فهرست کتاب


جایگاه تاریخی حادثه‌ها و هنر اصحاب کربلا در فهم آن

اصغر طاهرزاده

معنای گشوده‌شدن تاریخ

چون اصحاب امام حسین(ع) متوجه رسالت تاریخی خود شدند، احساس کردند خداوند برایشان تقدیری بالاتر از حذف یزید اراده کرده و در این راستا باید خوب بکشند و کشته شوند. این چند تن که در ابتدای عرایضم نام بردم در همان ابتدای جنگ به دشمن حمله بردند و همچنان تاختند و در دریای لشکرِ دشمن جلو رفتند تا آن‌که در وسط لشکر محاصره شدند، حضرت امام حسین(ع) به جناب عباس(ع) دستور دادند برو و این‌ها را از محاصره آزاد کن. جناب عباس به تنهایی چنین کرد ولی آن‌ها در اثنای برگشت همه دست به شمشیر بردند و یک دل و یک دست و هماهنگ با همه‌ی جرأت به دشمن تاختند و در جنگی سخت همگی در یک مکان شهید شدند. جناب عباس(ع) آن‌ها را واگذاشت و همواره می‌گفت: «یرْحَمُهُمُ اللّه» خدا آن‌ها را رحمت کند.(31) نمی‌دانم این چند نفر چه اندازه نیمه‌شبان اشک ریختند که خداوند چنین شعوری و چنین سرنوشتی را نصیب آن‌ها کرد. تا دیروز اگر این کار را می‌کردند حرکت آن‌ها افراطی بود ولی امروز صحیح‌ترین کاری بود که باید انجام می‌دادند و لذا شامل دعای جناب عباس(ع) قرار گرفتند. این‌ها می‌دانستند باید از طریق شهادت، معادله‌ای را که امویان شکل داده‌اند به هم بزنند. حضرت ابالفضل(ع) هم نگفتند چه آدم‌های تندی بودند بلکه چند بار فرمودند: «یرْحَمُهُمُ اللّه». راستی چه اندازه ایمان و خرد و عملِ به هنگام در این صحنه باید در میان می‌بود تا انسان بتواند به چنین کاری دست بزند و بفهمد چه کاری دارد می‌کند. اگر در مقابل جنایات معاویه طاقت از کف داده بودند و بدون در نظرگرفتن شرایط، به مبارزه برمی‌خواستند و کشته می‌شدند آیا در گشایش تاریخی که کربلا به عهده داشت حضور می‌یافتند؟ به نظرم شما به‌خوبی متوجه این امر هستید که از طریق نهضت امام حسین(ع) و اصحاب حضرت در کربلا آن گشایش تاریخی که باید محقق می‌شد به‌خوبی محقق شد. به همین جهت ملاحظه می‌فرمائید چیزی نمی‌گذرد که شرایط برای فعالیت فرهنگی حضرت امام باقر و امام صادق«علیهماالسلام» طوری فراهم می‌شود که چهار هزار دانشمند از جهان اسلام - نه فقط شیعه- پای درس امام صادق(ع) می‌آیند و جهان اسلام با معارف آن حضرت تغذیه می‌شود. عمده، جریان‌یافتن معارف اهل‌ البیت(ع) در جهان اسلام است، چه شیعه بشوند و چه نشوند، این همان معنای گشوده‌شدن تاریخ بود برای آن‌که معارف الهی وارد جهان اسلام شود. بر این مبنا عرض می‌کنم امام حسین(ع) و اصحابشان تاریخی را گشودند که جهان اسلام از امویان عبور کند و این غیر از آن است که بخواهند بر یزید بن معاویه پیروز شوند.
آیا می‌توان منکر آن شد که باید در یک فرایندی خاص - و نه یک لحظه و نه با یک جنگ - از معاویه عبور کرد؟ عرض بنده بر روی فرایند بودن حرکت است. فرایند عبارت است از مجموعه‌ی عملیات و مراحل لازم برای رسیدن به یک هدف مشخص. واژه لاتین آن «پروسه» است که برای یک برنامه‌ریزی استراتژیک به کار می‌رود، امام و اصحاب امام در کربلا خوب می‌دانند که در یک فرایندی باید به اهداف خود برسند لذا ابتدا باید مراحلی را پشت سر بگذارند تا مراحل بعدی شروع شود و با این دید کار خود را شروع کردند، کاری که نتیجه‌ی زودرس در آن معنا نمی‌دهد هر چند هر قدمی که برمی‌دارند به همان اندازه به اهداف خود نزدیک می‌شوند.

زیباترین نتیجه

کربلا به ما نشان داد اگر خداوند در کسی و یا گروهی روحیه‌ی فداکاری ببیند راه‌های نتیجه‌بخشی را در مقابل آن‌ها می‌گشاید. با این‌که ما این را در کربلا دیدیم، متأسفانه فراموش می‌کنیم و امیدورانه جلو نمی‌رویم. در کربلا دیدیم اگر به وقت اقدام کنیم و روحیه‌ی فداکاری -که لازمه‌ی عبور از ظلمات دوران است- در میان باشد، راه‌های رسیدن به نتیجه حتماً گشوده می‌شود. نتیجه‌ای به این زیبایی که امام حسین(ع) بتوانند معاویه را در نقشه‌هایش ناکام کنند، راه ساده‌ای نبود که خداوند در مقابل حضرت و اصحابشان گشود؟ لشکر عمر سعد می‌خواست امام حسین(ع) را در همان ابتدای روز عاشورا دستگیر کند و تحویل یزید بدهد، ولی ملاحظه فرمودید که نشد. زیرا روحیه‌ی فداکاری اصحاب در میان بود و لذا خداوند مددهای خود را در جای‌جای آن نهضت به صحنه آورد، چون آن انسان‌های فداکار چیزی را اراده کرده‌اند که خداوند نیز به همان کار نظر دارد، انسان در چنین زندگی تا قرب الهی جلو می‌رود. آری طی‌کردن راه خدا که قربِ به خدا و آگاهی از غیب را به همراه دارد، هر نوع فداکاری را در انسان پدید می‌آورد تا آن حدّ که از تقویت عضلاتِ خود نیز کم نمی‌گذارد و لذا ملاحظه می‌فرمایید که بعضی از اصحاب امام حسین(ع) با این‌که حدود 80 سال سن داشتند به‌خوبی جنگیدند و کشتند و کشته شدند. چند نفر از اصحاب امام حسین(ع) از اصحاب پیامبر(ص) بودند که در جنگ‌های پیامبر(ص) شرکت داشتند. اگر این افراد در زمان رسول خدا(ص) 20 سال هم داشته باشند در سال 61 هجری که نهضت کربلا واقع شد این‌ها حدود هشتاد سالشان است. تاریخ می‌گوید انس بن حرث ابروهایش را به پیشانی می‌بندد و کمرش را هم با پارچه‌ای محکم می‌کند و 15 نفر را به قتل می‌رساند.
انسانی که پای در مسیر فداکاری در راه خدا گذاشت در هر چه پیش آمد و با هر کاری که روبه‌رو شد سعی می‌کند محبوب خود را انتخاب کند، لذا راه را گشاده می‌بیند و همواره رو به تکامل می‌رود تا اراده‌ی الهی در مرکز وجودِ او حاکم شود و به نور ثبات الهی ثابت‌قدم گردد.
آیا راهی نزدیک‌تر از راه فداکاری در راه خدا برای نزدیکی به خدا سراغ دارید؟ چقدر از راه خدا دورند عزلت‌نشینانی که در زمان فداکاری، خدا را در کوچه پس کوچه‌های فرار از غوغا جستجو می‌کنند! دریغا از این گمراهی! این‌ها به دنبال شرایطی هستند که به زعم آنان هنوز فراهم نیست، اینان بیش از آن‌که به دنبال خدا باشند به دنبال تأمین خود می‌باشند تا گرفتار درد سر نشوند.
امروز سلحشورترین عرفا کسانی هستند که در مسیر دین داری و جبهه مقابله با ستم ایستاده باشند.
راهرو راه خدا آن کسی است که در ناحیه‌ی دل همواره یک نقطه‌ را روشن بدارد که ضامن بقای رابطه‌ی او با خدا باشد تا در زمان سازگاری و ناسازگاریِ روزگار گرفتار دوگانگی شخصیت و عمل نگردد. عبدالله عمر به امام نصیحت می‌کند تقوا پیشه کنید و بروید بنشینید عبادتتان را بکنید. خودش هم یکی از عُبّاد است. این‌که شخصیت انسان چطوری جلو برود که در وقتی که باید نمازش را بخواند نمازش را بخواند و وقتی هم که باید شمشیر بکشد بتواند شمشیر بکشد چیز دیگری است. چنین انسانی آن زمان که باید آتش میل‌های سرکش را فرو ‌نشاند چنین می‌کند و آن زمان که باید اعضا و عضلات را به فرمان خدا و در اجرای اراده او به کار وا ‌دارد، از خود سستی نشان نمی‌دهد. این انسان به منزله‌ی چراغی، تاریخ را روشن می‌گرداند و اصحاب بزرگوار امام حسین(ع) چنین بودند.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»

جلسه‌ی دوم (کربلا یعنی ایمان و خرد و عمل به هنگام)

بسم الله الرحمن الرحیم
«اَلسّلامُ عَلَیْكَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِكَ»