فهرست کتاب


جایگاه تاریخی حادثه‌ها و هنر اصحاب کربلا در فهم آن

اصغر طاهرزاده

هنر عبور از تنگنای معاویه

حال در نظر بگیرید از تنگنای معاویه گذشتن نیاز به چه ابر مردهایی دارد و این که بنده عرض می‌کنم اگر بفهمید از طریق حضرت امام حسین(ع) در تاریخ چه اتفاقی افتاد می‌توانید در تاریخ خود هزاران فتنه را که دشمنانتان به‌وجود می‌آورند پشت سر بگذارید. در رابطه با عبوری که حضرت سید الشهداء(ع) از تنگناهای ظلمانی معاویه انجام دادند و ما را برای همیشه از یأس تاریخی رهانیدند روزهای پی در پی باید فکر کرد.
امام حسین(ع) و نماز، انسان را با ملکوت عالم آشنا می‌کند و در این حالت چهره ظلمات به هر شکل که خود را بیاراید، نازیبا جلوه می‌کند و دوران گذار را هموار می‌نماید. در همین رابطه به سخن خداوند نظر کنید که فرمود: «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ»(22) چون وقتی انسان از طریق نماز با نور آشنا شد زشتی گناهان را احساس می‌کند و از آن‌ها فاصله می‌گیرد، هرچند آن فحشاء و منکر در دوران مدرنیته خود را در لباس‌های مختلف پنهان کرده باشد.
اصحاب امام حسین(ع) معنای نجات زمانه از ظلماتِ بنی امیه را فهمیدند و در عین آن که در زمانه‌ی معاویه خون دل خوردند و اقدامی نکردند همواره روحیه اقدام به موقع را در خود زنده نگه داشتند تا وقتش رسید و در موقع معین دیگر هیچ مانعی حتی خفقان عبیدالله مانع آن‌ها نشد. هر چند خفقان عبیدالله بن زیاد بسیار طاقت‌فرسا بود.(23) این‌هایی که از کوفه به امام پیوستند بسیار شجاع و متفکر بودند که توانستند از همه‌ی موانع بگذرند و خود را به امام برسانند و از شبکه‌ی امنیتی گسترده عبیدالله عبور کنند.
عملِ به موقعِ خردمندانی که در کنار امام حسین(ع) گرد آمدند از آن جایی شروع شد که خبر حرکت امام را از قیس بن مسهر شنیدند و وقتی شنیدند امام را در منطقه‌ی کربلا متوقف کرده‌اند سراسیمه خود را به امام رساندند. عمرو بن خالد، سعد رفیق عمرو و مجمع‌بن عبدالله و فرزندش و جنادة‌ ابن حرث و واضعِ تُرک به راهنمایی طِرِّماح بن عدی طائی، با طی بیش از چهل فرسخ در بیراهه خود را به امام رساندند تا در اقدامی به موقع که وقت‌اش فرا رسیده وارد شوند، اقدامی که آن‌ها نیز مانند امام هر روز انتظار آن را می‌کشیدند و چشمانشان به آن انتظار سفید شده بود.

ظرائف نهضت امام حسین(ع)

این بزرگان دو چیز را می‌دانستند. یکی این که می‌دانستند معاویه چه برنامه‌هایی را برای آینده‌ی جهان اسلام پایه‌گذاری کرده است و درحقیقت پای هدم اسلام ایستاده بود و هرگز فریب حرکات به ظاهر دینی او را نخوردند، دیگر آن‌که می‌دانستند خداوند راه عبور از این ظلمات را از طریق امام حسین(ع) فراهم کرده است. اصحاب امام حسین(ع) خوب می‌فهمیدند که در زمان حیات معاویه وقت مقابله‌ی مستقیم با معاویه نیست و اگر دست به مقابله‌ی مستقیم بزنند نه‌تنها نتیجه‌ای نمی‌گیرند بلکه با انگ تندروی زمینه‌ی حرکتِ به موقع آن‌ها نیز از بین می‌رود و این یکی از ظرایف نهضت امام حسین(ع) است. وقتی بعضی از افراد دلسوز به حضرت پیشنهاد مقابله با معاویه را می‌کردند می‌فرمودند: «قرارداد صلحى بین ما معاویه وجود دارد و گرچه خوشایند من نیست اما تا معاویه زنده است در انتظار باشید، پس آن گه كه بمیرد ما و شما تجدید نظر مى كنیم.»(24)
و یا به یارانشان می‌فرمودند: «هذا ما لا یكون و لا یصلح»؛ قیام بر ضد معاویه در چنین شرائطى نه امكان دارد و نه صلاح است. چون اگر «قیام بر ضد معاویه» را یك فعل بدانیم، زمانى وجوب پیدا مى كند كه مصلحت تامّه داشته باشد، در حالى‌كه امام در پاسخ امثال سلیمان صُرد خزاعى فرمودند این كار فاقد مصلحت است. در حقیقت امام هم وجوب قیام را نفى كردند و هم استحباب و جواز آن را. چرا كه ظاهر كلام ایشان این است كه هیچ مصلحتى در این قیام وجود ندارد. خصوصیات و ویژگی‌هاى معاویه روشن می‌کند چرا مصلحت نبود که در زمان معاویه قیامی صورت گیرد. زیرا خون مردم ریخته می‌شد بدون آن‌که نتیجه‌ای به دنبال داشته باشد چون او در برخورد با خلفاى سه‌گانه و امام على(ع) و امام حسن(ع) نشان داد که چگونه عمل می‌کند. او توانسته بود سه خلیفه را تحت تأثیر خود قرار دهد و امام على(ع) را وادار به پذیرش حَكَمیت كند و با آن حضرت بیعت نكند و به شكل حاکمی عصیان‌گر وخودمختار در شام حكومت نماید و نه‌تنها به او تعرّض نشود بلكه تعرّض هم داشته باشد. تبلیغات او به گونه اى به‌كار افتاد كه نام حضرت على(ع) را سیاه جلوه داد، به گونه اى كه بعضى درخواست تعویض نام خود را از على به نام دیگر كنند! بعضى تحت تأثیر همین تبلیغات به حضرت امام حسین(ع) مى گفتند چه اشكال دارد كه با تو خوب باشیم ولى علی را دشمن بداریم! حتى قبر حضرت على(ع) هم تا مدت‌ها مخفى بود. به هر حال امام حسین(ع) شاهد بودند كه چگونه در رویارویىِ سیاست الهى امیرالمؤمنین(ع) و سیاست شیطانى و ماكیاولیستى معاویه، پدرشان مجبور شدند حَكَمیت را بپذیرند. و نیز شاهد بودند كه برادرشان امام حسن(ع) چگونه به صلح تحمیلى تن دادند. آیا صلح تحمیلى و جنگ تحمیلى و حكمیت تحمیلى و تلخ، تجربه‌ی گرانى براى امام حسین(ع) نبود كه اگر ایشان هم بخواهند با معاویه درگیر شوند، گرفتار زور و زر و تزویر معاویه شوند و این مثلت شوم مثل چنگال وچنگك آرمان‌ها را به اسارت بكشد؟ بنابراین همه می‌فهمیم آن سابقه‌ای که امام حسین(ع) نسبت به معاویه داشتند مانع از قیام در زمان معاویه شد زیرا می‌دانستند ماشین تبلیغاتى و موتور رسانه اى معاویه با قدرتِ تحریف، همه‌ی نتائج را به نفع خود و بنى امیه مصادره می‌كند. معاویه با نام اسلام به فتوحاتى دست یافته بود و به ظاهر باعث توسعه‌ی سرزمین‌های اسلام بود که على رغم نیت قدرت‌طلبی و همراه بعضى مفاسد اخلاقى و شنیع كه هنگام فتح ها واقع مى شد، تصور این بود که آن فتح‌ها كمك به اسلام می‌کند. در نتیجه قیام علیه چنین كسى خالى از مصلحت مى شود، به‌خصوص که معاویه به شعائر دینى در ظاهر اهمیت مى داد و چند بار به حج رفت و امامت جمعه‌ی شهر شام را به عهده داشت و در شام مسجد بزرگى ساخت و نام رسول خدا(ص) را به احترام مى برد و به حسین بن على(ع) هم در ظاهر احترام مى گذاشت. لذا در نگاه جامعه به ویژه شامیان، اسلام نمائى او بر اسلام ستیزى او مى چربید و عوام‌فریبى و اسلام‌نمائى او اندك و براى بسیارى قابل تحمّل بود. در چنین فضایى، قیام حضرت امام حسین(ع) قیامى بى‌حاصل بود. از دیگر عواملی که قیام را خالی از مصلحت می‌کرد، سلطه‌ای بود که معاویه بر مردم داشت. این سلطه در مردم شام بسیار قوى تر بود به ویژه كه آن‌ها اولین بار كه مسلمان شدند اسلام را در چهره یزیدِ بن ابى سفیان و معاویه بن ابى سفیان دیدند و دیگران را نمى شناختند(25) یا به رسمیت نمى شناختند. وجود رژیم مسلّط و مقتدری كه در عرض مدّت طولانى ریشه گرفته و از لحاظ تشكیلاتى و نظامى به‌گونه اى مغزهاى مكارى مثل عمروعاص و زیاد بن ابیه و مغیرة بن شعبه را در خدمت گرفته بود، عامل دیگری بود که نشان می داد درگیری با معاویه به تعبیر امام حسین(ع) نه ممكن است و نه مصلحت.
گاهی طوری تاریخ را برای ما گزارش می‌دهند که حوادث از همه‌ی جوانب بررسی نمی‌شود و تنها بُعدی از ابعاد آن حادثه مدّ نظر ما قرار می‌گیرد. وقتی ما در تاریخ می‌خواندیم که حضرت امام در سال‌های 1342 در سخنانشان فرموده بودند: «ای جناب شاه! من به تو نصیحت می‌کنم»(26) در فضای سال‌های 1350 می‌گفتم ای کاش این سخن را نگفته بودند، کاش با شاه تندتر برخورد می‌کردند در حالی‌که متوجه نبودیم در سال‌های 42 شرایط طوری بود که حضرت امام خمینی(ره) ابتدا باید ذهن‌ها را آماده می‌کردند تا مردم بتوانند از شاه عبور کنند، نه این‌که در کشور یک جبهه طرفدار نظام شاهنشاهی درست شود و یک جبهه طرفدار امام. اگر در سال 42 که هنوز بسیاری از مردم متوجه جنایات رژیم پهلوی نبودند کشور تبدیل به دو جبهه‌ی طرفدار شاه و مخالف شاه می‌شد هرگز کار به اخراج شاه نمی‌کشید. شما ملاحظه کنید با این همه ظلمی که شاه کرد هنوز یک عده‌ای سلطنت‌طلب‌اند و آه دوران شاه را می‌کشند که ای کاش شاه برمی‌گشت. هنر حضرت امام(ره) این بود که به ملت کمک کردند تا بتوانند از شاه و نظام شاهنشاهی عبور کنند و به همین جهت ملاحظه می‌کنید در آن تاریخ باید به شاه نصیحت می‌کردند تا مردم متوجه باشند شاه نصیحت‌پذیر نیست پس باید برود.

ماورای پیروزی نظامی

ملاحظه فرمودید که معاویه چگونه با ظرافتی خاص شعارهای اسلام را به سوی جاهلیت منحرف کرده بود بدون آن که توده مردم متوجه این انحراف بشوند و لذا اصحاب امام حسین(ع) باید در انتظار شرایطی باشند که آن انحراف به صورت ملموسی ظهور کند تا جامعه بتواند به شعارها و اهدافی برگردد که اسلام بر آن تأکید داشت و مردم بتوانند از 20 سال حاکمیت معاویه عبور کنند. یاران بزرگوار امام حسین(ع) در راستای فرهنگی که این عبور را ممکن می‌کند از مولایشان امام حسین(ع) آموخته بودند که برای به‌هم‌زدن جوّی که معاویه پدید آورده باید به چیزی ماورای پیروزی نظامی فکر کنند. زیرا حضرت سید الشهداء(ع) درست وقتی که می‌خواستند از مکه خارج شوند و همه چیز حکایت از موفقیت مسلم بن عقیل می‌کرد فرمودند: «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِینَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا فَإِنَّنِی رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى»(27) هركس می‌خواهد خون جان خود را در راه ما نثار كند و آماده‌ی حركت است، همراه ما كوچ كند كه من إن‌شاءالله صبح‌گاهان حرکت خواهم نمود. متأسفانه کمتر روی این نکته کار شده که چرا اصحاب کربلا در موضوع کشته شدن هیچ مسئله‌ای نداشتند، خوب می‌کشتند و خوب کشته می‌شدند، نمی‌کشتند که کشته نشوند. هنر قهرمانان کربلا این بود که می‌خواستند چیزی ماورای پیروزی نظامی بر دشمن تحمیل کنند و خداوند در این راستا برایشان تقدیری بالاتر از حذف یزید اراده کرده بود و این‌ها این را خوب می‌دانستند. در همان ابتدای نهضت در جواب دغدغه‌ی امام حسین(ع) که چگونه حضرت با مرگ معاویه باید نهضت را شروع کند، خداوند از طریق رسول خدا(ص) در خواب به امام حسین(ع) رساند که: «یَا حُسَیْنُ! اُخْرُجْ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاكَ قَتِیلا»(28) اى حسین! خارج شو، همانا خداوند خواسته است تو را كشته ببیند. و لازمه‌ی ویران کردن فکر اموی چنین حرکتی بود. بنده امیدوارم که عزیزان در کتاب «راز شادی امام حسین(ع) در قتلگاه» این مسئله‌ را که امویان چه پدیده‌ای بودند مطالعه کرده باشند تا معلوم شود اگر جهان اسلام در ادامه‌ی تاریخ خود همچنان گرفتار امویان بودند چگونه اسلام به‌کلی از بین می‌رفت.
موضوع عبور از فکر اموی آن قدر مهم بود که اصحاب امام به راحتی برای عبور از آن فکر، شهادت را پذیرفته بودند. هر انسان بصیری می‌فهمد برای عبورِ یک ملت از آن نوع فکر، باید خون دل خورد و خود را و آبرو و آسایش خود را خرج کرد. انصافاً یکی از الطافی که خدا به ملت ما کرده است همین هوشیاری تاریخی و فهم تاریخی مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» است که متوجه‌اند چگونه ما باید از تنگناهای تاریخی عبور کنیم. نمونه‌های زیادی می‌توانم خدمتتان عرض کنم ولی همین موضوعِ «سبک زندگی» را که در بجنورد در جمع جوانان مطرح کردند ملاحظه کنید؛ بدون آن‌که خود را با آن فکری که سعادت جامعه را صرفاً توسعه به روش غربی می‌دانست، درگیر کنند، فرمودند: «آن پیشرفت‌هایی که در بخش اول کردیم نمی‌تواند ما را رستگار کند... همچنان که می‌بینید در دنیای غرب نتوانسته» بعد فرمودند بخش اصلی تمدن نوین اسلامی آن است که سبک زندگی خود را اصلاح کنیم و فرمودند «البته در انقلاب، در این بخش، پیشرفت ما چشمگیر نیست... باید آسیب‌شناسی کنیم»(29) ملاحظه کنید چگونه می‌خواهند ما را از تنگنای بزرگ تاریخی که همان غرب‌زدگی فرهنگی است عبور دهند.
انقلاب اسلامی می‌تواند به اهدافش برسد به شرط آن‌که ما راه‌کارِ عبور از تنگنا‌ها را بدانیم و متوجه باشیم برای عبور از تنگناهای تاریخی‌مان از هر کوششی نباید دریغ کنیم. آن وقتی که فهمیدیم چه معادلاتی باید در میان آید تا بشود ماورای طرحی که فرهنگ غربی برای زندگی بشر امروز کشیده اقدام کرد، متوجه آن نوع از زندگی می‌شویم که مدّ نظر تمدن نوین اسلامی است. وقتی معنای عبور از تنگناهای تاریخی را فهمیدیم، می‌فهمیم بنای انقلاب ما هرگز مذاکره با آمریکا به معنای اصالت‌دادن به آن فکر و فرهنگ نیست، بنای انقلاب ما نابودی هر نوع استکبار است. بعضی از این بندگان خدا که تحت عنوان مذاکره با آمریکا شعار می‌دهند و آمریکا هم به آن‌ها امیدوار است، نمی‌فهمند اهداف انقلاب اسلامی چیست و جایگاهش در امروزِ تاریخ کجا است. ما باید جایگاه انقلاب اسلامی را تبیین کنیم و معنای عبوری که انقلاب در درون خود دارد را بفهمیم تا معلوم شود این حرف‌ها چقدر از حیات دینی امروز جهان فاصله دارد. مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در سال‌های قبل فرمودند: در مذاکره با آمریکا، آمریکا می‌خواهد انقلاب را از ما بگیرد بدون آن که چیزی داشته باشد که بخواهد به ما بدهد. انقلاب اسلامی به لطف الهی توان این را دارد که از آمریکا عبور کند. حال اگر بفرمائید آیا می‌شود یک زمانی ما با آمریکا مذاکره کنیم، بنده عرض می‌کنم بله ولی به این معنا که ثابت کنیم دوره امپراطوری آمریکا تمام شده است. محتوای سخنرانی اوباما در مورد ایران این بوده که آمریکا می‌خواهد با ایران مذاکره کند. چون تاکتیک آمریکا آن است که تبلیغ کند روش ایران روش عدم مذاکره است. به همین جهت مقام معظم رهبری و مسئولان کشور نگفتند ما مذاکره نمی‌کنیم، گفتند به روش عادلانه مذاکره می‌کنیم، یعنی برای آمریکا حقی اضافه‌تر از آن که یک کشور است همانند ما، قائل نیستیم. و لذا تبلیغات آن‌ها برای خدشه‌دار کردن چهره‌ی انقلاب خنثی شد.
ما باید حواسمان باشد که جایگاه تاریخی این انقلاب جایگاه خاصی است، بعضی‌ها متوجه نیستند معنای اظهارات اوباما چیست. فکر می‌کنند با مذاکره با آمریکا قیمت دلار به جای اولش برمی‌گردد تا آن‌ها بتوانند یک زندگی مرفه داشته باشند. آن نوع زندگی که عبور از حاکمیت نظام استکباری در متن آن نبود هرگز نیاز به مقاومت در مقابل صدام حسین را نداشت که به نیابت استکبار جهانی برای نابودی انقلاب اسلامی به ما حمله کرد.
تفکر شهدای کربلا مثل تصور کسانی نبود که به امام حسین(ع) پیشنهاد دادند با یزید مذاکره کند، پیشنهاد‌دهندگان مذاکره با یزید فکر می‌کردند دعوا بر سر موضوعات ساده‌ای است که می‌شود امام حسین(ع) با یزید مذاکره کنند و موضوعات مرتفع شود، در حالی‌که برنامه حضرت آن بود که اسلام را از چنگال فرهنگ اموی نجات دهند و بحمدالله موفق شدند چون معنای عبور را می‌فهمیدند حتی اگر به شهادت همه‌ی یارانشان بینجامد.
عرض کردم اصحاب امام مثل خودِ امام متوجه بودند باید چیزی ماورای پیروزی نظامی بر دشمن تحمیل کنند و خداوند در این راستا برایشان تقدیری بالاتر از حذف یزید اراده کرده بود و لازمه‌ی آن تقدیرِ بالاتر که پاک‌کردن جهان اسلام از روح اموی بود، شهادت است و لذا آن‌ها نه‌تنها از شهادت فراری نبودند بلکه به استقبال آن می‌رفتند. بنده فکر می‌کنم خداوند در رابطه با انقلاب اسلامی نیز تقدیری بالاتر از حذف شاه که به دَرَک واصل شد، برای ما اراده کرده است و اگر ما این کاری را که شروع کرده‌ایم با مقاومت ادامه دهیم به لطف الهی می‌توانیم تمام معادلات جهان را به نفع اسلام به هم بزنیم، بدون آن که لازم باشد همه‌ی مردم جهان شیعه شوند، حداقل‌ این است که از این به بعد دلار تعیین‌کننده‌ی ارزش پول ملی ملت‌ها نیست، کاری که می‌توانستیم در دفاع هشت‌ساله انجام دهیم و نکردیم. خداوند در قرآن به مسلمانان می‌گوید شما قبل از جنگ بدر به این راضی بودید که تنها مانع تجاوز قریش باشید «وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ»(30) و مایل بودید بدون درگیری‌های سختِ نظامی مسئله را حل کنید. «وَیُرِیدُ اللّهُ أَن یُحِقَّ الحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَیَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِینَ» و خدا اراده کرده بود که در راستای تحقق سنت الهی، حق حاکم گردد و ریشه‌ی کافران را از بین ببرد. اگر ما در راهی که از طریق انقلاب اسلامی وارد شده‌ایم مقاومتِ لازم را به‌کار گیریم خداوند تقدیر کرده است که از طریق ما معادلات جهان را به نفع حق تغییر دهد. تنها باید متوجه باشیم در کجای تاریخ قرار داریم و جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی کجا است، چیزی که اصحاب امام حسین(ع) و سرداران شهید ما فهمیدند.