فهرست کتاب


جایگاه تاریخی حادثه‌ها و هنر اصحاب کربلا در فهم آن

اصغر طاهرزاده

راز اندک بودن اصحاب امام حسین(ع)

سلام‌هایی که به تک تک اصحاب امام در زیارت ناحیه‌ی مقدسه می‌کنیم، سلام به شخصیت‌های خاصی است که اولاً: هنر این را داشته‌اند که زمانه‌ی خود را بشناسند -که این کار بسیار ظریفی است- ثانیاً: متوجه بوده‌اند که در ذیل امام حسین(ع) چه فتح تاریخی مهمی را می‌توانند به‌وجود ‌آورنند. بنده گاهی در درک موضوع دوم که عرض کردم اینقدر خودم را ناتوان می‌بینم که به یاد این روایت می‌افتم که می‌فرمایند: «یأتی القرآن یوم القیامة بکرا» روز قیامت قرآن می‌آید در حالی‌که دست نخورده است. یعنی این‌همه تفسیر و تذکر هنوز، برای ورود به قرآن کافی نیست، هرچند هرکدام در جای خود مفید و لازم است. ولی قرآن دارای جایگاه رفیعی است که به راحتی دست بشر به آن نمی‌رسد. آدم حس می‌کند اگر کسی کمی به جریان کربلا با تعمق نگاه کند و جوانب مختلف آن را بررسی نماید، حیرت می‌کند. حیرت از آن جهت که چگونه عده‌ا‌ی قلیل توانستند بفهمند امام می‌خواهند کار مهمی در تاریخ ایجاد کنند و آن‌ها می‌توانند در آن کار شرکت نمایند. هنوز هم فکر نمی‌کنم اگر زیر این آسمان بخواهد کربلایی واقع بشود بیش از آن عده‌ی قلیل به صحنه بیایند. کربلا چیز عجیبی بوده است. درست است وقتی یک مکتب الهی ظهور کند با موانعی روبه‌روست ولی بعد از مدتی ذهن‌ها را به خود جلب می‌کند و عده‌ی زیادی به آن رجوع می‌کنند و در همین رابطه قرآن می‌فرماید: «یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا»(3) وقتی نصرت الهی و فتح و پیروزی فرا رسد، مردم به صورت گروه‌گروه داخل در دین الهی می‌شوند. اما وقتی همین نهضت بخواهد از یکی از تنگناهایی که در پیش رو دارد بگذرد که مسلمانان در تاریخ خود با آن تنگناها سال‌های متمادی روبه‌رو بوده‌اند، دین‌داران کم خواهند بود، در حالی‌که ناگزیر در مقابل اهدافی که آن دین در پیش رو دارد، تنگناهایی هست که آن مکتب باید برای شکوفاشدن در نقطه‌ی آرمانی خود، آن‌ها را یکی بعد از دیگری پشت سر بگذارد.
اسلام در ابتدای امر با ابوسفیان روبه‌روست، حالا که ابوسفیان به ظاهر مسلمان شده، با ابوسفیانی روبه‌روست که در چهره‌ی معاویه و پس از آن در چهره‌ی یزید بن معاویه مدّعی مقام امیرالمؤمنینی جامعه‌ی اسلامی است. گذشتن از این تنگنا -که ریشه در تاریخ جاهلیت داشت- کار بسیار مشکلی است و به همین جهت ملاحظه می‌کنید همان‌هایی که تا دیروز برای حاکمیت دین اسلام مبارزه می‌کردند و خون می‌دادند حالا که باید از یکی از تنگناهای جاهلیت که اسلام با آن روبه‌روست عبور نمایند همراهی نمی‌کنند و امام حسین(ع) تنها می‌شوند. چون مردم باور ندارند مکتب الهیِ اسلام نظر به آرمان‌هایی فوق رسم زمانه دارد. تعبیر امام حسین(ع) در رابطه با برگشت جامعه‌ی اسلام به عهد اموی پس از مدتی که از مسلمانی‌شان گذشته این است که می‌فرمایند: «إِنَّ هَذِهِ الدُّنْیَا قَدْ تَغَیَّرَتْ وَ تَنَكَّرَتْ- وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا- فَلَمْ یَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ كَصَابَّةِ الْإِنَاءِ- وَ خَسِیسُ عَیْشٍ كَالْمَرْعَى الْوَبِیلِ أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا یُعْمَلُ بِهِ- وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا یُنْتَهَى عَنْهُ- لِیَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِی لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّاً- فَإِنِّی لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا الْحَیَاةَ- وَ لَا الْحَیَاةَ مَعَ الظَّالِمِینَ إِلَّا بَرَماً- إِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیَا- وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ - یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ- فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُون»(4) این دنیا تغییر كرده و منفور شده است، خوبی‌هایش رفته و باقى نمانده از دنیا مگر ته مانده اى، همچون كاسه اى كه در ته آن مختصرى از رطوبت بماند. همچون چراگاه وَبازده. مگر شما مشاهده نمی‌كنید كه به حق عمل نمی‌كنند و از باطل گریزان نیستند، شایسته است مؤمن در این حالت دل به لقاء پروردگار خود ببندد. من مرگ را جز حیات و زندگى نمى بینم و زنده‌ماندن با ستمگران را جز بدبختى نمی‌بینم، در حال حاضر مردم بنده‌ی دنیایند و دین بر سر زبان‌هاى آن‌ها می‌چرخد و تا وقتی زندگی‌شان بر محور دین بگردد، در پی آن‌اند، اما وقتی به وسیله‌ی «بلا» آزمایش شوند، دین‌داران اندک می‌شوند.
وقتی به عظمت یاران امام حسین(ع) پی می‌بریم که بفهمیم اسلام پس از شصت سال از هجرت رسول خدا(ص) به چه صورتی در آمده است و آنها متوجه شدند این اسلام آن اسلامی نیست که باید باشد. شرایطی فراهم شده بود که به تعبیر برادر عزیزمان جناب آقای رحیم‌پور ازغدی: «مردم رو به قبله نماز می‌گذاردند، اما طعم اسلام تغییر کرده بود، مردم مسلمان بودند و نبودند، حرف از اسلام و پیامبر بود و نبود».
در بیست سال حکومت معاویه یارانِ هوشیار امیرالمؤمنین(ع) متوجه انحرافاتی بودند که همچنان با ایجاد زاویه‌ی بیشتر و بیشتر از اسلام جای پای خود را در جامعه‌ی آن زمان باز می‌کرد. حقیقتاً جامعه‌ی اسلامی آن زمان یک دوره‌ی بیست‌ساله‌ی انحراف را طی کرده بود و به تدریج همه‌ی راه‌ها برای نجات اسلام بسته می‌نمود مگر آن‌چه در کربلا اتفاق افتاد و آن راهی که امام حسین(ع) و اصحاب بزرگوار آن حضرت انتخاب کردند.
انحرافِ به ظاهر کوچکِ قبلی که در سقیفه واقع شد، به تدریج زمینه‌ی وقوع فجایع بزرگ بعدی را فراهم کرد. این طور نبود که یک مرتبه جامعه پذیرای یزید شده باشد و موقعیت فرزندان پیامبر(ص) با فرزندان ابوسفیان جا به جا شود. این آن نکته‌ای است که مردم معمولی متوجه نبودند و اصحاب امام حسین(ع) متوجه آن بودند.
از آنجایی که حکایت چنین شهدایی، حکایت فروزندگی انسان‌هایی است که فرهنگ فروزندگی را در تاریخ نهادینه کردند و با خون خود نامه‌ای برای ما نوشتند که با یاد آن‌ها و توجه به بصیرت تاریخی آن‌ها، همواره آن نامه را بخوانیم، هر سال به سیره‌ی بعضی از آنان نظر می‌کنیم.
ابوثمامه صائدی: از جمله‌ی اصحاب امام حسین(ع) جناب ابوثمامه‌ی صائدی است، وظیفه‌ی ما است که حساس باشیم تا در دل تاریخ کربلا جایگاه تاریخی و شخصیت خاص او را پیدا کنیم. او یکی از شخصیت‌هایی است که بحمدلله تاریخ به‌خوبی به ما نشان داده است. آنچه که شما در کلیات قضیه از او سراغ دارید همان شخصی است که نزدیک‌شدن نماز ظهر عاشورا را به حضرت متذکر می‌شود. هنوز وقت نماز نرسیده و مسلّم امام به موقع‌اش اقدام لازم را انجام می‌دهند و ابوثمامه هم می‌گوید: «دَنَا وَقْتُها» وقت آن نزدیک است. آنچه ما باید به آن توجه کنیم این روحیه است که در وسط آن غوغا که همه تهدید می‌شوند و از صبح تا آن وقت عده‌ای از لشکر امام کشته شده‌اند، متوجه نزدیک شدن وقت نماز است، از این جا می‌فهمید روحی که در کربلا حاضر است، چگونه متوجه می‌باشد باید با ارتباط با عالم ملکوت تغذیه شود تا گرفتار عمل‌زدگی نگردد.
ابوثمامه‌ی صائدی از جمله کسانی است که با روحیه‌ای ایمانی نسبت به زمانه‌ای که در آن قرار داشت خوب فکر کرده بود و توانست در موقعی که باید به امام بپیوندد اقدام لازم را انجام دهد. او از اصحاب امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن(ع) بود و با شهادت امام حسن(ع) تا مرگ معاویه خون دل‌ها خورد چون می‌دید در زمان معاویه چگونه به نام حاکمیت اسلام ارزش‌های اسلامی یکی بعد از دیگری زیر پا گذاشته می‌شود و به همین جهت منتظر اقدام به هنگام بود تا جهان اسلام را از این ورطه نجات دهد.
یکی از خصوصیات یاران امام حسین(ع) زمانه‌شناسی است و بنده تا آنجایی که توان داشته باشم تلاش می‌کنم روی این نکته عرایضی داشته باشم. شما عزیزان خوب می‌دانید که بعد از شهادت امیرالمؤمنین(ع) و شش ماه حکومت امام حسن(ع)، معاویه بیست سال به عنوان حاکم مطلق جهان اسلام هر کاری توانست کرد و به تدریج کار را به جایی رساند که فرهنگ امویان با همان ارزش‌های جاهلی قبل از اسلام ملاک ارزیابی شخصیت‌ها شد و عملاً در صدد بودند شکستی را که در جنگ بدر از پیامبر(ص) و علی(ع) خورده بودند نه تنها در صفین بلکه به طور جدّی‌تر در کربلا جبران کنند، بدون آن که جامعه‌ی اسلامی متوجه شود چه چیزی دارد اتفاق می‌افتد و چگونه با کینه‌ها و اَحْقادِ بَدْرِیه و خَیبَرِیه و حُنینیه، فرزند معاویه می‌خواهد فرزند حضرت علی(ع) را به بهانه‌ی مخالفت با دولت قانونی اسلامی!! به قتل برساند. فهم این موضوع که همان‌ کسانی که تا دیروز در جنگ بدر با «زنده باد هُبل» به جنگ اسلام آمده‌ بودند، امروز با «الله اکبر» به انتقام خون پدرانشان به جنگ همان اسلام آمده‌اند و در همان راستا با امام حسین(ع) می‌جنگند، کار هرکسی نیست. جز کار آن عده‌ی معدودی که در کربلا خود را به حسین(ع) رساندند تا در یک حرکت بزرگ تاریخی، اسلام را از آن بلیه رهائی بخشند. اصحاب امام حسین(ع) در این بیست سال ناظر بودند چه اتفاقی در حال وقوع است و منتظر بودند راهی گشوده شود تا این بن‌بست شکسته شود.

نقشه‌ی معاویه در هدم اسلام

برای این‌که فضای آن زمان را احساس کنید به عنوان نمونه قضیه‌ای را عرض می‌کنم که مسعودی درمروج الذهب از قول مُطَرِّفِ بْنِ الْمُغِیرَةِ بْنِ شُعْبَةَ آورده است. مُطَرّف می‌گوید:
«وَفَدْتُ مَعَ أَبِی الْمُغِیرَةِ عَلَى مُعَاوِیَةَ وَ كَانَ أَبِی یَأْتِیهِ فَیَتَحَدَّثُ مَعَهُ ثُمَّ یَنْصَرِفُ إِلَیَّ فَیَذْكُرُ مُعَاوِیَةَ وَ یُعْجَبُ بِمَا یَرَى مِنْهُ إِذْ جَاءَ ذَاتَ لَیْلَةٍ فَأَمْسَكَ عَنِ الْعَشَاءِ وَ رَأَیْتُهُ مُغْتَمّاً مُنْذُ اللَّیْلَةِ فَانْتَظَرْتُهُ سَاعَةً وَ ظَنَنْتُ أَنَّهُ لِشَیْ ءٍ حَدَثَ فِینَا وَ فِی عَمَلِنَا فَقُلْتُ مَا لِی أَرَاكَ مُغْتَمّاً مُنْذُ اللَّیْلَةِ فَقَالَ یَا بُنَیَّ جِئْتُ مِنْ عِنْدِ أَخْبَثِ النَّاسِ قُلْتُ وَ مَا ذَاكَ قَالَ قُلْتُ لَهُ وَ قَدْ خَلَوْتُ بِهِ إِنَّكَ قَدْ بَلَغْتَ سِنّاً یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَلَوْ أَظْهَرْتَ عَدْلًا وَ بَسَطْتَ خَیْراً فَإِنَّكَ قَدْ كَبِرْتَ وَ لَوْ نَظَرْتَ إِلَى إِخْوَتِكَ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ فَوَصَلْتَ أَرْحَامَهُمْ فَوَ اللَّهِ مَا عِنْدَهُمُ الْیَوْمَ شَیْ ءٌ تَخَافُهُ فَقَالَ هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ مَلَكَ أَخُو بَنِی تَیْمٍ فَعَدَلَ وَ فَعَلَ مَا فَعَلَ فَوَ اللَّهِ مَا عَدَا أَنْ هَلَكَ فَهَلَكَ ذِكْرُهُ إِلَّا أَنْ یَقُولَ قَائِلٌ أَبُو بَكْرٍ ثُمَّ مَلَكَ أَخُو بَنِی عَدِیٍّ فَاجْتَهَدَ وَ شَمَّرَ عَشْرَ سِنِینَ فَوَ اللَّهِ مَا عَدَا أَنْ هَلَكَ فَهَلَكَ ذِكْرُهُ إِلَّا أَنْ یَقُولَ قَائِلٌ عُمَرُ ثُمَّ مَلَكَ عُثْمَانُ فَمَلَكَ رَجُلٌ لَمْ یَكُ أَحَدٌ فِی مِثْلِ نَسَبِهِ وَ فَعَلَ مَا فَعَلَ وَ عُمِلَ بِهِ مَا عُمِلَ فَوَ اللَّهِ مَا عَدَا أَنْ هَلَكَ فَهَلَكَ ذِكْرُهُ وَ ذِكْرُ مَا فُعِلَ بِهِ وَ إِنَّ أَخَا بَنِی هَاشِمٍ یُصَاحُ بِهِ فِی كُلِّ یَوْمٍ خَمْسَ مَرَّاتٍ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ فَأَیُّ عَمَلٍ یَبْقَى بَعْدَ هَذَا لَا أُمَّ لَكَ لَا وَ اللَّهِ إِلَّا دَفْناً دَفْنا»؛(5)
با پدرم بر معاویه[به شام] وارد شدیم، پدرم مرتبا نزد او رفت و آمد داشت و در هر جلسه اى كه نزد او بود با وى به گفتگو مى پرداخت و پس از ترك مجلس به نزد من باز مى گشت و برایم بازگو مى نمود و از او به خوبى یاد مى كرد و بر عقل و درایت او آفرین مى گفت. در یكى از شب‌ها كه به خانه آمد، خیلى ناراحت بود و از خوردن شام امتناع كرد، ساعتى گذشت كه نه او چیزى مى گفت، نه من، ولى این سكوت در نظرم بى علت نبود، فكر كردم شاید سكوت به خاطر عملى ناپسند، یا حركتى بر خلاف ادب از سوى من بوده از این رو به خود جرات دادم و از ناراحتى او پرسیدم، در جوابم گفت: فرزندم امشب از نزد پلیدترین و خبیث ترین مردم روى زمین آمده ام! گفتم: او كیست؟ گفت: معاویه! گفتم: چرا؟ گفت: پس از ساعتى كه با او صحبت مى كردم، از او خواستم یا امیرالمؤمنین، اكنون كه عزت تو بالا گرفته و به حد عالى رسیده است اگر عدالت را ظاهر کنی و خیر را گسترش دهی بزرگی کرده ای. و اگر این برادرانت از بنى‌هاشم را كه مدت زمانى است در حكومت تو مظلوم زیسته اند، مورد لطف و مرحمت قرار دهى و صله‌ی رحم به جا آورى بسیار به جا و مناسب است! زیرا آنان در حال حاضر پناهگاهى كه از آن هراس داشته باشى ندارند! معاویه گفت: هیهات هیهات! چنین پیشنهادى نزد من قابل قبول نیست، زیرا فردى از قبیله‌ی تیم(ابوبكر) قدرت به‌دست گرفت و با عدل رفتار نمود و كرد آنچه را كه باید بكند، ولى به خدا سوگند دیرى نگذشت كه از دنیا رفت و زیر خاك پنهان شد و نامش نیز مدفون گردید و اگر گه‌گاهى از او یاد مى شود، فقط مى گویند: ابوبكر چنین و چنان كرد. سپس این حكومت به دست یكى از افراد تیره‌ی بنى عَدْى (عمر) رسید؛ وى دامن همت را بالا زد و در مدت ده سال حكومتش با جدیّت و تلاش مستمر، خدماتى ارزنده انجام داد، ولى به خدا سوگند! دیرى نگذشت كه نامى و نشانى از او نماند و اگر گاهى از او نامى به میان آمد، می‌گویند: عمر چنین و چنان كرد. سپس زمام امر به دست عثمان از قبیله‌ی بنى‌امیه كه كسى در نسب مانند او نیست، رسید! و كرد آنچه كرد، اما به خدا قسم دیرى نگذشت كه از دنیا رفت و نامى و نشانى از او و عملكردش باقى نماند اما این برادر بنى‌هاشم - یعنى رسول خدا- كه ملك به دستش آمد هر روز پنج بار بر مأذنه هاى مساجد، نام او، به عظمت یاد مى شود و مردم «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّه» بر زبان جارى مى كنند! آیا امیدى براى من باقى است كه این نام شنیده نشود، تو را مادرى مباد كه چنین پیشنهادى به من دادى! نه به خدا سوگند هرگز آرام نمى شوم، مگر زمانى كه این نام دفن گردد و اثرى از آن باقى نماند.
ملاحظه کنید امام حسین(ع) به‌خوبی متوجه‌اند نقشه‌ی معاویه چیست و در این ده سال پس از شهادت امام حسن(ع) خودشان ناظر نقشه‌های معاویه برای رسیدن به چنین هدفی هستند که می‌خواهد نامی از رسول خدا( بر صحنه تاریخ نماند. از آن طرف حضرت همواره فکر کرده‌اند که راه نجات اسلام در چنین شرایطی چه باید باشد و لذا پیام رسول خدا( را خوب گرفتند که فرمودند: «یَا حُسَیْنُ اخْرُجْ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاكَ قَتِیلا»(6) ای حسین! حرکت کن، خدا می‌خواهد تو را کشته ببیند. همان‌طور که یک عارف وقتی خوب تمرکز كرد و قلبش مستعد شد، به حقیقتی منکشف می‌شود.

سخت‌ترین تصمیم

همه‌ی آن‌هایی که سوز دین داشتند خیلی زودتر از مغیره می‌دانستند معاویه چه در سر دارد ولی با آن حکمتی که داشتند به دنبال یک راه حل الهی بودند. چقدر سخت است که ببینید نظام اسلامی گرفتار افرادی شده که از نظر اسلام بدترین افراد هستند و وظیفه دارید حتماً کاری بکنید و از طرف دیگر نمی‌توانید به کاری دست بزنید که اثربخش باشد و شرایط از آن‌که هست بدتر نشود. این خون دل‌خوردن وقتی به‌خوبی خود را نشان می‌دهد که ملاحظه کنید قاضی زمان امیرالمؤمنین(ع) یعنی شُرَیح قاضی، فتوای قتل امام حسین(ع) را می‌دهد و این بدین معناست که شرایطی پیش آمده بود که روح اسلام قربانی کالبدش شده و در عین حال که محتوا حذف گشته شکل ظاهری حفظ شده است.
اسلامی به صحنه آمده بود که دیگر با گنج قارون و تخت فرعون کاری نداشت و هیچ‌کس هم نمی‌توانست بگوید این عین اسلام نیست. خون دل‌خوردن در چنین شرایطی بصیرتی را به همراه می‌آورد که در نتیجه آن خون دل خوردن، انسان می‌تواند پیام امام حسین(ع) را بفهمد و راه حلی را که امام مطرح می‌کنند درک کند.
بنده معتقدم علت این‌که بعضی از جوانان مفتخر شدند که یار انقلاب اسلامی باشند این بود که در زمان شاه به خوبی خون دل خوردند و علت این که همان عده به‌خوبی در دفاع مقدس وارد شدند و به طور عالی حماسه‌سازی کردند و بسیاری از آن‌ها شهید شدند، این بود که به وقتش خون‌دل‌ها خوردند که باید می‌خوردند، این نوع خون دل‌خوردن معجزه می‌کند. چون نه مأیوس شدند و نه انتحار کردند، زیرا در آن شرایط چاره‌ی کار آن نبود که عده‌ای فریاد بزنند: مرگ بر معاویه و بعد هم کشته شوند، همان‌طور که اگر مأیوس هم می‌شدند و تصور می‌کردند دیگر کار در دست معاویه افتاده و تمام شده، هنرمندانه فکر نکرده بودند. دستگاه تبلیغاتی معاویه و یزید به یک نوع تقدس قلابی و عرفانی که عملاً روح معنوی و حماسی اسلام را خراب می‌کرد، دامن می‌زد و امام حسین(ع) برای تقابل با اسلامِ جعلی اموی شهید شد.
امام و اصحاب بزرگوارشان نه دست به انتحار سیاسی زدند و نه گرفتار یأس شدند، با اعتماد به گشایش الهی منتظر بهترین فرصت بودند و این سخت‌ترین تصمیم بود، در حالی‌که امثال عبدالله بن عمر در همان زمان به بهانه‌ی آن‌که نمی‌توان کاری کرد گرفتار یأس شدند. عبدالله بن عمر به امام حسین(ع) نصیحت می‌کرد اگر نمی‌خواهی با یزید بیعت کنی در خانه بنشین و بیعت نکن.
ابوثمامه‌ از جمله کسانی است که بعد از شهادت امام حسن(ع) تا مرگ معاویه در مقابل آنچه پیش می‌آمد خون دل‌ها خورد و ناظر بود چگونه به نام حاکمیت اسلام ارزش‌های اسلامی یکی بعد از دیگری زیر پا گذاشته می‌شود، به جهت آگاهی از آنچه از طریق معاویه در حال وقوع بود منتظر بود تا در زمانی مناسب و با اقدامی به‌موقع مسیر را تغییر دهد. ما نیز تا نفهمیم این چه موقعیتی است که انسانی همچون ابوثمامه در آن قرار می‌گیرد ولی مأیوس نمی‌شود، معنای ایمان واقعی به حقایق و سُنن عالم را نمی‌فهمیم. یعنی اگر معتقد نباشید که در تنگنای حاکمیت کفر، شرایطِ گشایش و راه خروج جامعه از آن تنگنا حتماً فراهم می‌شود و باید خود را برای آن شرایط آماده کنید، هنوز ایمانتان کامل نیست و گمان خواهید کرد دنیا دست آمریکا و اسرائیل و نقشه‌ها و توطئه‌های آن‌ها است.
اگر کسی امروز هم فکر کند ادامه‌ی اسرائیل همین است که فعلاً هست و همواره او مردم فلسطین را به قتل می‌رساند و زمین‌های آن‌ها را تصاحب می‌کند، باید در ایمان خود به حضور خدا در عالم شک کند. اما اگر کسی بداند در این مرحله باید خون دل خورد و مناسبات الهی با جهان امروز را رصد کرد و آماده‌ی حیات جدیدی برای عالم شد، این آدم به‌خوبی در گشایشی که در آینده‌ی تاریخ ما پیش می‌آید خود را وارد می‌کند و می‌فهمد دوره‌ی گذشته تمام شده است، چون متوجه هنر خدا در همه‌ی صحنه‌های تاریخ است.(7)
شهدای کربلا به جهت بصیرتی که با خون دل‌خوردن در شرایط حاکمیت معاویه پیدا کرده بودند و با توجه به عمق فاجعه‌ای که او پیش آورده بود به این نتیجه رسیدند که با کشته‌شدن در کنار امام حسین(ع) می‌توانند مشکل زمانه‌ی خود را حل کنند تا ادبیات صدر اسلامی یعنی ادبیات بدر و احد و خیبر و فرهنگ تقوی و جهاد دوباره به جامعه برگردد. زیرا وقتی در فضای اشرافیتِ پیش‌آمده، آرمان‌های بزرگ بی‌معنا شود هیچ راهی جز شهادت برای برگشتِ اوضاع نمی‌ماند. همان بزرگوارانی‌ که در زمان معاویه مواظب بودند بهانه دست معاویه ندهند وگرنه بدون تأثیری که باید شهادت آن‌ها داشته باشد، فقط کشته می‌شوند حالا شدیداً تلاش دارند با شهادت خود اقدام لازم را انجام دهند.