فهرست کتاب


جایگاه تاریخی حادثه‌ها و هنر اصحاب کربلا در فهم آن

اصغر طاهرزاده

زندگی در کدام تاریخ؟

3- این بزرگان، پنهانی از شهر کوفه بیرون می‌آمدند تا به صحنه‌‌ای فوق‌العاده حساس در تاریخ پای گذارند. ایمان و خرد آنچنان در وجودشان در هم آمیخته بود که به‌خوبی توانستند بفهمند چه کار بزرگی را در ذیل شخصیت امام حسین(ع) می‌توانند به عهده گیرند و در دشت کربلا، تاریخی به وسعت همه‌ی حقیقت پدید آوردند.
هنوز که هنوز است بشر نمی‌فهمد در کربلا چه چیزی واقع شد. اگر می‌خواهید ببینید در کربلا چه خبر شد از خودتان بپرسید راز پیروزی خون بر شمشیر در کجا است. چطور می‌شود ملتی کشته بدهند ولی شکست نخورند. در مورد مردم غَزّه گفته بودند آن‌ها شیعیانی هستند که دست بسته نماز می خوانند. چون فرهنگی که بتواند در مقابل کشته شدن پایداری کند و احساس شکست نکند فرهنگی است که امام حسین(ع) به بشریت آموخت و ما در 15 خرداد سال 1342 آن را تجربه کردیم و پایه‌ی انقلاب اسلامی خود را گذاشتیم. همیشه در دنیا این‌طور بوده که اگر یک جبهه کشته بیشتری می‌داده آن جبهه، جبهه‌ی شکست‌خورده‌ای بوده و راز بقای مستکبرین نیز در همین موضوع بوده است در حالی که در کربلا این معادله به هم خورد. توجه کنیم که در کجای تاریخ داریم زندگی می‌کنیم. مطابق عرف جهان ما باید شکست را در کشته شدن احساس کنیم. در کربلا چیز دیگری توسط حضرت سیدالشهدا(ع) واقع شد و اولین کسانی که این را فهمیدند اصحاب امام حسین(ع) بودند و راز سبقت در شهادت در اینجا نهفته بود که آن‌ها می‌دانستند دارند جبهه‌ای را در تاریخ می‌گشایند که شهادت با پیروزی همراه است.
درست است که هر کشته شدنی شهادت نیست و لازمه‌ی شهادت اصرار بر حاکمیت حق و نفی باطل است ولی وقتی پای شهادت به همان معنای واقعی آن به میان آید پیروزی حتمی است و این را شما در امیدواری یاران امام حسین(ع) در عصر عاشورا ملاحظه می‌کنید. از یک طرف می‌دانند تا ساعاتی دیگر همه شهید می‌شوند و از طرف دیگر با تمام امید شمشیر می‌زنند. اگر آن بزرگوران به پیروزی خود امیدوار نبودند هرگز نمی‌توانستند با چنین حرارتی شمشیر بزنند و شهید شوند. آن‌ها فهمیده بودند سبقت در شهادت، سبقت در پیروزی است و تلاش می‌کردند از این پیروزی عقب نمانند. در همین راستا حضرت اباالفضل(ع) به برادران خود یعنی عبدالله و جعفر و عثمان که مادر همه‌ی آن‌ها ام البنین بود رو کرد و گفت: «جانم فدای شما، پیش بروید و از آقایتان حمایت کنید تا در راه او کشته شوید» و آن‌ها چنین کردند. زیرا عباس(ع) می‌خواست در جبهه‌ای که گشوده شده است عزیزانش بی‌نصیب نباشند و آن‌ها هم خوب فهمیدند برادرشان عباس چه می‌گوید، بی‌درنگ استقبال کردند.
موضوع به این سادگی نیست که تصور شود لشکریان عمر سعد می‌خواهند امام را اسیر یا شهید کنند و اصحاب تلاش می‌کنند زودتر از امام کشته شوند. اصحاب بزرگوار حضرت خوب می‌فهمیدند چه کار بزرگی به دست آن‌ها در حال انجام است. باید در حرکات و گفتار امام و یاران امام، کربلا را پیدا کنید، کربلائی که موجب می‌شود امروز ملتی به نام ملت ایران بر خلاف همه‌ی تصمیماتی که استکبار می‌خواست تا رژیم صهیونیستی را در منطقه حاکم کند و فلسطین را از نقشه جهان پاک کند، تصمیم می‌گیرد و همه‌ی معادلاتی را که آن‌ها برای خود ساخته بودند به هم می‌زند، تا جایی که سازمان ملل فعلاً کشور فلسطین را به عنوان عضو افتخاری می‌پذیرد. این به جهت روحیه‌ای است که ایران در تاریخ معاصر شکل داده است. اگر نتوانید نسبت آنچه را امروز در مقابل استکبار عملی می‌شود با امام حسین(ع) پیدا کنید در تاریخ خودتان زندگی نمی‌کنید. برای از بین بردن فرهنگ مقاومت در فلسطینیان، پادشاه قطر به عنوان وامدار صهیونیست‌ها رفت و با آقای اسماعیل هنیه صحبت کرد که با سقف آهنینی که صهیونیست‌ها نصب کرده‌اند مقاومت شما بی‌فایده است، پس در مقابل صهیونیست‌ها کوتاه بیائید. سوریه هم که دیگر توانی ندارد که بتواند کمک‌تان بکند، شما یک کار بیشتر نمی‌توانید بکنید و آن این است که اسرائیل را به رسمیت بشناسید و فکر این که شما کشور مستقل باشید را از سر بیرون کنید، ما هم گذرگاه‌ها را برایتان باز می‌کنیم تا در همین کناره‌ی غزّه به زندگی خود ادامه دهید. از برخورد بعدی صهیونیست‌ها معلوم می‌شود اسماعیل هنیه پیشنهاد شاه قطر را نپذیرفت. به همین جهت بمباران‌ها شروع شد و با شهادت آقای احمد الجعبری فرمانده برجسته گردان‌های عزالدین قسام، تصورشان آن بود که چند روزه کار غزه را یک سره می‌کنند و در دور دومِ ریاست جمهوری اوباما مسئله‌ی فلسطین به‌کلی تمام می‌شود و رژیم صهیونیستی برای همیشه از موضوع فلسطین آزاد می‌گردد و فلسطین به عنوان یک کشور کوچک و بدون ارتش در زیر سایه‌ی رژیم صهیونیستی قرار می‌گیرد. ولی به جهت عمل به موقع مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» نتیجه، برعکس شد و اگر موشک‌های و الفجر 5 نبود و اگر جریان مقاومت در غزه شکست می‌خورد، روحیه‌ی انقلابی مسلمانانِ به‌پا خاسته در شمال آفریقا به شدت ضربه می‌خورد و عملاً سوریه امکان ادامه مقاومت در مقابل جنگی که بر آن تحمیل شده است را نداشت. این جاست که باید متوجه باشیم یاران امام حسین(ع) چرا متوجه‌اند بهترین نحوه ادامه حیات اسلام شهادت است، شهادتی که از هزاران حیات بالاتر است. تا این نکته به خوبی درک نشود نمی‌توانیم بپذیریم چرا گفته می‌شود کربلا یک راز بزرگ است که گفتنی نیست ولی کشف‌کردنی است. اگر بر روی آن تدبر کنید إن‌شاءالله حقیقت آن برایتان کشف می‌شود، به همان معنایی که در آخر زیارت جامعه از خداوند می‌خواهید شما را جزء شاهدین قرار دهد تا با رفع حجاب‌های بین شما و حقیقت، حقیقت برای شما آشکار شود، عرض می‌کنید: «رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدینَ»(37) پروردگارا ما به آنچه نازل کردی ایمان آوردیم و از رسول پیروی نمودیم پس ما را در زمره‌ی شاهدین قرار ده. اگر بخواهید کربلا را خلاصه کنید برای همیشه از کربلا محروم می‌شوید، باید کربلا را پیدا کنید.

تاریخ‌سازی کربلا

عرض کردم: آن اصحاب به صورتی پنهانی از شهر کوفه بیرون می‌آمدند تا به صحنه‌ی فوق‌العاده حساسی در تاریخ پای گذارند، از این نکته به‌راحتی عبور نکنید.
ما باید با همدیگر صحبت‌های زیادی داشته باشیم تا روشن شود چرا می‌گوئیم اصحاب حضرت می‌دانستند صحنه‌ی فوق‌العاده حساسی را در تاریخ شروع خواهند کرد. عنایت دارید که ما قرن‌ها است با کربلا زندگی می‌کنیم. اگر مسئله‌ی ساده‌ای بود که می‌توانستیم به راحتی آن را جمع‌بندی کنیم حتماً تمام می‌شد و دیگر هر سال تلاش نمی‌کردیم چهره‌ی دیگری از آن را رونمایی کنیم. یکی از چهره‌های آن در دفاع مقدس هشت ساله‌ی ما ظاهر شد و آن همه برکت به همراه آورد. این همه حماسه که در دفاع مقدس ظهور کرد جز آن است که از چشمه جوشان کربلا آب می‌خورد؟ در کربلا چه چیزی نهفته است که می‌توان از طریق آن این همه حماسه آفرید و به قول شهید آوینی:
«حرم عشق کربلا‌ست و چگونه در بند خاک بماند آن‌که پرواز آموخته ‌است و راه کربلا می‌شناسد و چگونه از جان نگذرد آن‌کس که می‌داند جان بهای دیدار است. بسیجی عاشق کربلاست و کربلا را تو مپندار که شهری در میان شهرها و یا نامی در میان نام هاست، نه! کربلا حرم حق است و جز یاران امام حسین(ع) را به آن راهی نیست. حُبّ حسین(ع) سِرُّالاسرار شهداست. فَاَینَ تَذْهَبُون؟!! اگر صراط مستقیم می‌جویی بیا از این مستقیم تر راهی پیدا نمی‌شود، حُبّ حسین(ع).جنگ بر پا شده بود تا ازجبهه‌های ما دروازه‌هایی به کربلا باز شود و شهدای ما خود را به قافله عاشورایی سال ۶۱ هجری ابا عبدالله الحسین(ع) برسانند».
گاهی در احوالات اسراء که می‌خوانید می‌بینید، الله اکبر! نمی‌دانم شهدای دفاع مقدس بیشتر قد عَلَم کردند در کربلای ایران و شهید شدند، یا اسراءدفاع مقدس قهرمانان اصلی کربلای ایران بودند. این‌همه فهم و حضور و نشاط که در اسراء دیده می‌شود انسان را به اعجاب وا می‌دارد! ریشه‌ی این راز را ما باید در کجا پیدا کنیم؟
ایمان و خرد در وجود اصحاب امام حسین(ع) در هم آمیخته بود که به‌خوبی می‌توانستند بفهمند چه کار بزرگی در ذیل شخصیت امام معصوم در حال وقوع است و شهدا و اسرای دفاع مقدس نیز در چنین فضایی تنفس کردند که اینچنین تاریخ‌ساز شدند.
این خیلی مهم است که بفهمیم ذیل شخصیت چه کسی حیاتمان را معنا کنیم و شکل دهیم. اگر ملت‌های زیادی در طول تاریخ هلاک و ساقط شدند برای این بود که در ذیل شخصیت قهرمانانی قرار گرفتند که حقیقتاً قهرمان نبودند. اگر یک تئوری و نقشه‌ی راه درستی در اختیار یک ملت باشد جهت ادامه‌ی حیاتش کافی نیست، باید شخصیتی در میان باشد که صورتِ به فعلیت در آمده‌ی آن تئوری و نقشه‌ی راه باشد تا آن ملت بتواند خود را در ذیل شخصیت او معنا کند. به همین جهت پیامبر خدا(ص) در عین آن که حامل وحی‌اند، انسان معصومی می‌باشند که حقیقت وَحی را نمایان می‌سازند. متأسفانه غفلت از این نکته در برادران اهل سنت موجب شده که نتوانند از شریعت الهی آن طور که باید در امور اجتماعی و سیاسی خود استفاده کنند، چون آن‌ها معتقدند پیامبر(ص) فقط در گرفتن وحی معصوم‌اند. در حالی که پیامبر خدا(ص) در گفتار و رفتار از همه‌ی جهات مجسمه‌ی کامل دین و دینداری است، چون وحی الهی بر قلب مبارک آن حضرت نازل شده و همه‌ی شخصیت او را در بر گرفته، به همین جهت می‌توان ذیل شخصیت چنین انسانی قرار گرفت و کارهای بزرگی در تاریخ انجام داد.
راز موفقیت شیعه در طول تاریخ در این نکته است که خود را در ذیل شخصیت امامان معصوم قرار داده و در این رابطه خود را معنا کرده و لذا جوانان غزه با این که به ظاهر سنی مذهب‌اند ولی شخصیت پذیرفته شده‌ی خود را سید حسن نصرالله قرار داده‌اند. این یعنی نزدیکی به شیعه و به فرهنگ امامان معصوم. چون شیعه تمام توجه خود را به امامان معصوم معطوف داشته و در پرتو وجود مقدس آن ذوات مقدس، اگر انسان‌هایی را یافت که بهترین نمودِ شخصیت امامان معصوم در زمان غیبت‌اند، در ذیل شخصیت آن‌ها قرار می‌گیرد و از این طریق تاریخ خود را در زمان غیبت نیز ادامه می‌دهد تا از تاریخی که ریشه در حقیقت دارد باز نماند.
اصحاب امام حسین(ع) در کربلا در ذیل شخصیت آن امام معصوم، تاریخی به وسعت همه‌ی حقیقت پدید آوردند و این ممکن نبود مگر از همان طریقی که آن‌ها متوجه شده بودند.

جهش تاریخی

همان‌طور که بعضی از سوره‌های قرآن مظهر کامل‌تری از اسماء الهی هستند و حق را با جامعیت بیشتری نسبت به اسماء حسنایش ظاهر می‌کنند، بعضی از حادثه‌ها نیز چنین توانایی را در خود دارند و در کربلا حقیقتاً حضرتِ حق با تمام اسماء حسنایش ظهور کرد و بر این اساس به جرأت می‌توان گفت همه‌ی حقیقت در کربلا است. هنر ما آن است که خود را شایسته‌ی دیدن آن حقیقتِ جامع کرده باشیم. به گفته‌ی سنایی:
صوفیان در دمی دو عید کنند

عنکبوتان مگس قدید کنند

همه نمی‌فهمند کربلا یعنی چه و نمی‌دانند چطور باید کربلا را دید، الحمدلله شیعه متوجه است امام معصومی کربلا را مدیریت کرده و لذا به جای آن که به دنبال نقد آن حرکت باشد به دنبال این است که به حقیقت آن وصل شود و این به خودی خود یک جهش تاریخی است.
4- انس بن حرث: از جمله کسانی که با تلاش زیاد و علی رغم خفقانی که عبیدالله بن زیاد ایجاد کرده بود، خود را به امام رساند انس بن حرث است. او از کسانی است که رسول خدا(ص) را دیده و از آن حضرت روایت کرده، از جمله می‌گوید: خودم از رسول خدا(ص) شنیدم - در حالی‌که حسین(ع) در کنارش بود- اشاره به حسین(ع) کرد و فرمود: «إِنَّ ابْنِی هَذَا یُقْتَلُ بِأَرْضِ الْعِرَاقِ فَمَنْ أَدْرَكَهُ مِنْكُمْ فَلْیَنْصُرْه »(38) این فرزندم به سرزمینی از زمین‌های عراق کشته می‌شود، هر کس از شما در آن موقع حضور داشته باشد باید او را یاری کند. یعنی حسین(ع) برنامه‌ی مهمی دارد باید بروید در کنارش و آن برنامه را عملیاتی کنید.
انس بن حارث، مقارن فرودآمدن امام حسین(ع) به کربلا، به کربلا آمد و شبانه با حضرت ملاقات کرد. نصف شب به کربلا می‌رسد، طاقت ندارد تا صبح شود همان وقت می‌گوید حسین را به من نشان بدهید. شب روز هفتم با حضرت ملاقات می‌کند و عهد الهی خود را تجدید می‌نماید.
در روز عاشورا پس از اِذنِ نبرد از مولایش با آن که پیری کهن سال بود - از اولین جنگ تا آخرین جنگ با پیامبر(ص) بوده - ابروان را با دستمالی بر پیشانی بست و کمر خود را نیز با پارچه‌ای محکم نمود. در حین رفتن به سوی دشمن، امام به او می‌نگریست و اشک می‌ریخت و می‌فرمود: «شکر الله لک، او سعیک یا شیخ»(39) خداوند از تو و کوشش تو تشکر کند ای پیر بزرگ. در زیارت ناحیه آمده: «السَّلَامُ عَلَى أَنَسِ بْنِ كَاهِل الْأَسَدِیِ ». این نکته مهمی است که یک شخصی در همه‌ی جنگ‌های پیامبر(ص) حضور داشته و حالا در کربلا در کنار امام حسین(ع) است. این شخص اگر وقتی کنار رسول خدا(ص) بوده 20 سالش باشد، سال 61 که حادثه کربلا اتفاق افتاده باید حدوداً 80 سالش باشد. یک آدم 80 ساله که به طور طبیعی باید از غوغاهای اجتماع به دور باشد با چه انگیزه‌ای آن هم به این شکل بلند می‌شود و می‌آید تا در نهضت امام حسین(ع) شرکت کند؟ تا این نکته به خوبی حل نشود ممکن نیست کربلا درست شناخته شود. حضرت اباالفضل(ع) در صحنه‌ی کربلا 34 سال دارند. می‌توان گفت آن حضرت در کنار اهداف قدسی، شور جوانی نیز در سر داشتند، اما به راحتی نمی‌توان حرکت انس بن حرث را تحلیل کرد مگر آن که کربلا را به طور خاصی بنگریم تا هم ابوالفضل را درست دیده باشیم و هم انس‌بن‌حرث را.