فهرست کتاب


جایگاه تاریخی حادثه‌ها و هنر اصحاب کربلا در فهم آن

اصغر طاهرزاده

راز حضور ابوثمامه‌ی صائدی در کنار امام حسین(ع)

همان‌طور که جایگاه نماز در هستی این است که بدانیم در هر ظلماتی و کدورتی که در زندگی پیش می‌آید، تجلی نوری در میان است و باید خود را در آن حضور در آوریم و تحولات پنج گانه‌ی عالم، سنت ورود به انوار الهی است، جایگاه حضور امام حسین(ع) بعد از امام قبلی، تحقق سنتی است که تحولات روزگار پیش می‌آورد تا راه رجوع به ملکوت در مقابل بشریت بسته نشود و اگر این سنت را نشناسیم نمی‌توانیم در زمان حاکمیت ظلمانی معاویه، منتظر امام حسین(ع) بمانیم و مقهور ظلمات زمانه می‌شویم و اصحاب امام متوجه چنین سنتی بودند که شتابان به سوی امام آمدند.
رازی که ابوثمامه را در کنار حسین(ع) قرار داد همان رازی است که در تحولات پنج‌گانه‌ی عالم می‌دید، او از آینه‌ی حسین(ع) به جایگاه نماز می‌نگریست و از آینه‌ی نماز به جایگاه حسین(ع) و امام را گُل خندانی می‌دید که می‌خواهد از انسانی ضعیف مثل ابوثمامه، بزرگمردی تاریخی بسازند. خدایا! چگونه می‌شود در یک نیمه روز انسان‌هایی به تاریخ عرضه شوند که هنوز نمی‌توان بزرگی آن‌ها را درک کرد!
اصحاب امام حسین(ع) انسان‌هایی بودند که به راحتی ‌توانستند از پیچ و خم تاریخ عبور کنند، پیچ و خم‌هایی که معاویه با آن‌همه نبوغِ شیطانی‌اش ایجاد کرده بود. بنده هر اندازه در کار معاویه بیشتر مطالعه کرده‌ام بیشتر معتقدم تاریخ کمتر بشری به پیچیدگی معاویه دیده است. به طوری که امروزه مورخین غربی با ملاک‌هایی که خودشان دارند او را یکی از زمامداران بزرگ تاریخ می‌دانند و دانشگاه اکسفورد یکی از سوژه‌هایی که برای پایان‌نامه‌ی دکترای تاریخ تعیین می‌کند بررسی ابعاد گوناگون شخصیت معاویه است. در یک بررسی مختصر می‌توان گفت: معاویه در دوران بیست ساله‌ی حكومت خود با یك سیاست عمیق سه‌جانبه بر سراسر بلاد وسیع اسلامیِ آن روز كه از آفریقای شمالی تا حدود چین توسعه یافته بود، مسلط گردید. از یك جانب، با ملایمت و بذل و بخشش فراوان، سران عرب و دانشمندان مهاجر و انصار را تا آن‌جا كه ممكن بود فریفت و در اطراف خود جمع كرد و وسایل راحتی و رضایت آن‌ها را فراهم ساخت و در محیط شام یك حوزه به ظاهر آبرومند بر اساس ترویج اسلام و قرآن و تشویق علماء و دانشمندان قرآن فراهم ساخت و در محیطی بركنار از سیاست، مسجد و قرآن را بسیار رونق داد و متصدیان آن را تشویق كرد و عوام را از این راه فریفت و طرفدار خود نمود و به آسانی مخالفین خود را در برابر قرآن و مسجد و اسلام قرار ‌داد. و از جانب دیگر، با كمال هوشیاری و خرده‌بینی، مخالفین جدی و دانشمند و بصیر خود را زیر نظر داشت و با سیاستی بی‌رحمانه برآن‌ها می‌تاخت وآن‌ها را با آهن وآتش می‌گداخت و بی‌محاكمه و بی‌حساب و بدون توجه به قانون و دستورات اسلامی آن‌ها را به قتل می‌رساند و تار و مار می كرد و افسرانی سخت‌دل مانند حجاج آدم‌كش و زیادبن ابیه خون‌ریز را برجان و مال آن‌ها حكمروا می‌كرد و هیچ ملاحظه و انصافی مدّ نظر نمی‌نمود و از این طریق مخالفین خود را در برابر شمشیری بُرّان قرار داده بود. و از جانب سوم، دستگاه تبلیغاتی بسیار وسیع و عمومی تشكیل داده بود كه اساس آن، شعر شاعران و حدیث محدثان و تفسیر مفسرانِ قلابی و سودجو بود و هر روز و هر هفته و هر ماه آنچه را می‌خواست از زبان شاعرانی كه اخطل نصرانی سرجنبان آنها بود از گفته‌ی محدثانی كه ابوهریره مربی آن‌ها بود و از بیان مفسرانی كه كعب الاحبار یهودی مدرس آنان بود، در بازار مسلمانان نشر می‌داد.
بیست سال فرصتی بود كه معاویه محیط اسلامی را به دلخواه خود درآورد و بنی‌امیه را بر همه‌ی امور مسلمانان مسلط نماید و یزید را به تخت حكومت بنشاند. تنها امام حسین(ع) بود كه كمر همت بسته و در انتظار فرصت نشسته تا اساس این سیاست سیاه بیست ساله را به هر قیمت شده واژگون كند و تنها در سایه‌ی مخالفت امام بود که راهی برای دیگران باز شد و امام و اصحاب بزرگوار او می‌دانستند درهم‌شكستن سیاستِ بیست ساله‌ی معاویه جز با فداكاری و تحمل مظلومیت ممکن نیست. و از همین طریق امام با تحمل سخت‌ترین مصایب و بذل خون پاك خود تاج یزید را كه اقیانوس‌ها نمی‌توانستند غرق كنند، غرقه كرد و سرانجام سلطنت شوم بنی‌امیه را سرنگون نمود.
حلبى در كتاب «سیره» خود می‌گوید: هركس بر آنچه كه بین او و معاویه رخ داد آگاهى یابد از وفور عقل و زیركى او دچار شگفتى خواهد شد.(20)
به گفته‌ی صاحب الغدیر: از مطالعه‌ی ماجراى گرفتن بیعت برای یزید روشن مى شود كه آن بیعت در محیطى خفقان آور و با تهدید و ارعاب و تطمیع و رشوه و با تهمت و افترا و دروغ و حیله صورت گرفته است. معاویه براى انجام بیعت ولایتعهدى یزید یكى را تهدید مى كند و دیگرى را به قتل مى رساند و آن دیگری را استاندار مى سازد و استانى را تیول و ملك او مى گرداند و پول بر دامن آدم‌هاى ضعیف‌النفس و فرومایه و دنیاپرست مى پاشد.(21)

هنر عبور از تنگنای معاویه

حال در نظر بگیرید از تنگنای معاویه گذشتن نیاز به چه ابر مردهایی دارد و این که بنده عرض می‌کنم اگر بفهمید از طریق حضرت امام حسین(ع) در تاریخ چه اتفاقی افتاد می‌توانید در تاریخ خود هزاران فتنه را که دشمنانتان به‌وجود می‌آورند پشت سر بگذارید. در رابطه با عبوری که حضرت سید الشهداء(ع) از تنگناهای ظلمانی معاویه انجام دادند و ما را برای همیشه از یأس تاریخی رهانیدند روزهای پی در پی باید فکر کرد.
امام حسین(ع) و نماز، انسان را با ملکوت عالم آشنا می‌کند و در این حالت چهره ظلمات به هر شکل که خود را بیاراید، نازیبا جلوه می‌کند و دوران گذار را هموار می‌نماید. در همین رابطه به سخن خداوند نظر کنید که فرمود: «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ»(22) چون وقتی انسان از طریق نماز با نور آشنا شد زشتی گناهان را احساس می‌کند و از آن‌ها فاصله می‌گیرد، هرچند آن فحشاء و منکر در دوران مدرنیته خود را در لباس‌های مختلف پنهان کرده باشد.
اصحاب امام حسین(ع) معنای نجات زمانه از ظلماتِ بنی امیه را فهمیدند و در عین آن که در زمانه‌ی معاویه خون دل خوردند و اقدامی نکردند همواره روحیه اقدام به موقع را در خود زنده نگه داشتند تا وقتش رسید و در موقع معین دیگر هیچ مانعی حتی خفقان عبیدالله مانع آن‌ها نشد. هر چند خفقان عبیدالله بن زیاد بسیار طاقت‌فرسا بود.(23) این‌هایی که از کوفه به امام پیوستند بسیار شجاع و متفکر بودند که توانستند از همه‌ی موانع بگذرند و خود را به امام برسانند و از شبکه‌ی امنیتی گسترده عبیدالله عبور کنند.
عملِ به موقعِ خردمندانی که در کنار امام حسین(ع) گرد آمدند از آن جایی شروع شد که خبر حرکت امام را از قیس بن مسهر شنیدند و وقتی شنیدند امام را در منطقه‌ی کربلا متوقف کرده‌اند سراسیمه خود را به امام رساندند. عمرو بن خالد، سعد رفیق عمرو و مجمع‌بن عبدالله و فرزندش و جنادة‌ ابن حرث و واضعِ تُرک به راهنمایی طِرِّماح بن عدی طائی، با طی بیش از چهل فرسخ در بیراهه خود را به امام رساندند تا در اقدامی به موقع که وقت‌اش فرا رسیده وارد شوند، اقدامی که آن‌ها نیز مانند امام هر روز انتظار آن را می‌کشیدند و چشمانشان به آن انتظار سفید شده بود.

ظرائف نهضت امام حسین(ع)

این بزرگان دو چیز را می‌دانستند. یکی این که می‌دانستند معاویه چه برنامه‌هایی را برای آینده‌ی جهان اسلام پایه‌گذاری کرده است و درحقیقت پای هدم اسلام ایستاده بود و هرگز فریب حرکات به ظاهر دینی او را نخوردند، دیگر آن‌که می‌دانستند خداوند راه عبور از این ظلمات را از طریق امام حسین(ع) فراهم کرده است. اصحاب امام حسین(ع) خوب می‌فهمیدند که در زمان حیات معاویه وقت مقابله‌ی مستقیم با معاویه نیست و اگر دست به مقابله‌ی مستقیم بزنند نه‌تنها نتیجه‌ای نمی‌گیرند بلکه با انگ تندروی زمینه‌ی حرکتِ به موقع آن‌ها نیز از بین می‌رود و این یکی از ظرایف نهضت امام حسین(ع) است. وقتی بعضی از افراد دلسوز به حضرت پیشنهاد مقابله با معاویه را می‌کردند می‌فرمودند: «قرارداد صلحى بین ما معاویه وجود دارد و گرچه خوشایند من نیست اما تا معاویه زنده است در انتظار باشید، پس آن گه كه بمیرد ما و شما تجدید نظر مى كنیم.»(24)
و یا به یارانشان می‌فرمودند: «هذا ما لا یكون و لا یصلح»؛ قیام بر ضد معاویه در چنین شرائطى نه امكان دارد و نه صلاح است. چون اگر «قیام بر ضد معاویه» را یك فعل بدانیم، زمانى وجوب پیدا مى كند كه مصلحت تامّه داشته باشد، در حالى‌كه امام در پاسخ امثال سلیمان صُرد خزاعى فرمودند این كار فاقد مصلحت است. در حقیقت امام هم وجوب قیام را نفى كردند و هم استحباب و جواز آن را. چرا كه ظاهر كلام ایشان این است كه هیچ مصلحتى در این قیام وجود ندارد. خصوصیات و ویژگی‌هاى معاویه روشن می‌کند چرا مصلحت نبود که در زمان معاویه قیامی صورت گیرد. زیرا خون مردم ریخته می‌شد بدون آن‌که نتیجه‌ای به دنبال داشته باشد چون او در برخورد با خلفاى سه‌گانه و امام على(ع) و امام حسن(ع) نشان داد که چگونه عمل می‌کند. او توانسته بود سه خلیفه را تحت تأثیر خود قرار دهد و امام على(ع) را وادار به پذیرش حَكَمیت كند و با آن حضرت بیعت نكند و به شكل حاکمی عصیان‌گر وخودمختار در شام حكومت نماید و نه‌تنها به او تعرّض نشود بلكه تعرّض هم داشته باشد. تبلیغات او به گونه اى به‌كار افتاد كه نام حضرت على(ع) را سیاه جلوه داد، به گونه اى كه بعضى درخواست تعویض نام خود را از على به نام دیگر كنند! بعضى تحت تأثیر همین تبلیغات به حضرت امام حسین(ع) مى گفتند چه اشكال دارد كه با تو خوب باشیم ولى علی را دشمن بداریم! حتى قبر حضرت على(ع) هم تا مدت‌ها مخفى بود. به هر حال امام حسین(ع) شاهد بودند كه چگونه در رویارویىِ سیاست الهى امیرالمؤمنین(ع) و سیاست شیطانى و ماكیاولیستى معاویه، پدرشان مجبور شدند حَكَمیت را بپذیرند. و نیز شاهد بودند كه برادرشان امام حسن(ع) چگونه به صلح تحمیلى تن دادند. آیا صلح تحمیلى و جنگ تحمیلى و حكمیت تحمیلى و تلخ، تجربه‌ی گرانى براى امام حسین(ع) نبود كه اگر ایشان هم بخواهند با معاویه درگیر شوند، گرفتار زور و زر و تزویر معاویه شوند و این مثلت شوم مثل چنگال وچنگك آرمان‌ها را به اسارت بكشد؟ بنابراین همه می‌فهمیم آن سابقه‌ای که امام حسین(ع) نسبت به معاویه داشتند مانع از قیام در زمان معاویه شد زیرا می‌دانستند ماشین تبلیغاتى و موتور رسانه اى معاویه با قدرتِ تحریف، همه‌ی نتائج را به نفع خود و بنى امیه مصادره می‌كند. معاویه با نام اسلام به فتوحاتى دست یافته بود و به ظاهر باعث توسعه‌ی سرزمین‌های اسلام بود که على رغم نیت قدرت‌طلبی و همراه بعضى مفاسد اخلاقى و شنیع كه هنگام فتح ها واقع مى شد، تصور این بود که آن فتح‌ها كمك به اسلام می‌کند. در نتیجه قیام علیه چنین كسى خالى از مصلحت مى شود، به‌خصوص که معاویه به شعائر دینى در ظاهر اهمیت مى داد و چند بار به حج رفت و امامت جمعه‌ی شهر شام را به عهده داشت و در شام مسجد بزرگى ساخت و نام رسول خدا(ص) را به احترام مى برد و به حسین بن على(ع) هم در ظاهر احترام مى گذاشت. لذا در نگاه جامعه به ویژه شامیان، اسلام نمائى او بر اسلام ستیزى او مى چربید و عوام‌فریبى و اسلام‌نمائى او اندك و براى بسیارى قابل تحمّل بود. در چنین فضایى، قیام حضرت امام حسین(ع) قیامى بى‌حاصل بود. از دیگر عواملی که قیام را خالی از مصلحت می‌کرد، سلطه‌ای بود که معاویه بر مردم داشت. این سلطه در مردم شام بسیار قوى تر بود به ویژه كه آن‌ها اولین بار كه مسلمان شدند اسلام را در چهره یزیدِ بن ابى سفیان و معاویه بن ابى سفیان دیدند و دیگران را نمى شناختند(25) یا به رسمیت نمى شناختند. وجود رژیم مسلّط و مقتدری كه در عرض مدّت طولانى ریشه گرفته و از لحاظ تشكیلاتى و نظامى به‌گونه اى مغزهاى مكارى مثل عمروعاص و زیاد بن ابیه و مغیرة بن شعبه را در خدمت گرفته بود، عامل دیگری بود که نشان می داد درگیری با معاویه به تعبیر امام حسین(ع) نه ممكن است و نه مصلحت.
گاهی طوری تاریخ را برای ما گزارش می‌دهند که حوادث از همه‌ی جوانب بررسی نمی‌شود و تنها بُعدی از ابعاد آن حادثه مدّ نظر ما قرار می‌گیرد. وقتی ما در تاریخ می‌خواندیم که حضرت امام در سال‌های 1342 در سخنانشان فرموده بودند: «ای جناب شاه! من به تو نصیحت می‌کنم»(26) در فضای سال‌های 1350 می‌گفتم ای کاش این سخن را نگفته بودند، کاش با شاه تندتر برخورد می‌کردند در حالی‌که متوجه نبودیم در سال‌های 42 شرایط طوری بود که حضرت امام خمینی(ره) ابتدا باید ذهن‌ها را آماده می‌کردند تا مردم بتوانند از شاه عبور کنند، نه این‌که در کشور یک جبهه طرفدار نظام شاهنشاهی درست شود و یک جبهه طرفدار امام. اگر در سال 42 که هنوز بسیاری از مردم متوجه جنایات رژیم پهلوی نبودند کشور تبدیل به دو جبهه‌ی طرفدار شاه و مخالف شاه می‌شد هرگز کار به اخراج شاه نمی‌کشید. شما ملاحظه کنید با این همه ظلمی که شاه کرد هنوز یک عده‌ای سلطنت‌طلب‌اند و آه دوران شاه را می‌کشند که ای کاش شاه برمی‌گشت. هنر حضرت امام(ره) این بود که به ملت کمک کردند تا بتوانند از شاه و نظام شاهنشاهی عبور کنند و به همین جهت ملاحظه می‌کنید در آن تاریخ باید به شاه نصیحت می‌کردند تا مردم متوجه باشند شاه نصیحت‌پذیر نیست پس باید برود.