فهرست کتاب


جایگاه تاریخی حادثه‌ها و هنر اصحاب کربلا در فهم آن

اصغر طاهرزاده

کربلا؛ آینه‌ی نمایش رازهای عالم خلقت

عرض شد هنر شیعه این است که سعی کرده کربلا را با آن عمق رازگونه‌اش، زنده و فعّال نگه دارد. شکی نیست که کربلا راز و رمزهای بسیار عمیقی دارد که به راحتی برای ما ظهور نمی‌کند، به اندازه‌ای که ما رویکردمان به حادثه کربلا رویکرد رازبینی باشد رازهای آن برای ما رخ می‌نمایاند. عمده این اعتقاد است که بفهمیم راز بزرگی از طریق حضرت سیدالشهداء(ع) و یاران حضرت در کربلا ظهور کرده است. اساساً هر وقت رازی در عالم محقق بشود در تاریخ، امکان ادامه دارد.
برای ما مسلّم است که حضرت سیدالشهداء(ع) با این امید که می‌توانند رازهایی از نظام الهی را در کربلا بنمایانند کربلا را شکل داده و مدیریت کردند، در حالی‌که راز چیزی نیست که به راحتی بتوان با آن روبرو شد، باید تلاش کرد تا با اشارات و شواهدی که از آن ظهور کرده است به حقیقت آن منتقل گشت. به همین جهت یکی از عواملی که کمک می‌کند تا رازهای کربلا را بفهمیم، تدبّر و تأمل در شخصیت یاران حضرت سیدالشهداء(ع) است. چون حرکات و گفتار خود حضرت در افقی بسیار متعالی قرار دارد که در عین سادگی به این راحتی نمی‌توان به آن افق دست‌رسی پیدا کرد. در همین رابطه شما در عرف مؤمنین ملاحظه می‌کنید که رجوع آن‌ها به حضرت اباالفضل(ع) و اُنسِ با کربلا از طریق نظر به حرکات و سکنات حضرت ابالفضل(ع) راحت‌تر برایشان عملی می‌شود. این بدین جهت است که در جمال مبارک حضرت اباالفضل(ع) حقیقت حسینی نازل شده است ولی در همان جا هم اگر کسی با آن نگاهی که باید به حضرت اباالفضل(ع) داشته باشد، نگاه کند هیبت حقیقت آن عبد صالح او را سرگردان می‌کند، مگر آن که در آن آینه الهی نیز رجوعمان رازگونه باشد.

آفت آسان‌پنداری دین

اساساً اگر چیزی دارای باطن باشد و جنبه‌هایی از راز در آن نهفته باشد، در معرض فهم انسان قرار نمی‌گیرد. باید بدانیم در فهمِ رمز باید آمادگی خاصی را در خود ایجاد کنیم و شیعه زحمت زیادی ‌کشیده تا تشیّع از نظر به راز در امور دین محروم نباشد و این تفاوت اصلی و اساسی تشیع با سایر فرق اسلامی و با سایر ادیان است، به طوری که اگر کسی تصور کند تفاوت چندانی بین اسلامی که به اهل البیت(ع) نظر جدّی دارد با اسلامی که چنین نظری ندارد، نیست، باید بداند هیچ اطلاعی از حقیقت تشیع ندارد و اگر کسی تصور کند تقابل پیش‌آمده پس از رحلت رسول خدا(ص) یک اتفاق عادی بوده باید بداند هیچ بهره‌ای از تشیع نبرده و اگر کسی فکر کند درگیری پیش آمده ساخته‌ی شیعیان است باید بداند از فهم تفاوت اسلامی که باید در متن خود رازهای نهفته داشته باشد، با اسلامی که از سطح عبور نکرده، عاجز است.
همین‌طور که اگر ما نتوانیم تشیّع را درست بفهمیم ضرر کرده‌ایم، اگر با چشمِ رازبین به تشیع ننگریم نتوانسته‌ایم تشیع را بفهمیم تا معلوم شود سراسر دین راز است. امام‌صادق(ع) می‌فرمایند: «اِنَّ اَمْرَنا سِرٌّ فی سِرّ وَ سِرٌّ مُسْتَتِر وَ سِرٌّ لایَفیدُهُ اِلّا سِرّ وَ سِرٌّ عَلی سِرِّ وَ سِرٌّ مَقْنَعٌ بِسِرّ»؛(32) امر ما اهل‌البیت سرّی است در سرّ، و سرّی است پنهان شده در سرّ. سرّی است كه نمی‌تواند از آن فایده گیرد مگر سرّ. حال عنایت کنید با چه نگاهی باید وارد دین شویم تا گرفتار آسان‌پنداری نگردیم و متوجه باشیم عملاً با آسان‌پنداری، دری از درهای ملکوت را در مقابل خود می‌بندیم. نمی‌دانم آن‌هایی که به بهانه‌ی آسان‌کردن دین، دین را سطحی می‌کنند چه جوابی در مقابل حدیث فوق دارند که حضرت صادق(ع) این‌همه تأکید دارند که امر دین پیچیده به سرّهایی است که درک نمی‌شوند مگر با سرّ. آیا این آن نقطه نجاتی نیست تا بشریت را از این‌همه تلاش در سطح نجات دهد و به خلوتی قدسی رهنمون باشد؟ تلاش در سطح تا کجا ما را جلو می‌برد؟ این‌همه دانستن و این‌همه خواندن و این‌همه سرعت و این‌همه تنوع، آیا جواب‌گوی روح بشری هست که به راز، نیاز دارد تا در خلوت خود جان خود را تغذیه کند؟

انسان معلق

انسان معاصر بیش از همیشه می‌داند اما نمی‌داند چه باید بداند، دانایی‌هایش مانع آن شده که بفهمد به چه‌ چیزی باید بیندیشد تا به استقراری اطمینان‌آور برسد. زندگی مدرن در ابتدا با حاکمیت عقل تکنیکی بر جهان، به آینده خوش‌بین بود ولی با دو جنگ جهانی در مهد سرزمین‌های دنیای مدرن، همه‌ی خوش‌بینی‌هایش از بین رفت ولی علت شکست خود را ندانست و باز به همان سبک قبلی تلاش خود را ادامه داد و به نام پشت‌کردن به اسطوره و افسون، از بنیادهای روحانی فاصله گرفت و غرق در ذهنیات خود شد و از سطح ارضای تمایلات جنسی و کسب درآمد مادی و سرگرمی‌های وَهمی، فراتر نرفت تا بتواند متکی بر بنیادهای معنوی، زندگی خود را ادامه دهد. همه چیز زمینی شد و عملاً انسانِ معلّقی پدید آمد که نه به آسمان وصل است و نه می‌تواند در زمین پناهی داشته باشد. هر روز خود را فریب می‌دهد و چون می‌داند که خود را فریب می‌دهد نمی‌تواند به آن فریب دلخوش باشد و روزگار خود را بسازد. زیرا راهی را که باید از درونِ خود به حقایق رجوع کند گم کرده است و ندای مرگِ خدا و مرگ انسان سر می‌دهد و چون از ساختن زندگی باز مانده‌ رشته‌های آینده‌پژوهی تأسیس می‌کند تا خود را در آینده جستجو کند و از خطر فرو پاشی ذاتِ آدمی سخن به میان می‌آورد زیرا از رازهای عالم که پایدارترین بنیادهای عالم است بیگانه ‌است و راه‌های نظر به آن بنیادها را گم کرده‌.
برای نزدیک‌شدن به حقیقت کربلا باید سعی کنیم به یاران حضرت نظر کنیم و مطلب را در چند کلمه خلاصه نکنیم. باید کاری کرد تا حقایقی که در کربلا گفتنی نبوده ولی روح‌ها را به خودش جلب کرده برای ما ظهور پیدا کند و نظر به یاران حضرت زمینه‌ی آن ظهور را فراهم می‌نماید، چون خود اصحاب با درک آن حقیقت این چنین در کنار امام حسین(ع) جانبازی کردند.