فهرست کتاب


بصیرت فاطمه‌زهرا(س)

اصغر طاهرزاده

بازگشت از ایمان به كفر

ابن‌ابی‌الحدید می‌نویسد: «قریش، علی(ع) را قاتل عزیزان خود می‌دانست. این خون‌ها گر چه برای اسلام ریخته شده بود، امّا از شمشیر علی(ع) چكیده بود.»(231) و شما در دعای ندبه در رابطه با حضرت‌علی(ع) همین نكته را متذكرمی‌شوید و عرضه می‌دارید: «وَ لاتَأْخُذُهُ فِی اللهِ لَوْمَةُ لائِم، قَدْ وَتَرَ صَنادیدَ الْعَرَب وَ قَتَلَ اَبْطالَهُمْ وَ ناوَشَ ذُؤْبانَهُم فَاَوْدَعُ قُلُوبَهُمْ اَحْقاداً بَدْرِیَّةً وَ حُنَیْنِیَّةً وَ غَیْرَهُنَّ...»؛ یعنی علی(ع) آنچنان بود كه در راه خدا نگران سرزنش‌ سرزنش‌كننده‌ای نبود، راه را بر دلاوران عرب تنگ نموده و قهرمانانشان را كشت و گرگانشان را دستگیر كرد و در نتیجه بر دل‌هایشان كینه‌های بدر و خیبر و حنین و غیره ماند... .
در تاریخ داریم: عثمان در عهد خلافت خود، به علی(ع) می‌گفت: «اگر قریش تو را دوست نمی‌دارند گناه من چیست؟ تو كسان زیادی از آنان را به قتل رسانده‌ای كه چهره‌شان چون طلا می درخشید.»(232) در حالی كه غضب آن حضرت غضب الهی بود، و نه غضب حفظ منافع شخصی.
حضرت فاطمه(س) در ادامه در وصف علی(ع) می‌فرماید: «وَ قِلَّةِ مُبالاتِهِ بِحَتْفِه» نسبت به مرگ بی‌اعتنا بود؛ «وَ شِدَّةَ وَطْأتِهِ وَ نَكالَ وَقْعَتِهِ» و با دشمنان با تمام قدرت برخورد می‌كرد و به آن‌ها امان نمی‌داد و «وَ تَنَمُّرَهُ فِی ذاتِ الله(»؛ و غضب او در راه رضای خدا بود.
بعد كه حضرت زهرا(س) علی(ع) را توصیف می‌كند و همه را متوجّه ریشه كینه‌ای كه حاكمان و سران با علی(ع) داشتند، می‌نماید این موضوع روشن می‌شود كه حذف علی(ع) یك نوع بازگشت از ایمان به كفر است و جرم علی(ع) آن است كه هیچ نقطه‌ امیدی برای كفر نگذاشته كه بتوانند با حاكمیت او به برگشت به كفر قبلی امید داشته باشند.
می‌فرمایند: «وَاللهِ لَوْ تَكافُّوا عَنْ زَمامٍ نَبَذَهُ رَسُولُ اللهِ اِلَیْهِ لَاعْتَلَقَهُ» یعنی؛ سوگند به خدا اگر مردان شما مانع می‌شدند كه زمام امور از دست علی(ع) خارج شود و زمام امور خود را كه پیامبرخدا(ص) به او واگذارده بود، به دست او سپرده بودند «وَ لَسارَ بِهِمْ سَیْراً سُجُحاً»؛ آن را به ملایمت و سهولت راه می‌برد «لا یَكْلَمُ خَشاشُةُ»؛ و این شتر را سالم به مقصد می‌رسانید «وَ لا یُتَعْتِعُ راكِبُهُ»؛ و حركت آن، حركتی رنج‌آور و سراسر دارای بحران نمی‌شد «وَ لَأَوْرَدَهُمْ مَنْهَلاً صافِیاً رَوّیا فَضْقاضاً تَطْفَحُ ضِفَّتاهَ وَ لا یَتَرَنَّقَ جانِباه»؛ و آنان را به آبشخوری رهبری می‌كرد كه سراسر دارای آب صاف و فراوان بود، و آنچنان پُر و وسیع می‌بود كه سرریز می‌گشت و هرگز رنگ كدورت و ماندگی به خود نمی‌گرفت «وَ لَأَصْدَرَهُم بِطاناً»؛ و آنان را از آن آبشخور سیراب می‌كرد.
چون وقتی جامعه بر اساس حكم خدا اداره شود، تشریع و تكوین هماهنگ خواهد شد و به حكم آیه: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ یَكْسِبُونَ»(233) یعنی؛ اگر مردم شهرها ایمان می‌آوردند و متّقی می‌شدند، هر آینه بركات آسمان‌ها و زمین را برای آن‌ها می گشادیم، ولكن آیات الهی را تكذیب كردند و در نتیجه خداوند آن‌ها را به جهت اعمالشان به سختی و عذاب دنیایی و آخرتی گرفتار كرد. اگر حضرت علی(ع) بر مسند حكومت جامعه قرار می‌گرفت، چنین نقشی را كه آیه از آن خبر می‌دهد، در ایجاد بركات زمینی و آسمانی در جامعه ایجاد می‌كرد. و حضرت زهرا(س) متوجّة همین قاعده قرآنی است، چون نظام حكومتی امام معصوم، متذكر ایمان و تقوی است و در چنین شرایطی بركات آسمان‌ها و زمین بر جامعه سرازیر می‌شود و همه، هم از طبیعت، بیشترین بهره را می گیرند و هم از آسمان عالی‌ترین معنویات را می‌یابند.
حضرت زهرا(س) در ادامه؛ در رابطه با بركات حاكمیت امام معصوم می‌فرمایند: «وَ نَصَحَ لَهُمْ سِرًّا وَ إِعْلاناً»؛ یعنی اگر علی(ع) حاكم بود، خیر و نیكی را در نهان و آشكار برای آن‌ها دوست می‌داشت.
حاكمان عموماً به فكر خودشان‌اند و اگر هم مدعی دلسوزی برای مردم‌اند، چون می‌خواهند رأی آن ها را غارت كنند، نه این‌كه نسبت به آن ادعا صادق باشند، ولی مؤمنین واقعی كه در رأس آن‌ها پیامبر خدا(ص) و ائمه‌معصومین(ع) هستند، دوستدار مردم‌اند و غم مردم را می‌خورند، چون این كار جزئی از ایمان است و هر كس ایمانش بیشتر است، غم خلق خدا را بیشتر دارد، چراكه دل آن‌ها محلّ تجلّی محبت خدا به مردم است و لذا مؤمن واقعی مظهر محبت خدا به مردم می‌شود، چون بیش از همه خالق انسان‌ها به فكر انسان‌ها است و لذا ولیّ‌فقیه، وكیل مردم نیست، بلكه محلّ حاكمیت دین خدا است، دینی كه بر اساس عشق به مردم نازل شده، به طوری كه خداوند می‌فرماید: «لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَیْكُمْ كِتَابًا فِیهِ ذِكْرُكُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ»(234) یعنی؛ ما كتاب را به سوی شما نازل كردیم، ما در آن به فكر و به یاد سعادت شما بودیم، آیا در آن تعقّل نمی‌كنید تا راه سعادت خود را بجویید؟ حالا قلب علی(ع) محلّ تجلّی چنین محبّتی است.
حضرت زهرا(س) در وصف علی(ع) ادامه می‌دهند كه «وَ لَمْ یَكُنْ یَتَحَلّی مِنَ الْغِنى بِطائلٍ»؛ اگر علی(ع) در محلّ زمامداری می‌نشست، هیچگاه از بیت‌المال برای خود ثروت نمی‌اندوزید. «وَ لا یَحْظی مِنَ الدُّنْیا بِنائِلٍ»؛ و از ثروت دنیا جز به اندازه نیاز برنمی‌داشت«غَیْرَ ریِّ النّاهِلِ»؛ مگر به اندازه آبی كه عطش را فرونشاند «وَ شَبْعَةِ الْكافِل»؛ و به اندازه طعامی كه رفع گرسنگی نماید. چون مؤمن واقعی می‌داند برای چه هدفی در این دنیا آمده است. او نیامده است كه صاحب دنیا شود، آمده است كه رابطه خود را با خدا هر چه بیشتر اصلاح كند و به لطف الهی به مقام قرب حق، نائل گردد و حاكمیت اسلام بر جامعه را جزیی از ایمان می‌شناسد، نه این‌كه صِرف حاكمیت خود را بر جامعه اراده كند كه جزیی از پیروی نفس امّاره است. و لذا در آن شرایط كه حاكم به فكر خود نباشد، سیر منافع موجود در كشور به سوی مردم سرازیر می‌شود و اصرار علی(ع) بر حاكمیت خود این‌ بودكه می‌خواست تا قبل از آن‌كه روش‌های انحرافی در مدیریت نظام اسلامی ریشه كنند، حاكمیت صحیح را بنمایاند و آن را نهادینه كند و به علت همین اصرار بود كه متأسفانه از طریق دشمنانش متّهم به حرصِ بر حكومت شد.(235)
یكی از مشكلات سیاسی جهان آن است كه حاكمان جهان امكانات كشور را كه متعلّق به مردم است، از آنِ خود می‌دانند و شیعه باید پرچم برگشت به سیرة علی(ع) را به دوش گیرد و نه تنها كشور شیعه و جهان اسلام، بلكه همه جهان را از این معضل نجات دهد و از این طریق تمدن آینده بشر را پایه‌ریزی كند و عزاداری برای حضرت زهرا(س) یعنی شناخت غمِ همراه با بصیرتی كه آن حضرت داشت، شناخت این غم موجب می‌شود كه اولاً؛ با تلاش برای حاكمیت حكم خدا در جامعه، نسبت به رفع آن حساس باشیم، ثانیاً؛ با تذكردادن این موضوع در جلسات، پسندیده‌ترین عزاداری را برای صدیقه كبری(س) انجام دهیم، و اشكی كه پس از این شناخت از چشم جاری می‌شود نه تنها به دنیا، كه به دنیا و آخرت می‌ارزد، و این همان محبتی است كه انسان‌ها را از آتش نجات می‌دهد و رسول خدا(ص) در آن رابطه فرمودند: «اِنَّی سَمَّیْتُ اِبْنَتِی فاطِمَةَ لِاَنَّ‌اللهَ - عزّوَجلّ - فَطَمَها وَ مَن اَحَبَّهَا مِنَ النّار» (236) یعنی؛ بدین سبب نام دخترم را فاطمه نهادم، زیرا خداوند عزّ وَ جلّ او را و دوستداران او را از آتش باز می دارد.
پروردگارا! ما را از محبّین واقعی فاطمه(س) بگردان.
خدایا! به حقیقت سرّ فاطمه(س) -كه اولیاء و انبیاء از آن بهره می‌گیرند- ما را از فهم پیام فاطمه(س) محروم نگردان.
پروردگارا! جهان اسلام را در فهم پیام فاطمه(س) موفق بگردان.
خداوندا! این انقلاب را كه برای تحقّق آرزوهای فاطمه(س) پایه‌ریزی شده، در پناه خودت محفوظ بدار.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»

فاطمه(س)، تجسم شعور و صبر

بسم الله الرّحمن الرّحیم
﴿اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا مَمْتَحَنَةُ‌امْتَحَنَكِ‌الله‌ُالذَّی خَلَقَكِ قَبْلَ اَنْ‌یَخْلُقَكِ﴾
﴿فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صابِرَة﴾
سلام بر تو ای فاطمه‌! ای امتحان‌شده توسط خالقت قبل از آن‌كه خلق شوی! و خداوند دید تو در آن امتحان صابر و شكیبایی و از عهدة آن امتحانِ عظیم بر خواهی آمد.
آری؛ سلام بر فاطمه(س) كه گوهر صبر و شكیبایی‌اش انگیزة خلقتش بود، این مظهر شعور و شكیبایی، هم از همه بهتر فهمید كه خطری بزرگ، آخرین دین خدا را تهدید می‌كند و هم در مقابل این خطر خود را نباخت و دست و پای خود را گم نكرد، بلكه با آگاهی به عمق فاجعه، برای خنثی‌كردن آن، برنامه‌ای عمیق و درازمدت را تدارك دید و نگذاشت اسلام پس از رحلت رسول‌خدا(ص) در بن‌بست قرار گیرد.
اگر جریان حاكم با چنین شدتی با علی(ع) برخورد می‌كند و آشكارا با شمشیرِ كشیده او را تهدید به قتل می‌كند،(237) در واقع با شخصیتی برخورد می‌كند كه مجسمه وفاداری به اسلام است و این جریان پیام عجیبی در بر دارد، و لذا فاطمه(س) عمق فاجعه را می‌بیند. راستی چه كسی است كه با تمام وجود نلرزد وقتی می‌بیند با رحلت رسول خدا(ص) جریانی - با نقشه‌های از قبل تعیین‌شده- (238) حاكمیت را قبضه كرده است كه نه‌تنها از اسلام هیچ اطلاعی ندارد بلكه با اهل‌البیت‌ پیامبر(ع) كه عالمان واقعی به اسلام هستند؛ با یك نحوه خصومت برخورد می‌كند. فاطمه(س) فهمید اسلام دارد حذف می‌شود و آن اسلامی كه خداوند وعدة پیروزی آن را داده بود از دست بشر بیرون می‌رود، و در این شرایط، اگر نقشة آن‌ها خنثی نمی‌شد، افق آیندة بشر سیاه می‌شد، لذا فاطمه(س) با همان صبری كه شاخصة ایشان است برای خنثی‌كردن این جریان برنامه‌ریزی كرد. موقعیت بسیار حساسی بود و باید با حساسیت تمام با آن مقابله می‌شد، چراكه اگر كوچك‌ترین سهل‌انگاری صورت می‌گرفت همه چیز از دست می‌رفت، خداوند فاطمه(س) را برای این صحنه خلق كرده كه هم عمق فاجعه را می‌شناسد و هم با نهایت دقت و هنرنمایی نمی‌گذارد حاكمان، اسلام حقیقی را دفن كنند و در نتیجه آیندگان نتوانند به اسلام حقیقی دست یابند. آن حضرت كاری كرد كه آیندگان بتوانند ریشة ناتوانی جهان اسلام را در سقیفه جستجو كنند نه در اصل اسلام. با دقت در سخنان فاطمه(س) ؛ - چه در مسجد مدینه و چه با زنان مهاجر و انصار - عزمِ نشان‌دادن آن انحراف به‌خوبی به چشم می‌خور‌د و نشان می‌دهد بنا دارد عمق فاجعه را بنمایاند و روشن كند نمی‌شود علی(ع) را به بهانة كسی كه بر خلیفه طغیان كرده، به قتل رساند و او را از صحنه حذف نمود.
در تاریخ هست كه وقتی درِ خانه فاطمه(س) را آتش زدند و حضرت زهرا(س) ضربه دیدند و محسن‌شان سقط شد و بی‌هوش گشتند و به گفتة اِبْن‌ابی‌الحدید: «ثُمَّ دَخَلَ عُمَر، فَقالَ لِعَلِیٍّ قُمْ فَبایِعْ! فَتَلَكَّأ وَاحْتَبَسَ فَأَخَذَ بِیَدِهِ فَقالَ قُمْ، فَاَبَی اَنْ یَقُوم، فَحَمَلَهُ وَ دَفَعَهُ...»؛(239) یعنی سپس عمر داخل خانه شد و به علی(ع) گفت: برخیز و بیعت كن! و علی(ع) كندی كرد و توقف نمود، پس عمر دست او را گرفت و گفت: برخیز! پس حضرت ابا كرد از این كه بلند شود، پس او را بلند كردند و او را باغلظتی تمام به مسجد بردند تا به جرم عدم بیعت با خلیفه، او را به قتل برسانند.
پس چون فاطمه(س) به هوش آمد و متوجّه شد علی(ع) را برده‌اند، در حالی‌كه ناله می‌كرد و ولوله می‌زد و زنان بنی‌هاشم و غیرهاشمیِ زیادی همراه او بودند، به سوی مسجد به راه افتاد و آمد تا نزدیك درِ حجرة خود در مسجد ایستاد و ندا سر داد: ای ابابكر! چه زود بر اهل‌بیت رسول‌الله یورش بردی. عمر به ابابكر گفت: چرا معطلی؟! اگر علی بیعت نمی‌كند او را به قتل برسان و ابابكر اشاره به حضرت زهرا(س) كرد - بدین معنی كه تا آن حضرت این‌جاست چنین كاری ممكن نیست- از این طریق به كمك فاطمه(س) نقشه از میان برداشتن علی(ع) خنثی شد.

اگر زهرا(س) سكوت كرده بود!

حضرت زهرا(س) در سخنانشان با زنان مهاجر و انصار، به توطئه‌ای اشاره می‌كنند كه برای حذف علی(ع) در كار بود. حضرت با اعتراض خود، نقشة آن‌ها را رسوا می‌كنند و عملاً حكومت ساختگی را از مشروعیت می‌اندازند. راستی؛ اگر در آن شرایط بحرانی فاطمه(س) زانوی غم بغل می‌گرفت و خود خوری می‌كرد چه می‌شد؟ در حالی‌كه اگر علی(ع) كوچك‌ترین اعتراضی می‌نمود، می‌گفتند حرص بر حكومت دارد،(240) آیا اگر فاطمه(س) سكوت می‌كرد، جز این بود كه حاكمیت سقیفه با تمام قداست، خود را صاحب جان و مال مردم می‌دانست و به اسم جانشین پیامبر خدا(ص) تمام قداست‌ها و اختیارات پیامبر خدا(ص) را برای خود قائل می‌شد؟ پس این‌جا بود كه باید فاطمه(س) وظیفة سنگین و حساسی را به عهده می‌گرفت، گویا همة كارها در آن شرایط به او واگذار شده كه حداقل اگر نمی‌تواند جریان حاكمیت را تغییر دهد، آن را از مشروعیت و قداست كاذب بیندازد، و فاطمه(س) در مقابل فاجعه بزرگی كه همه صبرها و طاقت‌ها را به یأس بدل می‌كند، ثابت كرد در آن شرایط نیز كسی هست كه پایداری كند و حضرت(س) فرهنگی را پایه‌گذاری می‌كند كه نمونه‌ای از آن را در كربلا توسط حسین(ع) در مقابله با لشكر عمرسعد، یا در شام توسط حضرت زینب(س) در مقابله با یزید می‌بینید. وای اگر فاطمه(س) در مقابل حاكمیت بعد از رسول‌خدا(ص) اعتراض نمی‌كرد. نظر بنده این است كه این موضوع آن طور كه باید و شاید تحلیل نشده است و عزیزان باید با عنایت بیشتر مسئله را بررسی نمایند كه اگر فاطمه(س) اعتراض نمی‌كرد، آیندة تاریخ چگونه بود؟