فهرست کتاب


جایگاه تاریخی حادثه‌ها و هنر اصحاب کربلا در فهم آن

اصغر طاهرزاده

زمانِ مهم‌ترین اقدام

عرض شد از آنجایی که حکایت شهیدان، حکایت فروزندگی انسان‌هایی است که فروزندگی را به انتها رساندند و از طریق خونِ خود نامه‌ای برای ما نوشتند. ما همواره باید در هر سال با یاد آنان آن نامه را بخوانیم تا از فروزندگی عقب نمانیم. با توجه به این امر مطالب خود را در 12 نکته عرض می‌کنم.
1- عرض کردم یاران حضرت به صورت‌‌های گوناگونی به حضرت سیدالشهداء(ع) پیوستند. در بین یاران حضرت، یک مجموعه‌ی هفت نفری هستند که خیلی مشهورند که از جمله آن‌ها مسلم بن عوسجه و حبیب بن مظاهر و اَنَس بن حرث است. این هفت نفر بعد از این که عبیدالله آن خفقان را در کوفه ایجاد می‌کند و حرکت مسلم بن عقیل به ظاهر شکست می‌خورد، با یک زرنگی و ترفندهایی خودشان را پنهان می‌کنند و بالأخره خود را به کربلا می‌رسانند. این‌ها علی رغم ممانعت دشمن و راه‌های بسته، نشان دادند کسی که به پشتوانه ایمان و خرد، متوجه زمانه‌ای شود که انسان را دعوت به مهم‌ترین اقدام می‌کند، هیچ مانعی را به رسمیت نمی‌شناسد تا از راه خود برگردد.
این خیلی مهم است که بفهمیم چه موقع ممانعت‌های نظامِ حاکم نباید به رسمیت شناخته شود. حضرت امام خمینی(ره) قبل از انقلاب فرمودند که این حقوق بشر، حقوق بشرِ مستکبران است. در سال 1356 فرمودند:
«اعلامیه‌ی حقوق بشر را اینهایى امضا كرده اند كه سلب آزادى بشر را در همه‌ی دوره هایى كه كفیل بودند و دستشان به یك چیزى رسیده است، كرده اند... اینها مى گویند آزادند بشر! براى تخدیر توده ها، كه حالا دیگر نمى شود تخدیرشان كرد. قضیه‌ی این چیزهایى كه مى گذرانند، كه یكى اش هم همین اعلامیه حقوق بشر است، این براى اغفال است نه این‌كه یك واقعیتى دارد. یك چیز خیلى خوش نماى با زَرْق و برقى را مى نویسند، سى ماده مى نویسند كه همه اش موادى است كه خوب به نفع بشر است و یكى اش را عمل نمى كنند! در مقام عمل، یكى اش عمل نمى شود. این اغفال است».(33)
یا قبل از این‌ها در سال 1344 می‌فرمایند:
«دستگاه‌هاى خارجى، از قبیل سازمان ملل و غیره، جز اشخاص دست نشانده نیستند كه براى مصالح ممالك بزرگ و اغفال ممالك كوچك ایجاد شده است و اشخاص سیاسى از ممالك اسلامى كه در خارج زندگى مى كنند، تماس با آنها به صلاح روحانیت و اسلام نیست ».(34)
در آن سال‌ها برایمان سخت بود بپذیریم سازمان ملل برای حفظ مستکبرین تشکیل شده، گمان می‌کردیم می‌توانیم ذیل همین حقوق بشرِ دنیای مدرن و سازمان ملل دنیای مدرن ندای حق‌خواهی خود را به گوش جهانیان برسانیم. بعدها که روشن شد چگونه سازمان ملل برای دفاع از اسرائیل جلسه تشکیل می‌دهد ولی هیچ وقت برای دفاع از مردم مظلوم فلسطین و بچه‌های غَزّه جلسه تشکیل نمی‌دهد، بهتر متوجه سخنان حضرت امام(ره) شدیم. این یک بصیرت بزرگ است که انسان بفهمد زمانه، زمانه‌ای است که نهادهای رسمی حاکم به نفع حق و حقیقت عمل نمی‌کنند و لذا ممانعتی که از طرف آن‌ها برای اقدام بزرگی که در پیش است ایجاد می‌شود نباید به رسمیت شناخته شود. دولت شاه در یازدهم بهمن سال 1357 حکومت نظامی اعلام کرد، این حکومت نظامی برای حفظ خودش بود، امام(ره) فرمودند: لازم نیست حکومت نظامی رعایت شود و واجب است بریزید در خیابان‌ها. عده‌ای که هنوز برای نهادهای رسمی آن زمان جایگاه قائل بودند در ابتدا متوجه راز حرکت حضرت امام(ره) نشدند، نمی‌دانستند اقدامی که از طریق حضرت امام در شرف انجام است ماورای مناسبات حاکم است.
اگر کسی فهمید که در کجای تاریخ قرار دارد موانعی که به او تحمیل می‌گردد، مانع اقدامش نمی‌شود. این ممانعت‌ها در شرایط تاریخی خودشان ممنوع بود، حالا تاریخ در شرایط دیگری قرار گرفته و رعایت این ممنوعیت موجب استحکام نظام حاکم می‌شود. فهم این نکته که با حضور امام حسین(ع) قوانین نظام حاکم مشروعیت ندارد و تفکیک بین این حرکت با آنارشیسم تنها هنر انسان‌های بصیر است وگرنه نهضت با بن بست روبه‌رو می‌شود و تهمت‌ نظام حاکم مبنی بر این که این‌ها بر نظام حاکم خروج کرده‌اند، جا باز می‌کند و این یکی از نکات ظریفی بود که یاران بزرگوار آن حضرت توانستند تشخیص دهند.

راز سبقت در شهادت

2- آن کس که رغبتش به امام و مولای خود به اندازه رغبتش به حقیقت شد دیگر دنیا را غباری بیش نمی‌بیند، غباری که تنها با پراکنده‌شدنش، حقیقت به بهترین شکل رخ می‌نمایاند لذا این گروه خود را مانند ذره‌ای به دامن امام انداختند و با کانون حقیقت او متحد شدند، حقیقتی که آنان را با آغوش باز پذیرفت و در قرب خود - که قرب الهی است - جای داد.
داستان اصحاب کربلا از این جهت یک اشاره مهم است که این بزرگان مواظب بودند در هر شرایطی نسبتشان را با حقیقت حفظ کنند. حاکمیت آداب اموی و تبلیغات آن‌ها علیه سیره‌ی حضرت علی(ع) این‌ها را از تعلق به حقیقت باز نداشت و وقتی انسان با حقیقت آشنا باشد حقیقتِ زمانه‌ی خود را نیز به خوبی می‌شناسد و از این لحاظ اصحاب حضرت توانستند بفهمند حقیقت مجسم در آن روزگار حسین(ع) است. همین‌طور که مردم در ابتدای انقلاب اسلامی، بخصوص بسیاری از پیر مردها و پیر زن‌ها، حقیقت را در سخنان حضرت امام یافتند و فرهنگ رضاخانی نتوانسته بود آن‌ها را از حقیقت بیگانه کند و تحت تأثیر خود قرار دهد. ملاحظه کردید وقتی حضرت امام خمینی(ره) ندای خود را بلند کردند چگونه مردمِ حقیقت‌شناس فهمیدند این صدا از جنس حقیقت است در حالی که در همان زمان بعضی از روشنفکرها و تحصیل کرده‌ها که مقهور فرهنگ غربی بودند آن حقیقت را درک نکردند. تا آنجایی که در 15 خرداد سال 1342 عده‌ای از همین روشنفکرها و دانشگاهی‌ها و حزب توده، گفتند این سخن، سخنِ ارتجاع است. چون تنها کسانی می‌توانند با حقیقت مرتبط باشند که دنیا در مقابلشان همچون غباری ناپایدار باشد. نظام حاکم در تبلیغاتش القاء می‌کند که دنیای مدرن شما را به رسمیت نمی‌شناسد، اصحاب حسین(ع) را چه باک. می‌گویند: دنیا حرف شما را نمی‌پذیرد، حسنیان می‌گویند: نپذیرد. «مگر بیش از این است كه فرزندان عزیز اسلامِ ناب محمدى(ص) در سراسر جهان به چوبه هاى دار مى روند، مگر بیش از این است كه زنان و فرزندان خردسال حزب الله به اسارت گرفته مى شوند؟ بگذار دنیاى پست مادیت با ما چنین كند ولى ما به وظیفه ى اسلامى خود عمل كنیم».(35)
این‌که می‌بینیم دنیا در مقابل انقلاب اسلامی کاری از پیش نمی‌برد به جهت فرهنگی است که امام حسین(ع) پایه‌گذار آن بوده‌اند. امام حسین(ع) کاری کرده است تا این ملت ماورای قراردادهای دنیای مدرن، فکر کند و تصمیم بگیرد. امام حسین(ع) با ملت ما کاری کرده تا ملت نگران تهمت‌های جهان استکبار نباشد و ماهواره‌ها و سایت‌ها و رسانه‌های آن‌ها را به چیزی نگیرد، چون مولایشان حسین(ع) ماورای تهمت‌های هیئت حاکمه‌ی آن زمان، آنچه را حق بود انجام داد و از ملامت هیچ ملامتگری هراس به خود راه نداد.
اگر کسی رجوع به حقیقت کرد در وقتی که حقیقتِ مجسم یعنی امام معصوم ظهور می‌کند، به خوبی می‌تواند با او متحد شود و با امام زمان خود یگانگی پیدا کند. قرآن در رابطه با تقابل قوم حضرت موسی(ع) با فرعون می‌فرماید: «وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ كَانُواْ یُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِی بَارَكْنَا فِیهَا وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِی إِسْرَآئِیلَ بِمَا صَبَرُواْ وَدَمَّرْنَا مَا كَانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا كَانُواْ یَعْرِشُونَ»(36) و ما آن قومی را که نظام فرعونی به حساب نمی‌آورد وارث شرق و غرب سرزمین مقدس نمودیم و سنت به فعلیت رساندن غلبه بنی اسرائیل بر دشمنانشان را جاری کردیم به جهت آن که بنی اسرائیل در مقابل فرهنگ فرعونی مقاومت پیشه کردند و خود را نباختند و لذا آنچه را فرعونیان به پا کرده بودند ویران نمودیم. ملاحظه کنید چگونه وقتی فرهنگ الهی به صحنه آید آن گروهی را که فرهنگ کفر را چیزی به حساب نمی‌آورد وارث تمدن آینده جهان می‌کند.

زندگی در کدام تاریخ؟

3- این بزرگان، پنهانی از شهر کوفه بیرون می‌آمدند تا به صحنه‌‌ای فوق‌العاده حساس در تاریخ پای گذارند. ایمان و خرد آنچنان در وجودشان در هم آمیخته بود که به‌خوبی توانستند بفهمند چه کار بزرگی را در ذیل شخصیت امام حسین(ع) می‌توانند به عهده گیرند و در دشت کربلا، تاریخی به وسعت همه‌ی حقیقت پدید آوردند.
هنوز که هنوز است بشر نمی‌فهمد در کربلا چه چیزی واقع شد. اگر می‌خواهید ببینید در کربلا چه خبر شد از خودتان بپرسید راز پیروزی خون بر شمشیر در کجا است. چطور می‌شود ملتی کشته بدهند ولی شکست نخورند. در مورد مردم غَزّه گفته بودند آن‌ها شیعیانی هستند که دست بسته نماز می خوانند. چون فرهنگی که بتواند در مقابل کشته شدن پایداری کند و احساس شکست نکند فرهنگی است که امام حسین(ع) به بشریت آموخت و ما در 15 خرداد سال 1342 آن را تجربه کردیم و پایه‌ی انقلاب اسلامی خود را گذاشتیم. همیشه در دنیا این‌طور بوده که اگر یک جبهه کشته بیشتری می‌داده آن جبهه، جبهه‌ی شکست‌خورده‌ای بوده و راز بقای مستکبرین نیز در همین موضوع بوده است در حالی که در کربلا این معادله به هم خورد. توجه کنیم که در کجای تاریخ داریم زندگی می‌کنیم. مطابق عرف جهان ما باید شکست را در کشته شدن احساس کنیم. در کربلا چیز دیگری توسط حضرت سیدالشهدا(ع) واقع شد و اولین کسانی که این را فهمیدند اصحاب امام حسین(ع) بودند و راز سبقت در شهادت در اینجا نهفته بود که آن‌ها می‌دانستند دارند جبهه‌ای را در تاریخ می‌گشایند که شهادت با پیروزی همراه است.
درست است که هر کشته شدنی شهادت نیست و لازمه‌ی شهادت اصرار بر حاکمیت حق و نفی باطل است ولی وقتی پای شهادت به همان معنای واقعی آن به میان آید پیروزی حتمی است و این را شما در امیدواری یاران امام حسین(ع) در عصر عاشورا ملاحظه می‌کنید. از یک طرف می‌دانند تا ساعاتی دیگر همه شهید می‌شوند و از طرف دیگر با تمام امید شمشیر می‌زنند. اگر آن بزرگوران به پیروزی خود امیدوار نبودند هرگز نمی‌توانستند با چنین حرارتی شمشیر بزنند و شهید شوند. آن‌ها فهمیده بودند سبقت در شهادت، سبقت در پیروزی است و تلاش می‌کردند از این پیروزی عقب نمانند. در همین راستا حضرت اباالفضل(ع) به برادران خود یعنی عبدالله و جعفر و عثمان که مادر همه‌ی آن‌ها ام البنین بود رو کرد و گفت: «جانم فدای شما، پیش بروید و از آقایتان حمایت کنید تا در راه او کشته شوید» و آن‌ها چنین کردند. زیرا عباس(ع) می‌خواست در جبهه‌ای که گشوده شده است عزیزانش بی‌نصیب نباشند و آن‌ها هم خوب فهمیدند برادرشان عباس چه می‌گوید، بی‌درنگ استقبال کردند.
موضوع به این سادگی نیست که تصور شود لشکریان عمر سعد می‌خواهند امام را اسیر یا شهید کنند و اصحاب تلاش می‌کنند زودتر از امام کشته شوند. اصحاب بزرگوار حضرت خوب می‌فهمیدند چه کار بزرگی به دست آن‌ها در حال انجام است. باید در حرکات و گفتار امام و یاران امام، کربلا را پیدا کنید، کربلائی که موجب می‌شود امروز ملتی به نام ملت ایران بر خلاف همه‌ی تصمیماتی که استکبار می‌خواست تا رژیم صهیونیستی را در منطقه حاکم کند و فلسطین را از نقشه جهان پاک کند، تصمیم می‌گیرد و همه‌ی معادلاتی را که آن‌ها برای خود ساخته بودند به هم می‌زند، تا جایی که سازمان ملل فعلاً کشور فلسطین را به عنوان عضو افتخاری می‌پذیرد. این به جهت روحیه‌ای است که ایران در تاریخ معاصر شکل داده است. اگر نتوانید نسبت آنچه را امروز در مقابل استکبار عملی می‌شود با امام حسین(ع) پیدا کنید در تاریخ خودتان زندگی نمی‌کنید. برای از بین بردن فرهنگ مقاومت در فلسطینیان، پادشاه قطر به عنوان وامدار صهیونیست‌ها رفت و با آقای اسماعیل هنیه صحبت کرد که با سقف آهنینی که صهیونیست‌ها نصب کرده‌اند مقاومت شما بی‌فایده است، پس در مقابل صهیونیست‌ها کوتاه بیائید. سوریه هم که دیگر توانی ندارد که بتواند کمک‌تان بکند، شما یک کار بیشتر نمی‌توانید بکنید و آن این است که اسرائیل را به رسمیت بشناسید و فکر این که شما کشور مستقل باشید را از سر بیرون کنید، ما هم گذرگاه‌ها را برایتان باز می‌کنیم تا در همین کناره‌ی غزّه به زندگی خود ادامه دهید. از برخورد بعدی صهیونیست‌ها معلوم می‌شود اسماعیل هنیه پیشنهاد شاه قطر را نپذیرفت. به همین جهت بمباران‌ها شروع شد و با شهادت آقای احمد الجعبری فرمانده برجسته گردان‌های عزالدین قسام، تصورشان آن بود که چند روزه کار غزه را یک سره می‌کنند و در دور دومِ ریاست جمهوری اوباما مسئله‌ی فلسطین به‌کلی تمام می‌شود و رژیم صهیونیستی برای همیشه از موضوع فلسطین آزاد می‌گردد و فلسطین به عنوان یک کشور کوچک و بدون ارتش در زیر سایه‌ی رژیم صهیونیستی قرار می‌گیرد. ولی به جهت عمل به موقع مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» نتیجه، برعکس شد و اگر موشک‌های و الفجر 5 نبود و اگر جریان مقاومت در غزه شکست می‌خورد، روحیه‌ی انقلابی مسلمانانِ به‌پا خاسته در شمال آفریقا به شدت ضربه می‌خورد و عملاً سوریه امکان ادامه مقاومت در مقابل جنگی که بر آن تحمیل شده است را نداشت. این جاست که باید متوجه باشیم یاران امام حسین(ع) چرا متوجه‌اند بهترین نحوه ادامه حیات اسلام شهادت است، شهادتی که از هزاران حیات بالاتر است. تا این نکته به خوبی درک نشود نمی‌توانیم بپذیریم چرا گفته می‌شود کربلا یک راز بزرگ است که گفتنی نیست ولی کشف‌کردنی است. اگر بر روی آن تدبر کنید إن‌شاءالله حقیقت آن برایتان کشف می‌شود، به همان معنایی که در آخر زیارت جامعه از خداوند می‌خواهید شما را جزء شاهدین قرار دهد تا با رفع حجاب‌های بین شما و حقیقت، حقیقت برای شما آشکار شود، عرض می‌کنید: «رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدینَ»(37) پروردگارا ما به آنچه نازل کردی ایمان آوردیم و از رسول پیروی نمودیم پس ما را در زمره‌ی شاهدین قرار ده. اگر بخواهید کربلا را خلاصه کنید برای همیشه از کربلا محروم می‌شوید، باید کربلا را پیدا کنید.