فهرست کتاب


بصیرت فاطمه‌زهرا(س)

اصغر طاهرزاده

آنگاه كه نظام ارزشی جامعه فرو می‌ریزد

شما از سخن رسول خدا(ص) در حدیث فوق ساده نگذرید. حضرت با بیان این نكته كه «باید داناترین و فهیم‌ترین افراد، زمام امور مسلمین را در دست بگیرد» می‌خواهند نظام ارزشی جامعه در شرایط و بستر صحیح به سیر خود ادامه دهد. حالا اگر جامعه‌ای حتّی یك قدم از این موضع كوتاه بیاید، تمام نظام ارزشی صحیح آن جامعه فرو می‌ریزد، چون وقتی كسی كه در درجة دوم فهم و دانایی است، بر بالاترین رتبه از مراتب جامعه قرار گیرد، معنایش این است كه ملاك برتری‌ها فهم و دانایی نیست و با این عمل تمام دیوار ارزش‌دادن به دانایی و فهم فرو ریخته است و از این به بعد هیچ‌كس نمی‌تواند بر ارزش‌ها تأكید كند و چنین فكری چون خوره‌ در تمام ابعاد جامعه رخنه خواهد كرد و در نظام ارزشی جامعه هرج و مرج حاكم خواهد شد تا حدّی كه كار به جایی می‌كشد كه امام‌الحرمین جوینی برای توجیه این مشكل می‌گوید: از شرایط امام نیست كه اهل اجتهاد و استنباط باشد...!!(228)
حال مشكل این است كه از یك طرف می‌گویند لازم نیست امام یا خلیفه اَعلم باشد و لذا از این طریق جواب اشكالی كه می‌گوید خلفای سه‌گانه كه اَعلم امّت نبودند، چرا حاكم بر امور مسلمین شدند، را می‌دهند و از طرف دیگر سراسر كتب اهل سنّت پر است از فتاوای عمر و سخنان او كه به عنوان حجّت در امور فقهی مبنای احكام است. حالا شما حساب كنید ریشه این هرج‌ومرج از كجا پیدا شد و با توجّه به این سخن پیامبر خدا(ص) كه علی(ع) بر آن تأكید فرمودند، بسیاری از مشكلات آینده تفاوت فقهی بین شیعه و سنّی مرتفع خواهد گشت. چون وقتی معلوم ‌شود عمر اَعلَم امت نیست، پس باید سخنان او مبنای فقه برادران اهل سنت نباشد و همین كافی است تا فقه شیعه و سنی به هم نزدیك شود.
باز بر مبنای همین انحراف سخن ابن‌ابی‌الحدید است كه در عین اقرار به فضیلت علی(ع) می‌گوید این كار خدا است كه مفضول را از افضل مقدّم داشت و لذا اوّل آن سه خلیفه را بر مسند امور مسلمین قرار داد سپس علی«(ع) را كه افضل آن‌ها بود. در حالی‌كه این حرف، متهم‌كردن خدا است و ایشان متوجّه نیست كه با صحه‌گذاردن بر این عمل، چه بلای بزرگی بر سر جامعه می‌آید، وقتی حكم كسی در جامعه جاری شود كه آن حكم عالی‌ترین حكم نیست كه خدا برای آن جامعه قرار داده است باید انتظار چنین هرج و مرج فرهنگی را نیز در جوامع اهل سنت داشته باشیم. علت این‌گونه قضاوت‌های جاهلانه به جهت نفهمیدن عمق اعتراض حضرت‌زهرا(س) است و این‌كه چنین واقعه‌ای چه تخریب بزرگی در نظام ارزشی جامعه پدید می‌آورد.
این زهرای مرضیه(س) است كه می‌فهمد حادثة فوق یعنی گُم شدن حقیقت، چون وقتی ناقص به جای كامل نشست، دیگر نقصِ ناقص به عنوان نقص تلقی نمی‌شود و همان شخصِ ناقص به عنوان ملاك و ارزش برای افراد جامعه تلقی می‌گردد و از طرفی در نظام هستی آنچه به سوی راه نجات سیر می‌كند، غیر ناقص است و لذا چنین جامعه‌ای هرگز به راه نجات واقعی دست نمی‌یابد، مثل‌ صورتی كه همة اعضایش - اعم از چشم وابرو و دهان- زیبا باشد ولی بینی او زیبا نباشد، در این حالت همة صورت نازیباست. اگر ملاك و الگوی جامعه‌ای كه باید جامعه به سوی آن سیر كند، مظهر همة كمالات انسانی نباشد ولی جای الگویی بنشیند كه مظهر همة كمالات انسانی است، چنین جامعه‌ای به نجات و رستگاری دست نمی‌یابد، همچنان‌كه زشتی یك عضوِ صورت، موجب می‌‌شود كه همه صورت زشت تلقی شود، همچنان انسانی هم كه همة خصوصیاتش خوب بود، ولی فقط یك صفت رذیله داشت، اگر در صدد اصلاح آن نبود و آن را به رسمیت ‌شناخت، همان یك صفت رذیله تمام شخصیت او را غیراخلاقی می كند و عملاً بقیه صفات اخلاقی هم او را به نتیجه نمی‌رساند.
اعتراض حضرت زهرا(س) بر مبنای چنین مسائلی است ولی جامعه متوجّه عمق فاجعه نبود. حضرت در ادامه سخن خود به زنان مهاجر و انصار می‌فرمایند: «أَنّى زَحْزَحُوها عَنْ رَواسِی الرِّسالَة وَ قَواعِدَ النُّبُوَّة وَ الدِّلالَة وَ مَهْبِطَ الرُّوحُ الْأَمین» یعنی؛ مردان شما چگونه خلافت رسول خدا(ص) را از موضع ثابت و بنیان‌های نبوّت دور ساختند؟ و آن را از خانه‌‌ای كه جبرائیل(ع) در آن فرود می‌آمد به خانه دیگری بردند؟

ریشة سرگردانی بشر

خلیفه رسول خدا(ص) باید مجسمة دینداری و حامل علمی باشد تا مقصد نبوّت را درك كند و با فرهنگ نزول حضرت جبرائیل(ع) آشنا باشد. درست است كه پس از رحلت وجود مقدس رسول خدا(ص) دیگر وحی الهی قطع شد، ولی ارتباط با ملائكه قطع نشد و رابطه جبرائیل(ع) با این خانه قطع نگشت، چنانچه مصحف فاطمه(س) از ارتباط جبرائیل(ع) با حضرت‌زهرا(س) تهیه شده و یا این‌كه حضرت‌صادق(ع) می‌فرمایند: «پس از رحلت رسول‌خدا(ص)، جبرائیل با حضرت زهرا(س) مراوده داشته است».(229) و در همین راستا امام‌خمینی«رحمة‌الله‌علیه» می‌فرمایند:«سابقه نداشته است كه جبرائیل جز با طبقه اوّل انبیاء عظام این‌چنین آمد و شدهای مكرر با كسی داشته باشد.»(230) حالا حضرت زهرا(س) اشاره به همین مسئله دارند كه چرا خلافت رسول خدا(ص) را از خانه‌ای حذف كردید كه «مَهْبِطَ الرُّوحُ الْأَمین» بود، به طوری كه حضرت صادق(ع) می‌فرمایند: ملكی كه با ما ارتباط دارد فوق جبرائیل و میكائیل است، و مگر می‌شود برای هدایت مسلمین، انسان‌هایی نباشند كه با اسرار وَحی ارتباط داشته باشند؟ این خطای بزرگی است كه بشریت گرفتار آن شده است كه گمان می‌كند خودش به خودی خود می‌تواند مبنای هدایت خود باشد و یا خودشان به خودی خود می‌توانند از قرآن، خطوط اصلی را بگیرند. همین فكر بود كه علی(ع) را حذف كرد و گفت:«حَسْبُنَا كِتابَ الله»؛ یعنی ما را كتاب خدا بس است.
آری؛ من و شما می‌توانیم به كمك جهت كلّی كه امام معصوم(ع) در فهم قرآن روشن می‌كند، با قرآن به نحو صحیح تماس بگیریم، یا به كمك آیات و روایات ائمه معصومین(ع) نظام سیاسی جامعه را در زمان غیبت، به كمك كارشناس فهم آیات و روایات، یعنی ولیّ‌فقیه، اداره كنیم. ولیّ‌فقیه‌ هم هیچ‌وقت ادعا ندارد كه خودش به خودی خود چنین توانی را دارد، و جهان اسلام و به تبع آن، جهان بشری هرچه ضربه خورد، در غفلت از این موضوع نهفته بود، و لذا شما ملاحظه می‌كنید كه تمام بشریت در تمام قاره‌ها، در سرگردانی به سر می‌برند، چون آن‌ها در حاكمیت اجتماعی از كسی كه قلبش در ارتباط با عالم غیب و ملائكه است محروم شده‌اند. كسی را از صدر جامعه خارج كردند كه به تعبیر حضرت‌زهرا(س): «وَ الطِبین بِأُمُورِ الدُّنْیا وَ الدّین»؛ به امور دین و دنیا آگاه بود. و می‌فرماید: حذف چنین كسی «أَلا ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ» همان زیانِ بسیار روشن است، همانی كه امروز هم بشریت به آن گرفتار است. می‌فرماید:«وَ مَا الَّذی نَقَمُوا مِنْ أَبِی الْحَسَنِ؟»؛ یعنی چه باعث شد كه از علی(ع) روی برگردانید و بر او عیب بگیرید. «نَقِمُوا مِنْهُ وَ اللهِ نَكیرَ سَیْفِه»؛ از او عیب گرفتند، ولی به خدا سوگند عیب او این بود كه شمشیر او در مقابله با باطل، آشنا و غریبه نمی‌شناخت و رعایت رئیس قبیله و غیر آن را نمی‌كرد.

بازگشت از ایمان به كفر

ابن‌ابی‌الحدید می‌نویسد: «قریش، علی(ع) را قاتل عزیزان خود می‌دانست. این خون‌ها گر چه برای اسلام ریخته شده بود، امّا از شمشیر علی(ع) چكیده بود.»(231) و شما در دعای ندبه در رابطه با حضرت‌علی(ع) همین نكته را متذكرمی‌شوید و عرضه می‌دارید: «وَ لاتَأْخُذُهُ فِی اللهِ لَوْمَةُ لائِم، قَدْ وَتَرَ صَنادیدَ الْعَرَب وَ قَتَلَ اَبْطالَهُمْ وَ ناوَشَ ذُؤْبانَهُم فَاَوْدَعُ قُلُوبَهُمْ اَحْقاداً بَدْرِیَّةً وَ حُنَیْنِیَّةً وَ غَیْرَهُنَّ...»؛ یعنی علی(ع) آنچنان بود كه در راه خدا نگران سرزنش‌ سرزنش‌كننده‌ای نبود، راه را بر دلاوران عرب تنگ نموده و قهرمانانشان را كشت و گرگانشان را دستگیر كرد و در نتیجه بر دل‌هایشان كینه‌های بدر و خیبر و حنین و غیره ماند... .
در تاریخ داریم: عثمان در عهد خلافت خود، به علی(ع) می‌گفت: «اگر قریش تو را دوست نمی‌دارند گناه من چیست؟ تو كسان زیادی از آنان را به قتل رسانده‌ای كه چهره‌شان چون طلا می درخشید.»(232) در حالی كه غضب آن حضرت غضب الهی بود، و نه غضب حفظ منافع شخصی.
حضرت فاطمه(س) در ادامه در وصف علی(ع) می‌فرماید: «وَ قِلَّةِ مُبالاتِهِ بِحَتْفِه» نسبت به مرگ بی‌اعتنا بود؛ «وَ شِدَّةَ وَطْأتِهِ وَ نَكالَ وَقْعَتِهِ» و با دشمنان با تمام قدرت برخورد می‌كرد و به آن‌ها امان نمی‌داد و «وَ تَنَمُّرَهُ فِی ذاتِ الله(»؛ و غضب او در راه رضای خدا بود.
بعد كه حضرت زهرا(س) علی(ع) را توصیف می‌كند و همه را متوجّه ریشه كینه‌ای كه حاكمان و سران با علی(ع) داشتند، می‌نماید این موضوع روشن می‌شود كه حذف علی(ع) یك نوع بازگشت از ایمان به كفر است و جرم علی(ع) آن است كه هیچ نقطه‌ امیدی برای كفر نگذاشته كه بتوانند با حاكمیت او به برگشت به كفر قبلی امید داشته باشند.
می‌فرمایند: «وَاللهِ لَوْ تَكافُّوا عَنْ زَمامٍ نَبَذَهُ رَسُولُ اللهِ اِلَیْهِ لَاعْتَلَقَهُ» یعنی؛ سوگند به خدا اگر مردان شما مانع می‌شدند كه زمام امور از دست علی(ع) خارج شود و زمام امور خود را كه پیامبرخدا(ص) به او واگذارده بود، به دست او سپرده بودند «وَ لَسارَ بِهِمْ سَیْراً سُجُحاً»؛ آن را به ملایمت و سهولت راه می‌برد «لا یَكْلَمُ خَشاشُةُ»؛ و این شتر را سالم به مقصد می‌رسانید «وَ لا یُتَعْتِعُ راكِبُهُ»؛ و حركت آن، حركتی رنج‌آور و سراسر دارای بحران نمی‌شد «وَ لَأَوْرَدَهُمْ مَنْهَلاً صافِیاً رَوّیا فَضْقاضاً تَطْفَحُ ضِفَّتاهَ وَ لا یَتَرَنَّقَ جانِباه»؛ و آنان را به آبشخوری رهبری می‌كرد كه سراسر دارای آب صاف و فراوان بود، و آنچنان پُر و وسیع می‌بود كه سرریز می‌گشت و هرگز رنگ كدورت و ماندگی به خود نمی‌گرفت «وَ لَأَصْدَرَهُم بِطاناً»؛ و آنان را از آن آبشخور سیراب می‌كرد.
چون وقتی جامعه بر اساس حكم خدا اداره شود، تشریع و تكوین هماهنگ خواهد شد و به حكم آیه: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ یَكْسِبُونَ»(233) یعنی؛ اگر مردم شهرها ایمان می‌آوردند و متّقی می‌شدند، هر آینه بركات آسمان‌ها و زمین را برای آن‌ها می گشادیم، ولكن آیات الهی را تكذیب كردند و در نتیجه خداوند آن‌ها را به جهت اعمالشان به سختی و عذاب دنیایی و آخرتی گرفتار كرد. اگر حضرت علی(ع) بر مسند حكومت جامعه قرار می‌گرفت، چنین نقشی را كه آیه از آن خبر می‌دهد، در ایجاد بركات زمینی و آسمانی در جامعه ایجاد می‌كرد. و حضرت زهرا(س) متوجّة همین قاعده قرآنی است، چون نظام حكومتی امام معصوم، متذكر ایمان و تقوی است و در چنین شرایطی بركات آسمان‌ها و زمین بر جامعه سرازیر می‌شود و همه، هم از طبیعت، بیشترین بهره را می گیرند و هم از آسمان عالی‌ترین معنویات را می‌یابند.
حضرت زهرا(س) در ادامه؛ در رابطه با بركات حاكمیت امام معصوم می‌فرمایند: «وَ نَصَحَ لَهُمْ سِرًّا وَ إِعْلاناً»؛ یعنی اگر علی(ع) حاكم بود، خیر و نیكی را در نهان و آشكار برای آن‌ها دوست می‌داشت.
حاكمان عموماً به فكر خودشان‌اند و اگر هم مدعی دلسوزی برای مردم‌اند، چون می‌خواهند رأی آن ها را غارت كنند، نه این‌كه نسبت به آن ادعا صادق باشند، ولی مؤمنین واقعی كه در رأس آن‌ها پیامبر خدا(ص) و ائمه‌معصومین(ع) هستند، دوستدار مردم‌اند و غم مردم را می‌خورند، چون این كار جزئی از ایمان است و هر كس ایمانش بیشتر است، غم خلق خدا را بیشتر دارد، چراكه دل آن‌ها محلّ تجلّی محبت خدا به مردم است و لذا مؤمن واقعی مظهر محبت خدا به مردم می‌شود، چون بیش از همه خالق انسان‌ها به فكر انسان‌ها است و لذا ولیّ‌فقیه، وكیل مردم نیست، بلكه محلّ حاكمیت دین خدا است، دینی كه بر اساس عشق به مردم نازل شده، به طوری كه خداوند می‌فرماید: «لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَیْكُمْ كِتَابًا فِیهِ ذِكْرُكُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ»(234) یعنی؛ ما كتاب را به سوی شما نازل كردیم، ما در آن به فكر و به یاد سعادت شما بودیم، آیا در آن تعقّل نمی‌كنید تا راه سعادت خود را بجویید؟ حالا قلب علی(ع) محلّ تجلّی چنین محبّتی است.
حضرت زهرا(س) در وصف علی(ع) ادامه می‌دهند كه «وَ لَمْ یَكُنْ یَتَحَلّی مِنَ الْغِنى بِطائلٍ»؛ اگر علی(ع) در محلّ زمامداری می‌نشست، هیچگاه از بیت‌المال برای خود ثروت نمی‌اندوزید. «وَ لا یَحْظی مِنَ الدُّنْیا بِنائِلٍ»؛ و از ثروت دنیا جز به اندازه نیاز برنمی‌داشت«غَیْرَ ریِّ النّاهِلِ»؛ مگر به اندازه آبی كه عطش را فرونشاند «وَ شَبْعَةِ الْكافِل»؛ و به اندازه طعامی كه رفع گرسنگی نماید. چون مؤمن واقعی می‌داند برای چه هدفی در این دنیا آمده است. او نیامده است كه صاحب دنیا شود، آمده است كه رابطه خود را با خدا هر چه بیشتر اصلاح كند و به لطف الهی به مقام قرب حق، نائل گردد و حاكمیت اسلام بر جامعه را جزیی از ایمان می‌شناسد، نه این‌كه صِرف حاكمیت خود را بر جامعه اراده كند كه جزیی از پیروی نفس امّاره است. و لذا در آن شرایط كه حاكم به فكر خود نباشد، سیر منافع موجود در كشور به سوی مردم سرازیر می‌شود و اصرار علی(ع) بر حاكمیت خود این‌ بودكه می‌خواست تا قبل از آن‌كه روش‌های انحرافی در مدیریت نظام اسلامی ریشه كنند، حاكمیت صحیح را بنمایاند و آن را نهادینه كند و به علت همین اصرار بود كه متأسفانه از طریق دشمنانش متّهم به حرصِ بر حكومت شد.(235)
یكی از مشكلات سیاسی جهان آن است كه حاكمان جهان امكانات كشور را كه متعلّق به مردم است، از آنِ خود می‌دانند و شیعه باید پرچم برگشت به سیرة علی(ع) را به دوش گیرد و نه تنها كشور شیعه و جهان اسلام، بلكه همه جهان را از این معضل نجات دهد و از این طریق تمدن آینده بشر را پایه‌ریزی كند و عزاداری برای حضرت زهرا(س) یعنی شناخت غمِ همراه با بصیرتی كه آن حضرت داشت، شناخت این غم موجب می‌شود كه اولاً؛ با تلاش برای حاكمیت حكم خدا در جامعه، نسبت به رفع آن حساس باشیم، ثانیاً؛ با تذكردادن این موضوع در جلسات، پسندیده‌ترین عزاداری را برای صدیقه كبری(س) انجام دهیم، و اشكی كه پس از این شناخت از چشم جاری می‌شود نه تنها به دنیا، كه به دنیا و آخرت می‌ارزد، و این همان محبتی است كه انسان‌ها را از آتش نجات می‌دهد و رسول خدا(ص) در آن رابطه فرمودند: «اِنَّی سَمَّیْتُ اِبْنَتِی فاطِمَةَ لِاَنَّ‌اللهَ - عزّوَجلّ - فَطَمَها وَ مَن اَحَبَّهَا مِنَ النّار» (236) یعنی؛ بدین سبب نام دخترم را فاطمه نهادم، زیرا خداوند عزّ وَ جلّ او را و دوستداران او را از آتش باز می دارد.
پروردگارا! ما را از محبّین واقعی فاطمه(س) بگردان.
خدایا! به حقیقت سرّ فاطمه(س) -كه اولیاء و انبیاء از آن بهره می‌گیرند- ما را از فهم پیام فاطمه(س) محروم نگردان.
پروردگارا! جهان اسلام را در فهم پیام فاطمه(س) موفق بگردان.
خداوندا! این انقلاب را كه برای تحقّق آرزوهای فاطمه(س) پایه‌ریزی شده، در پناه خودت محفوظ بدار.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»