فهرست کتاب


بصیرت فاطمه‌زهرا(س)

اصغر طاهرزاده

فاطمه(س) مقام شعور و صبر

بسم الله الرّحمن الرّحیم
﴿اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا مَمْتَحَنَةُ ‌امْتَحَنَكِ ‌الله ‌ُالذَّی خَلَقَكِ قَبْلَ اَنْ ‌یَخْلُقَكِ﴾
﴿فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صابِرَة﴾
سلام بر تو ای فاطمه‌زهرا(س)! ای امتحان‌شده توسط خالقت، قبل از آن‌كه خلق شوی! و خداوند دید تو در آن امتحان شكیبا خواهی بود.
اصل و اساس شعور فاطمه(س) همان اسلام و سیرة محمّدی(ص) است، لذا اگر فاطمه(س) خلق نمی‌شد، اسلام به عنوان بهترین هدیه خدا به بشریت، طوری به دست نااهلان می افتاد كه اصلاً معلوم نبود از مسیر خود خارج شده است و لذا از مسیر تأثیرگذاری و هدایت‌گری‌اش در آیندة تاریخ به كلی خارج می‌گشت. فاطمه(س) در همان صدر اسلام و پس از رحلت رسول‌خدا(ص) با تمام تیزبینی متوجّه اوضاع شدند كه چه می‌شود. آن‌قدر فاجعه بزرگ بود كه بقیه مسلمانان متوجّة آن نبودند و اگر هم متوجّه می‌شدند طاقت تحمل چنین فاجعه‌ای را نداشتند و نه تنها كاری از پیش نمی‌بردند، بلكه نمی‌توانستند آن را تحمل كنند و خودشان از بین می‌رفتند، لذا است كه خداوند از قبل، فاطمه(س) را در یك شعور فوق‌العاده و یك صبر مطلق پرورانده است؛ شعوری برای فهم اسلام و تشخیص اسلام حقیقی از اسلامی كه در سقیفه پایه‌گذاری شد، و فاطمه(س) هم نشان داد شایستگی چنین پرورشی را دارد. حضرت از یك طرف در مقابل ربودن اسلام حقیقی، از خود صبر و شكیبایی نشان داد، و از طرف دیگر به فكر راه‌كار و چاره افتاد. این دو خصوصیت از فاطمه(س) انسان فوق‌العاده‌ای ساخته كه شیعه در زیارتی كه در مقدمه عرض شد بدان اشاره می‌كند، و شما با توجّه به همین صفات به او سلام می‌دهید كه خداوند برای چنین مأموریتی به دنبال انسان بزرگی بود و ای فاطمه! تو را امتحان كرد و دید برای این كار صابر و شكیبا هستی و از عهده انجام آن برمی‌آیی. و معلوم شد در مقابل مصیبت بزرگ حذفِ اسلام از مسیر ولایت، می‌توانی خود را نبازی، بلكه نقش‌آفرینی ‌كنی - درست همان كاری كه دختر فاطمه(س) یعنی حضرت زینب(س) در كربلا انجام داد كه در مقابل شهادت حضرت سید‌الشّهداء(ع) و یارانش، نه تنها خود را نباخت، بلكه فهمید چه باید بكند- فاطمه(س) نیز یا باید شعور فهم اسلام را نداشته باشد كه دیگر فاطمه(س) نیست، و اگر می‌تواند اسلام حقیقی را از اسلام غیرحقیقی بازشناسد، باید بتواند در مقابل نقشه حذف اسلام حقیقی خود را نبازد همان‌طور كه زینب شاگرد مكتب فاطمه(س) با كشتن حسین(ع) ، آن هم حسینی كه زینب(س) می‌شناسد، خود را نباخت، تازه حسین(ع) حاصل اسلام عزیز است و حالا در زمان فاطمه(س) اصل اسلام در خطر است و دارند اسلام را به قتلگاه می‌برند. آری؛ باید فاطمه(س) قبل از خلقت، امتحان می‌شد تا معلوم ‌شود آیا از عهدة چنین كاری برمی‌آید یا نه. و معلوم شد او مجسمة صبر و شكیبایی است و چنین تعبیری در متون دینی مربوط به فاطمه(س) است و در مورد آن حضرت آورده‌اند: «وَ كُنْتِ لِمَا امْتَحَنَكِ صابِرَة»؛ و لذا می‌فهمیم كه فلسفة خلقت فاطمه(س) برای نجات اسلام در آن برهه خاص بوده است.

جایگاه تاریخی اشك‌های فاطمه(س)

حالا كه روشن شد فاطمه(س) نمایش صبر و شكیبایی و برنامه‌ریزی برای نجات اسلام حقیقی در مقابل اسلام انحرافی است، پس آن همه حزن و بی‌تابی و اشك را نباید نشان از بی‌صبری آن حضرت دانست،(205) بلكه باید متوجّه بود كه اوّلاً؛ فاجعه آن‌قدر بزرگ است و آن‌قدر مصیبت سوزناك است كه این‌چنین برخوردی كه حضرت انجام دادند، كم‌ترین عكس‌العمل در مقابل آن فاجعه است. ثانیاً؛ این اشك‌ها قسمتی از آن مأموریت است كه خداوند به عهدة او گذارده، تا اگر فردا مردم به سراغ تاریخ رفتند از عكس‌العمل فاطمه(س) درس‌ها بیاموزند، و كسانی كه در بین برادران اهل سنت از وضع فكری و عقیدتی امروز جهان اسلام نگرانند و از طرفی توجّه شدیدی به خلفای سه‌گانه دارند بنشینند بررسی كنند چرا فاطمه(س) از آن جریانی كه منجر به روی كار آمدن آن سه خلیفه شد ناراضی است؟ و از این طریق نسبت به آن‌چه بعد از رحلت رسول‌خدا (ص) انجام شد بازنگری كنند، و در این راستاست كه ما معتقدیم در آینده اشك‌های فاطمه(س) نه تنها اختلاف بین شیعه و سنی را مرتفع می‌كند، بلكه موجب یگانگی جهان اسلام خواهد شد و لذا او عامل نجات جهان اسلام خواهد بود.
اشك انسان‌های بزرگ پیام بزرگ به همراه دارد، آری؛ درست است كه دوست نادان و دشمن دانا سعی كرد اشك‌های فاطمه(س) را به معنی ظهور ناتوانی آن حضرت قلمداد كند، ولی كسی كه سخن پیامبر خدا(ص) را می‌شناسد كه فرمود: «فاطمه پاره‌ای از رسالت من است و هركس او را بیازارد مرا آزار داده و هركس مرا آزار داده، خدا را آزار داده است»؛ می‌فهمد فاطمه(س) در مقام فنای فی‌الله است، از خود چیزی ندارد جز هر چه خدا اراده كند. در این حال اشك‌های فاطمه(س) یك حرف دیگر است و در یك فرهنگ دیگر باید ارزیابی شود و این اشك، اشك خردمندانه‌ای است تا كسی كه از كم‌ترین اندیشه برخوردار است، به تأمّل بنشیند و با خود بگوید مگر چه حادثه‌ای رخ داده كه باید فاطمه زهرا(س) به جهت آن اشك بریزد؟ به همین جهت ما در دعای ندبه در راستای معنی اشك حضرت زهرا(س) ندا سر می‌دهیم «فَعَلَی الْاَطائِبِ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ«صَلّی‌الله‌عَلَیْهِما‌وَآلِهِما» فَلْیَبْكِ الْباكُون وَ اِیّاهُمْ فَلْیَنْدُبِ النّادِبُون وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتُذْرَفِ الدُّمُوع وَ لْیَصْرُخِ الصّارِخُون....»(206) یعنی؛ هركس كه می‌تواند اشك بریزد برای حذف حاكمیت انسان‌های معصومی از اهل‌بیت محمد و علی(ع)، باید اشك بریزد، و هركس كه می‌تواند ناله سر دهد، ناله سر دهد، پس برای مانند چنین فاجعه‌ای باید اشك‌ها روان گردد و شیون‌ها به پا گردد. چون با وقوع آن‌ انحراف، خطر این‌كه همة اسلام از صحنة زمین برود بود. پس اشك فاطمه(س) اشك معنی‌داری است و پیام بزرگی را در پی دارد. آن اشك و اعتراض، پایة نهضتی شد كه تا انتهای تاریخ، جهان را به حركت وامی‌دارد و همچنان كه عرض كردم حضرت مهدی(عج) در شعار انقلاب خود می‌فرماید: «وَ فی اِبْنَةِ رَسُولِ ‌الله لِی اُسْوَةٌ حَسَنَة»(207) یعنی؛ الگوی مورد پذیرش من دختر رسول خدا(ص) است. پس فاطمه(س) بنیانگذار جبهه‌ای است كه حاكمیت حق را در كلّ زمین محقّق می‌كند چیزی كه آرزوی همة انبیاء و اولیاء بوده و هست.
نه تنها فاطمه(س) در آن شرایط باید اشك بریزد، بلكه هر كس هم كه می‌فهمد چه بر سر اسلام آمد، باید همراه او اشك بریزد، این اشك نشانة شعور و بیداری از وقوع فاجعه‌ای بزرگ در فرهنگ بشریت است. اگر انسان‌های بزرگ در مقابل حادثه‌های كوچك اشك نمی‌ریزند، چون حادثه كوچك است، اشك خود را در جایی جاری می‌كنند كه مصیبت بزرگ اتفاق بیفتد، و حالا حذف امام معصوم از صدر حاكمیت، همان مصیبت بزرگ است، این اشك، پرچم بزرگ شیعه است كه نمی‌گذارد مردم مسلمان از انحراف بزرگی كه در مسیر اسلام به وجود آمد غافل شوند. چقدر خوب بود اگر مردم جهان از عمق جانشان معنی اشك‌های فاطمه(س) را می‌فهمیدند. فاطمه(س) همچنان كه اشك می‌ریخت روبه‌روی قبر رسول‌خدا(ص) می‌گفت:
ای پدر! سر از خاك بر آر و بنگر قرآنِ تو را فانی كردند، محل نزول آیات الهی و مهبط جبرائیل و محل میكائیل را مخروبه ساختند، اوضاع دگرگون شد.....
ای پدر! منبر تو بعد از تو به وحشت مبتلا شد و محراب از مناجات‌های تو تهی گشت.... ابوالحسن، آن شخص مورد اعتمادت را بنگر چگونه مصیبت‌زده و خانه‌نشین شده، آن‌كه برادر تو و دوست و حبیب تو بود..... عزا و مصیبت خاندانت را در خود گرفته....اسلام گریان است، زیرا پس از تو در میان مردم غریب شده، چشم بگشا و منبرت را بنگر كه بعد از نور، تیرگی و ظلمت از آن بالا رفته است.(208)
در این حال مردم همراه فاطمه(س) اشك می‌ریختند.
از رسول خدا(ص) داریم: روز قیامت چون فاطمه(س) خواست از صحرای محشر بگذرد، منادی از پشت پرده ندا می‌كند: ای اهل محشر! چشمان خود را از دخت محمّد(ص) بپوشانید تا عبور كند؛ «یا مَعْشَرَ الْخَلائِق! غُضُّوا اَبْصارَكُمْ حَتّی تَجُوزَ فاطِمَة».(209) این روایت می‌رساند كه هیچ‌كس از مردم معمولی، در دنیا قدرت دیدن حقیقت فاطمه(س) را نداشته و مردم نتوانسته‌اند در دنیا مقام آن حضرت را درك كنند كه در فردای قیامت كه با چشم دل، مقام انسان‌ها دیده می‌شود، بتوانند فاطمه(س) را ببیند، چون لازمة درك مقام و پیام حضرت، داشتن یك شعور ناب است. فاطمه(س) به خوبی فهمید آنچه پس از رحلت رسول‌خدا(ص) بر سر كار آمده است، اسلام واقعی نیست و عملاً به هر نحوِ ممكن پیام خود را به گوش مسلمانان ‌رساند، ولی بسیار اندك بودند كسانی‌كه پیام فاطمه(س) را بفهمند، این‌ها در صحرای محشر هم از رؤیت فاطمه(س) محرومند و واقعاً اگر فاطمه(س) نبود پاره‌ای از رسالت پیامبر خدا(ص) كه روشن‌كردن اسلام انحرافی از اسلام حقیقی است، زمین می‌ماند.

فاطمه(س) جوّ خفقان را می‌شكند

شرایط را طوری آراسته بودند كه هیچ كس قدرت انتخاب نداشت، همه را جوّ گرفته بود، به عنوان نمونه؛ ابن قتیبَه‌دینوَری می‌گوید:
چون علی را به مسجد برای بیعت بردند و او را به بیعت امر کردند، آن حضرت گفت: «الله الله یا مَعشَرالْمهاجرین! لا تَخْرِجُوا سلطانَ محمدٍ فی‌الْعرب عن داره و قَعْرِ بَیْتِهِ اِلی دُورِکُم و قُعُورِ بیوتِکُمْ وَ لا تَدْفَعُوا اَهْلَه عَنْ مَقامِه فی‌النّاس وَ حَقِّه.....»
خدا را در نظر بگیرید! خدا را در نظر بگیرید! ای جماعت مهاجرین! قدرت و سلطه و اقتدار محمد را از خانة او و از بیخ و بُن اطاق و مسکن او، به خانه‌ها و در بیخ و بن اطاق‌های خود نبرید! و اهل او را از مقام و منزلت او در میان مردم و از حق او برکنار مکنید و دور نیندازید و ممانعت به‌عمل نیاورید. سوگند به خدا ای جماعت مهاجرین! ما از همة مردم به پیامبر سزاوارتریم، چون ما اهل‌بیت او هستیم و ما در امر امامت و حکومت از شما اَوْلی و اَحَق هستیم. آن‌كس كه در میان امت، قاری کتاب خدا و فقیه و بصیر در دین خدا و عالم به سنت‌های رسول خدا و قوی و استوار در امر رعیت، و مدافع گزندها و آسیب‌های ناگوار از آنان، و قسمت‌کنندة حقوق مسلمین بین آنها به‌طور عدل و مساوی است، سوگند به خدا در میان ما اهل‌بیت است، پس شما از هوای نفس خویشتن پیروی منمایید که از راه خدا گمراه خواهید شد.
بشیربن‌سعدانصاری گفت: ای علی اگر این سخنان را طایفة انصار قبل از بیعت با ابوبکر شنیده بودند همگی با تو بیعت به امامت می‌کردند به‌طوری که دو نفر که با هم اختلاف داشته باشند یافت نمی‌شد.(210)
چنانچه ملاحظه می‌كنید: با توجه به جملة بشیربن‌سعدانصاری؛ معلوم می‌شود در آن شرایط، امكان ارتباط علی(ع) با مردم و ارتباط مردم با حضرت را از بین برده بودند. ابتدا باید بفهمیم چه جوّ خفقانی حاكم بوده است، تا بفهمیم نقش فاطمه(س) در شكستن آن جوّ چقدر ارزشمند و كارساز است. ابن‌ابی‌الحدید راجع به این‌که امیرالمؤمنین(ع) با طوع و رغبت بیعت نکرد، می‌گوید: بلاذری از مدائنی از مَسْلمة‌بن‌محارب از سلیمان ‌تصیمی از ابوعون روایت کرده است که: ابوبکر به دنبال علی(ع) فرستاد و از او بیعت خواست، و علی(ع) بیعت نکرد - و همراه عمر شعله‌ای از آتش بود- فاطمه(س) عمر را در خانة خود دید و گفت: یابن‌الخطابِ؛ «اَتُراک مُحرقاً عَلَی بابی؟ قال نعم، و ذلک اَقوی فیما جاءَ به ابوکَ، و جاء علی(ع) فبایعَ».(211) یعنی؛ ای عمر! می‌خواهی درِ خانة مرا آتش بزنی؟ گفت: آری، و این‌كار به دینی كه پدرت آورده است نزدیك‌تر است. و علی را آوردند و او بیعت كرد.
درست است مورخان در شرایط حاكمیت بنی‌امیه جرأت صریح نوشتن واقعه را نداشتند، ولی همین اندازه هم كه نوشتند خبر از رفتار عجیبی می‌دهد كه با علی(ع) ‌شده است.
در چگونگی برخورد با علی(ع) نوشته‌اند: ریسمان به گردن علی(ع) انداختند «كَالْجَمَلِ الْمَخْشُوش»؛ مانند شتری كه استخوان بینی او را از عرض سوراخ كرده‌اند و در آن خشاش كه چوبی مخصوص است، قرار داده‌اند، تا كاملاً در كنترل باشد. حالا شما حساب كنید؛ در چنین فضایی چه كسی جرأت نفس‌كشیدن دارد؟! حالا حضرت زهرا(س) عملاً و قولاً صدای اعتراض خود را بلند می‌كند.