تأملی در نشانه های حتمی ظهور

نویسنده : نصرت الله آیتی

کلیات

تعریف علایم ظهور

«علامه» در لغت عرب به معنای نشانه است.(2) بنابراین منظور از علایم ظهور، نشانه هایی است که نزدیک شدن ظهور را نشان می دهند و به وسیله آن ها می توان امام مهدی (عج) را از مدعیان دروغین شناسایی کرد.
علامت یا نشانه چنان که پیداست، کارکردی جز حکایت گری ندارد؛ مانند سپیدی مو که علامت پیری است و زردی رخ که نشانه بیماری است. بنابراین:
با تحلیل ماهیت علایم ظهور، در می یابیم که علایم ظهور، نسبت به ظهور رابطه سببی و مسببی ندارند (علت و سبب تحقق ظهور نیستند) بلکه تنها جنبه اعلام و کاشفیت دارند؛ یعنی تحقق آن ها کاشف از این واقعیت است که ظهور نزدیک شده است. به تعبیر دیگر، نشانه های ظهور، رخدادهایی هستند برای اعلام عمومی نزدیک شدن ظهور و ایجاد آمادگی روانی مردم برای استقبال از ظهور مهدی موعد(عج)(3)

جایگاه نشانه های ظهور در هندسه ی دین

رسول خدا(ص) فرمود:
لا یقوم بدین الله الا من حاطه من جمیع جوانبه؛(4) دین خداوند را به پا نمی دارد، مگر کسی که به همه جوانب آن احاطه داشته باشد.
آموزه های دین را از دو منظر می توان بررسی و تحلیل کرد؛ در یک نگاه آموزه های دین به صورت مستقل و مجزا مورد مطالعه قرار می گیرد و در نگاه دیگر به هر آموزه با توجه به مجموعه دین و جایگاهی که در هندسه دین و نیز نسبتی که با سایر اجزای دین دارد. توجه می شود. روشن است که در نگاه دوم به تصویر درست تر و تحلیل جامع ترین می توان دست یافت؛ زیرا دین مجموعه به هم پیوسته و منسجمی است که اهداف خاص خود را دنبال می کند و منزلت واقعی هر آموزه با توجه به وزنی که در مجموعه و نسبتی که با سایر اجزا دارد قابل شناسایی است. به نشانه های ظهور می توان از این منظر نگریست و به آن نگاه جامع داشت؛ یعنی آن را با توجه به مجموعه دین و نسبتی که با اهداف دین و طرح دین و سایر اجزای دین دارد تحلیل کرد. آن چه در کتاب های مربوط درباره فلسفه نشانه های ظهور بیان شده است معمولا نگاه هایی مستقل به نشانه هاست، به این معنا که نشانه های ظهور به صورت مستقل لحاظ شده و برای آن کارکردهایی ذکر می شود. اما به نظر می رسد این نگاه نمی تواند گویای تمام حقایق درباره ی نشانه های ظهور باشد. آن چه می تواند تصویر ما از این آموزه دینی را کامل تر نماید، همان گاه جامع است؛ زیرا اگر بپذیریم دین هدفی دارد و برای رسیدن به این هدف طرحی دارد، به طور طبیعی برای تحلیل درست از نشانه ها که خود جزیی از آموزه های دینی است، نیازمند توجه به آن هدف و طرح و سایر اجزای دین است که می توانیم چرایی طرح بحث نشانه های ظهور با کل دین و هدف و طرح دین را باید جای دیگر درپی گرفت. آن چه در این جا قابل طرح است، رابطه و نسبت بحث نشانه های ظهور با اجزای دیگر دین است که با این بحث در ارتباطند. به نظر می رسد از مجموعه دین، اصول حاکم(5) بر حرکت به صورت خاص ارتباط نزدیک تری با بحث علایم ظهور دارد؛ زیرا از یک سو ما در عصر غیبت، نسبت به امام مهدی(عج) تکالیفی بر عهده داریم. گرچه این تکالیف گاه از سنخ تکالیف فردی است، اما عمده مسئولیت های ما در قبال امام مهدی (عج) مسئولیت های اجتماعی است؛ زیرا امام اهدافی دارد. یکی از مهم ترین اهداف آن حضرت، تحقق زمینه های ظهور است و زمینه های ظهور باید در بستر جامعه شکل گیرد. بنابراین ما موظفیم در حد وسع خود، آن حضرت را در رسیدن به اهدافش یاری کنیم. برای رسیدن به این مهم، آن حضرت را در رسیدن به اهدافش یاری کنیم. برای رسیدن به این مهم، به صورت فردی نمی توان کاری از پیش برد. بنابر این باید عده ای را با خود همراه کرد و این آغاز حرکتی اجتماعی برای هدفی اجتماعی است. از سوی دیگر، در عصر غیبت با حرکت های اجتماعی با حرکت های اجتماعی گوناگونی همچون حرکت سفیانی یا یمانی که در زمره علایم ظهور شمرده شده اند، رو به رو خواهیم بود. از این رو در می یابیم اگر علایم ظهور کارکردی داشته باشند، عمده این کارکردها در حوزه اجتماع است؛ یعنی نشانه های ظهور در صدد این هستند که جامعه را در انجام حرکت هایی که منجر به فراهم شدن زمینه های ظهور می شود راهنمایی کنند و نیز وظیفه او را در قبال حرکت های اجتماعی انجام شده همچون حرکت یمانی و سفیانی مشخص نماید.
با این توضیحات، پرسش این است که اساسا آیا تنها راه دین برای هدایت جامعه در امر اقدام و حرکت و یا چگونگی رویارویی با حرکت های آغاز شده، نشانه های ظهور است و در دین اصول و معیارهایی وجود ندارند که مومنان وقتی با یک حرکت اجتماعی مواجه می شوند یا هنگامی که خود خواهان اقدام و حرکت اجتماعی هستند، وظیفه خویش را بدانند که باید چه کنند، از کجا شروع کنند، در چه شرایطی دست به اقدام زنند، تا کجا پیش روند و ...؟ روشن است که اسلام دینی جامع است و هدایت ها و بینات بسیاری را در بر می گیرد که ما را نسبت به انجام وظیفه در هر شرایط و در هر موقعیت زمانی و مکانی آگاه می سازند. بنابراین پاسخ به این پرسش ها و پریش های مشابه را می توان به استناد اصول حاکم بر حرکت دریافت. برای مثال وقتی با یک حرکت اجتماعی همچون حرکت یمانی یا سفیانی روبه رو می شویم، اصول حاکم بر آن حرکات به ما نشان می دهند که با کدام یک از آن ها همراه شویم و با کدام همراهی نکنیم. مثلا این اصول به ما می گویند اگر هدف او دعوت به خود نبود بلکه دعوت به امام بود، در جایگاهش بود، از نظر ضعف دشمن یا توانمندی یاران در وضعیت مطلوبی بود و ... با آن همراه شو، وگرنه خیر؛ بلکه با نیروسازی و نفوذ در دشمن شرایط را برای یک حرکت مطلوب فراهم کن! بر این اساس دریافتیم کسی که با مبانی و اهداف دین از یک سو آشناست، در هر موقعیت به تناسب شرایط، تکلیف خود را نسبت به امام خود و نیز حرکت هایی که در جامعه وجود دارد خواهد شناخت و بر اساس آن اقدام خواهد کرد، چه روایات علایم ظهور باشد و چه نباشند.