهند مردم را به انتظار و آمادگی ظهور برسانند و چشمه جوشان انتظار را پیوسته در اعماق جان شیعیان جاری سازند، باید بنیان این مهم را بر معارف عمیق دین، هم چون توجه به قدر و منزلت انسان و استعدادهای پیدا و پنهان او و اوج هایی که برای او وجود دارد و می تواند به آن برسد و اضطراری که به حجت خدا ـ که آگاه به تمام راه ها و آزاد از همه کشش هاست ـ دارد تا اوج هایش را به او نشان دهد و او را در مسیر ابدیت تا رسیدن به سرمنزل مقصودش همراهی کند، بنا نهند.
این نکته های عمیق و نظایر آن، همان هدایت ها و معیارهای دین هستند که آدمی اگر به آن توجه داشته باشد، لحظه ای از امام خود غفلت نخواهند کرد و برای دیدن او لحظه شماری خواهد نمود و زندگی بدون او را خسارت خواهد دید؛ تنفس در دنیایی که امامش ظاهر نیست، برای او جانکاه و طاقت فرسا خواهد بود و تمام سرمایه هایش را برای رسیدن به او هزینه خواهد کرد. برای کسی که به چنین نگاهی رسیده باشد، دیگر مهم نیست که آیا فلان علامت اتفاق افتاده است یا نه، تا با رخ دادن آن بیدار شود و امید به ظهور در دلش روشن گردد و جریان آمادگی اش آغاز شود. او پیش از این ها بیدار شده است و پیوسته در دلش به ظهور امید دارد و نه تنها جریان آمادگی برای درک محضر امامش آغاز شده است، بلکه این جریان از چنان شتابی برخوردار است که هیچ مانعی نمی تواند سد راه او شود.
البته بر این نکته نیز باید تاکید داشت که این به معنای بی اهمیت بودن نشانه های ظهور نیست، بلکه تنقیح و پالایش روایات علایم ظهور و تبلیغ و ترویج آن در میان جامعه، امری مطلوب و مفید است؛ هم به این دلیل که در زمان جهل و غفلت از معیارها و نیز در زمان غبارآلود بودن فضا به کار می آیند و هم به دلیل این که چه بخواهیم و چه نخواهیم، گاه همین نشانه ها دست آویز مدعیان فرصت طلب قرار می گیرند و به دروغ، علایم را بر خود یا دیگران تطبیق می دهند تا از این راه به مقصود خویش برسند. بنابراین برای شناسایی روایات صحیح از سقیم و ویژگی های مربوط به هر یک از علایم و راه های تشخیص آن، در حد امکان باید تلاش کرد. اما باید توجه کرد که دین برای هدایت، در گام نخست بر معیارها و اصول تاکید دارد. بنابر این بجاست همت خود را مصروف آن کنیم و به علایم به اندازه قدر و منزلت خود بپردازیم، آن هم در پرتو اصول و نه بیشتر.