فهرست کتاب


بصیرت فاطمه‌زهرا(س)

اصغر طاهرزاده

شرایط تاریخی ایراد خطبه

تاریخ می‌گوید بعد از اقداماتی كه حضرت صدیقه‌كبری(س) جهت روشن شدن انحراف توسط جریان سقیفه انجام دادند و توهین‌هایی كه از خلیفه اوّل شنیدند و ضربه‌ای كه با برنامه‌ریزی خلیفه دوم به ایشان رسید، بیمار شدند(190) و فضای مدینه در جریان موقعیت دختر پیامبر(ص) قرار گرفت، مردم مدینه متوجّه شدند فاطمه(س) عدم رضایت خود را از ابابكر و عمر اعلام كرده و نیز به جهت برخوردی كه با او كرده‌اند، بیمار شده است، لذا زنان سران حاكم كه در آن حال حكومت را به دست گرفته‌اند و یا به نحوی در حاكمیت شریك شده‌اند - اعم از مهاجرین و انصار- تصمیم گرفتند برای شكستن این جوّ به عیادت حضرت زهرا(س) بروند، حضرت كه بنا داشتند كسی را نپذیرند و بهانه‌ای به دست كسی ندهند،(191) شرایط را مغتنم شمردند و چون متوجّه بودند گروهی كه به ملاقات آمده‌اند می‌توانند خودشان صدایی جهت خبر اعتراض حضرت فاطمه(س) در بین جامعه و تاریخ باشند، آن‌ها را پذیرفتند و با اوّلین سخنی كه آن‌ها شروع كردند، صدای اعتراض خود را نمایاند، به این قرار كه آن‌ها عرض كردند: ای دختر رسول خدا! حالتان چطور است؟ حضرت پس از حمد خدا و صلوات بر پدر بزرگوارشان، در جواب فرمودند: «أصْبَحْتُ وَ اللهِ عائفةً لِدُنیاكُنَّ، قالِیَةً لِرِجالِكُنَّ» یعنی؛ طوری صبح كردم كه به خدا سوگند نسبت به دنیای شما خیلی بی‌میل و نسبت به مردان شما بسیار غضبناكم. سپس شروع كردند به كالبد شكافی جریان انحرافیِ پیش آمده و پیش‌بینی نتایج شومی كه در پی آن به جامعة اسلامی می‌رسد.

كالبدشكافی حادثه

به بیان دیگر حضرت می‌خواهند بفرمایند پس از رحلت رسول‌خدا(ص) شرایطی فراهم نشده كه یك انسان متدین كه رضایتش نشانة رضایت خدا است، بتواند آن را بپذیرد و شرایط موجود آن‌چنان نیست كه انسان‌ها بتوانند به مقصد خلقت خود، یعنی بندگی خدا دست یابند.
عزیزان باید عنایت داشته باشند كه سخنان دختر رسول‌خدا(ص) دارای پیام تاریخی است. بعضی از گویندگان محترم در فضایی این جملات را مطرح می‌كنند كه نتیجة سوء به‌بار می‌آورد، گویا حضرت‌زهرا(س) در حین ایراد سخنان، یك انسان دل‌مرده و شكست‌خورده‌ای است كه دارد در مقابل زنان مهاجر و انصار كه به عیادتشان آمده‌اند، ناله و افغان سر می‌دهند، در حالی‌كه فضای سخن، فضای اعتراض و روشنگری و احساس مسؤلیت نسبت به آیندة اسلام است. ایشان پس از رحلت رسول‌خدا(ص) احساس می‌كند باید اسلام را از بحرانی كه پیش آمده به سلامت حفظ كند و به جلو ببرد. حضرت زهرا(س) می‌خواهند بفرمایند آن شرایطی كه با حضور مقدّس پیامبر خدا(ص) پایه‌ریزی شد كه می‌تواند انسان خاكی را تا اوج افلاك بالا ببرد و با روی كار آمدن علی(ع) ادامه می‌یافت با عدول از علی(ع) از میان رفت، تا آیندگان بفهمند به خودی‌خود اسلام كارآیی لازم را برای رشد انسان و اصلاح اجتماع انسان‌ها دارد، منتها اگر از مسیر اصلی خود منحرف نشود. اگر فردا در جامعة اسلامی با انسان‌های سطحی و جامعه بحران‌زده روبه‌رو شدید، ریشة آن را درست بشناسید و آن را به ذات اسلام نسبت ندهید. و چه كسی غیر از حضرت زهرا(س) با آن شخصیت مورد احترام جامعة اسلامی می‌تواند این نكته را گوشزد كند؟
پس از آن‌كه حضرت فرمود: «قالِیَةً لِرِجالِكُنَّ» یعنی؛ نسبت به عملی كه مردان شما به بار آوردند غضبناكم، فرمود: «لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ عَجَمْتُهُمْ» یعنی؛ بعد از آن‌كه آن‌ها را بررسی و مزمزه‌شان كردم، از دهان بیرونشان انداختم.
ملاحظه كنید حضرت در بستر بیماری چگونه سخن می‌گوید و چگونه وضع موجود را برای آیندگان تحلیل و ترسیم می‌نماید. می‌فرماید: از مردان شما انتظاراتی داشتم، امكان انجام كاری بزرگ را در آن‌ها می‌دیدم، ولی در عمل امتحان بدی دادند و آنچه را خداوند بر عهده‌شان گذارده بود و آن‌ها هم می‌توانستند انجام دهند و با دفاع از حقِ من در مقابل غصب حاكمیت ایستادگی كنند، رها كردند.
«وَ شنَأْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ سَبَرْتُهُمْ»؛ و چون در حالاتشان تعمّق ورزیدم و آن‌ها را بررسی كردم، آن‌ها را نامناسب و بد دیدم.
چون آن‌ها در پایه‌ریزی دین اسلام به پیامبر خدا(ص) كمك كردند، ولی حالا كه او رحلت فرموده، در نگهداری آن مكتب كوتاهی می‌كنند و عملاً در موقعیتی هستند كه به نابودی زحمات پیامبر خدا(ص) و تلاش‌های خودشان دامن می‌زنند. حالا كه وقت حفظ اسلام توسط مبارزان است و خط حفظ اسلام هم كاملاً روشن است، بازیچة سیاست‌بازان شده‌اند. به عنوان مثال؛ شما می‌بینید بعضی از رزمندگان دفاع مقدس هشت‌ساله بعد از آن همه تلاش و ایثار، عملاً خودشان كارگزاران شبیخون فرهنگی شده‌اند، درست از آن‌هایی كه انتظار می رفت در مقابل این تهاجم فرهنگی غرب بایستند، می‌بینید عامل تهاجم فرهنگی شدند و این جای نگرانی بسیار زیادی دارد.
با رحلت پیامبراكرم(ص) یك كودتای سیاسی در سقیفه توسط یك جریان قلیل پیش آمد، و نیروهای اسلامی كه باید آن را می‌شناختند و با آن مقابله می‌كردند خودشان طعمه كودتا شدند. حضرت زهرا(س) می‌فرماید: این كار آن‌ها مورد تنفر من شد، تا دیروز برای حفظ اسلام ایستادگی كردند، سختی‌های شعب‌ابی‌طالب در مكه و فشارهای كندن خندق و مشكلات جنگ بدر و اُحد را به خوبی پشت سر گذاشتند، حالا كه وقت هوشیاری و بصیرت و دفاع از اسلام است و شمشیرهایشان باید در چنین موقعیتی، نتیجه نهایی را به صحنه بیاورد، مات و حیران بازیچة سیاست‌بازان شده‌اند، گویا اصلاً شمشیرزدن و مبارزه‌كردن در راه اسلام را فراموش كرده‌اند، چون بصیرتی كه باید می‌داشتند را از دست داده‌اند.

زشتی كندی شمشیرها

در ادامه می‌فرمایند: «فَقُبْحاً لِفُلُولِ الْحَدَّ»؛ یعنی چه زشت است كندی شمشیرها.
چون حالا جای كوتاه‌آمدن نیست، چرا روحیه انقلابی و مبارزبودن را فرو نشاندند؟! این‌ها كه به خوبی می‌دانند مسیر صحیح اسلام كدام است، چرا در دفاع از آن كوتاه می‌آیند؟! این‌جا وقت كندی شمشیرها نیست، این‌جا وقت دفاع جانانه است، دشمن مدّت‌ها منتظر رحلت رسول خدا(ص) بود تا نقشه‌هایش را عملی كند و اگر شما همچنان شمشیرهای خود را برّان و آماده داشتید، آن نقشه‌ها عملی نمی‌شد. اگر آن‌ها می‌دیدند یاران اسلام، شمشیر به دست پشت علی(ع) هستند، خیلی‌ها عقب‌نشینی می‌كردند و كار به این‌جا نمی‌كشید كه حاكمیتی به نام اسلام به صحنه بیاید كه هدف اصلی‌اش اسلام نیست. همیشه دشمن امیدش به بیرون رفتن نیروهای انقلاب از مواضع انقلابی‌شان است، همین كه شعارها و شمشیرها كُند شد، تهاجم سیاسی، فرهنگی شروع می‌شود. آن‌هایی كه در ابتدا به یاری اسلام و انقلاب آمدند، انتظار بود و هست مواظب باشند در دامی كه دشمن برای آن‌ها گسترانده فرو نیفتند و در دفاع از انقلاب، حیران و سرگردان گردند. یك روز انقلابی‌بودن و یك روز طعمة بازی دشمن انقلاب و اسلام شدن، پدیدة خطرناكی است و چنین موضع‌گیری‌هایی خبر از آن می‌دهد كه این نوع مسلمانان نه بصیرت لازم جهت فهم انحراف را دارند و نه از كسانی كه ملاك‌های تشخیص حق از باطل‌اند، درست پیروی می‌كنند، به عبارتی؛ نه خود بصیرند و نه بصیر شناس.
می‌گویند: شخصی سه پسر داشت؛ یكی تماماً انسان راستگویی بود و دیگری تماماً دروغ می‌گفت و سومی گاهی راست می‌گفت و گاهی دروغ، به اوّلی دعا می‌كرد و برای دومی هم از خدا طلب هدایت می‌نمود، ولی به سومی نفرین می‌كرد، چون معلوم نبود چه موقع راست می‌گوید و چه موقع دروغ. حالا قصّه بعضی از مسلمانان و انقلابیون از دسته سوم است، گاهی با دشمن‌اند و به راحتی دشمن از آن‌ها نردبان صعود برای خودش می‌سازد و گاهی هم انقلابی هستند. فاطمه(س) از دشمنان انتظار نداشت، ولی از این‌هایی كه سوابق انقلابی داشتند نگران و گله‌مند است، چون ‌كسی‌كه ضدّ انقلاب است، از ابتدا جایگاهش مشخص است، ولی كسانی كه مدّعی طرفداری از اسلام و انقلاب هستند، چرا با مواضعی كه می‌گیرند وسیلة امیدواری و حاكمیت دشمن می‌شوند.
فردای روزی كه با آن وضع فجیع حضرت علی(ع) را به مسجد بردند و از او بیعت گرفتند، گروهی از مهاجر و انصار به سوی امام آمدند و گفتند: به خدا سوگند تو امیر مؤمنانی و برای خلافت از همه شایسته‌تری، ما آمادة جان‌فشانی برای تو هستیم. امام فرمودند: فردا صبح همگان با سرهای تراشیده در بیرون مدینه حاضر شوید. آن‌ها پذیرفتند و متفرق شدند و فردا كه امام به میعاد رفت، جز سلمان و ابوذر و مقداد كه با سرهای تراشیده آمده بودند، كسی را نیافت. آن سه نفر پس از بدرقة امام بازگشتند.(192) از این حادثه به این نكته پی می‌بریم كه طرفدارانی كه فقط ادعا می‌كردند و در وقت عمل به میدان نمی‌آمدند، زیاد بوده‌اند.
و فاطمه(س) ادامه دادند: «وَ اللَّعْبَ بَعْدَ الْجِدَّ»؛ یعنی چه زشت است سستی مردان شما پس از تلاش و كوششی كه داشتند.
ابتدا به میدان آمدند و مبارزه را شروع كردند و اسلام را به جاهایی رساندند ولی یك مرتبه در چنین بحران بزرگی، پشت اسلام را خالی كرده و رهبر اصلی اسلام را در میدان حوادث رها نموده‌ و نظاره‌گر توطئه سقیفه‌سازان شده‌اند و در نتیجه به خانه‌نشینی علی(ع) راضی گشته‌اند، آری؛ چه زشت است كندی شمشیرها و سستی‌ها بعد از تلاش‌های اوّلیه، چون موجب بی‌پناه‌شدن اسلام توسط كسانی می‌شود كه زمانی پناه اسلام بودند و اسلام روی آن‌ها حساب كرده بود. در ادامه می‌فرمایند:
«وَ قَرْعِ الصَفاةِ وَ صَدْعِ القَناةِ» یعنی؛ چه زشت است سر بر سنگ خارا زدن و چه زشت است شكاف برداشتن نیزه‌ها.
می‌فرماید شما با این سستی‌ها سر خود را بر سنگ كوبیدید و تمام هویت خود را خرد كردید، چون مجاهد راه خدا بودن خصوصیات مخصوص به خود را دارد و باید در عهدی كه در این راه با خدا بسته است تا آخر پایدار بماند. چرا كه آنچه كار را نتیجه‌بخش می‌كند، صبر و پایداری در مبارزه است، وگرنه هر آدم احساساتی ممكن است بر اساس تحریك احساساتش چند روزی به میدان بیاید، ولی كسی را مجاهد فی‌سبیل‌الله می‌گویند كه خود را تا غلطیدن در خون خود برای دفاع از اسلام، آماده كرده است و چنین شخصی تمام ابعاد این راه را می‌شناسد و سختی‌ها و فشارهای این راه را، قبل از روبه‌رو شدن با آن‌ها، بر جان خود خریده است. به‌اصطلاحِ فیلسوفان «علت مُحدِثه، همان علت مُبقیه است»؛ یعنی همان انگیزه‌ای كه اسلام را به میدان آورد، می‌تواند آن را پایدار و باقی بگرداند و با نیزه‌های شكاف‌برداشته نمی‌توان اسلام را ادامه داد و با سرهای به سنگ خورده و پشیمان از مبارزه نمی‌توان سابقة درخشان دفاع از اسلام و انقلاب را برای خود حفظ كرد، آنچنان سستی می‌كنند كه در اثر آن، شرایطی فراهم می‌آید تا دشمنان كاندیداهای خود را بر جامعه تحمیل كنند.