فهرست کتاب


بصیرت فاطمه‌زهرا(س)

اصغر طاهرزاده

ریشة عدم بصیرت روشنفكران ما نسبت به دشمن

در نظام انقلاب اسلامی معلوم شد وقتی با فرهنگ حضرت فاطمه(س) جامعه اداره شود، جامعه توان فوق‌العاده پیدا خواهد كرد؛ شما نمونه‌اش را در دفاع مقدّس هشت‌ساله ملاحظه كردید، در حالی‌كه در آن جنگ تقریباً تمام جهان به كمك صدام آمد، از دو ابرقدرت آن‌روز بگیرید تا همة كشورهای اروپایی و عربی به غیر از سوریه، همه‌ و همه می‌خواستند ایران را شكست دهند ولی نتوانستند، همچنان‌كه این‌همه توطئه از اوّل انقلاب تا حالا موفق نشد، این در حالی‌ است كه هنوز ما با تحقّق كامل فرهنگ حضرت زهرا(س) خیلی فاصله داریم، حالا حساب كنید وقتی وجود مقدّس مهدی(عج) ظهور می‌كنند و شرایط تحقّق كامل فرهنگ فاطمی فراهم می‌شود، چقدر سریع كار امام زمان(ع) جلو می‌رود، چون فرهنگ فاطمی در هیچ حالی هضم شرایطی كه ظالمان فراهم می‌كنند نمی‌شود، ابتدا پس از رحلت رسول‌خدا(ص) در مقابل فرهنگ سقیفه قد عَلَم كرد و كار خود را شروع نمود و همچنان جلو می‌رود و هرگز یأس به خود راه نمی‌دهد، آن هم با بصیرتی كه فاطمه(س) در ریشه‌یابی حادثه‌ها به شیعیانش می‌دهد.
همچنان‌كه قبلاً نیز عرض شد، شما به عنوان نمونه ملاحظه كنید؛ نظام شاهنشاهی در سال 1341 لایحه «انجمن‌های ایالتی و ولایتی» را تصویب كرد، در ظاهر خلاف شرعی در آن به چشم نمی‌خورد و نظام شاه هم تلاش كرده بود تا در عین تحقّق اهداف فاسد خود، طوری لایحه را بنویسد كه كسی متوجّة اصل قضیه نشود، ولی در یكی از بندهای آن به جای این‌كه نمایندگان به قرآن قسم بخورند، نوشته بودند: «قسم به كتاب مقدّسی كه اعتقاد دارم»؛ در ظاهرِ قضیه ممكن است كسی بگوید «كتاب مقدّس» برای جامعه اسلامی همان قرآن است، ولی امام‌خمینی«رحمة‌الله‌علیه» متوجّه شدند از این طریق هر غیرمسلمانی هم می‌تواند به عنوان نمایندة ملّت ایران وارد مجلس شود و لذا روی آن حساسیت نشان دادند، بقیه علماء هم كه شاگرد بصیرت فاطمه(س) بودند همراهی كردند. مرحوم آقای فلسفی«رحمة‌الله‌علیه» در تهران منبر رفت و فرمود: مردم! می‌دانید معنی و هدف این لایحه چیست؟ معنی آن كشتن امام حسین(ع) است!!.
ممكن است انسانی كه بینش عمیق فاطمی نداشته باشد، تعجب كند كه مگر چه شده است؟! چه فرقی می‌كند كه نمایندگان بگویند: «قسم به كتاب مقدّسی كه اعتقاد دارم»، یا بگویند: «قسم به قرآنی كه اعتقاد دارم»؟. وقتی شاگردان مكتب فاطمه(س) از ظاهر تا عمق مسئله سیر می‌كنند، به خوبی متوجّه‌ می شوند چه حیله‌ای پشت این جمله خوابیده است و لذا امام‌خمینی«رحمة‌الله‌علیه» با روشنگری خود، رژیم شاه را مجبور كردند كه لایحه را پس بگیرد. این یك مثال بود تا ببینید فاطمه(س) به شیعیان واقعی خود چگونه بصیرت و دقّت می‌دهد. باید ببینیم چه می‌شود كه بعضاً مردم ما از این‌گونه بصیرت‌ها محروم می شوند؟ اصلاً چرا روشنفكرانِ تحصیل‌كردة غرب، از رضاخانِ مزدورِ انگلستانِ استعمارگر استقبال كردند و وابسته بودن رضاخان را نتوانستند ببینند، حتّی شخصی مثل دكتر مصدّق شش‌سال مشاور رضاخان است و تا آخر هم به سلطنت سلسلة پهلوی وفادار بود، ولی مرحوم مدرس«رحمة‌الله‌علیه» به خوبی از همان اوّل می‌بیند كه رضاخان مأمور مشخص انگلیس است كه به كمك آیرُن ساید - مأمور مخفی انگلستان- به ایران و انقلاب مشروطه تحمیل شده است. شهید مدرس«رحمة‌الله‌علیه» این بصیرت را با نزدیكی به فرهنگ حضرت زهرا(س) به راحتی به‌ دست آورده‌ است؛ و برعكس، تحصیل‌كرده‌های ما كه همه‌جا رفته‌اند، ولی از فرهنگ حضرت زهرا(س) فاصله گرفته‌اند، همواره چه خودشان بخواهند، و چه نخواهند از طریق دشمن بازی خورده‌اند و همواره از خودآگاهی تاریخی زمانة خود محروم بوده‌اند. باز نمونة خودآگاهی تاریخی را در امام خمینی«رحمة‌الله‌علیه» می‌بینید و در مهندس بازرگان نمی‌بینید، چون اسلام مهندس بازرگان، اسلامی نیست كه از فرهنگ فاطمه(س) نور گرفته باشد، سراسر كتاب‌های ایشان را ملاحظه كنید، گویا اصلاً فاطمه(س) و موضع‌گیری آن حضرت وجود خارجی نداشته است، نتیجه‌اش هم این می‌شود كه وقتی دانشجویان خط امام«رحمة‌الله‌علیه» به سفارتخانة آمریكا در زمان دولت موقتِ آقای بازرگان حمله می‌كنند، آقای بازرگان استعفا می‌دهد كه چرا به سفارتخانه آمریكا حمله كرده‌اید، چون او آمریكا را یك دولت می‌داند، كنار بقیة دولت‌های دنیا، در حالی‌كه دانشجویان ما متوجّة توطئه‌های آمریكا زیر پوشش سفارتخانه می‌شوند. چرا دانشجویان خط امامی می‌فهمند این سفارتخانه یك جاسوسخانه است و امثال بازرگان و بنی‌صدر و قطب‌زاده نمی‌فهمند؟ ریشة مسئله را در نزدیكی و دوری به بصیرت فاطمه(س) باید جستجو كرد و هوشیاری خاص آن حضرت كه جایگاه هر حادثه‌ای را در متن تاریخ می‌بیند و نه در شعارها و شخصیت‌های آن حادثه.
حضرت زهرا(س) خطر فردایی را در خلافت ابابكر دیدند كه وقتی یزید‌بن‌معاویه برسر كار آمد، در حالی‌كه سر حضرت اباعبدالله(ع) جلویش بود، گفت:
لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْكِ فَلا

خَبَرٌ جاءَ وَ لا وَحْیٌ نَزَلْ

بنی‌هاشم با مُلك و حاكمیت بازی كردند، وگرنه نه خبری از غیب در كار بود و نه وحی‌ای از آسمان نازل شد.
آیا وقتی خلیفة اول با نظر خود حكم صریح خدا را در مورد خالدبن‌ولید كه با همسر مالك‌بن‌نویره همبستر شده است، اجراء نمی‌كند؟(167) و آیا وقتی خلیفة دوم به صراحت می‌گوید: «دو متعه در عهد رسول خدا جاری بود كه من آن را نهی می‌كنم و هركس بدان عمل كرد شكنجه خواهد شد»(168) و از این طریق در مقابل حكم خدا و حكم رسول ‌خدا(ص) برای خود حق نظر قائل می‌شود، كار به این‌جا نمی‌كشد كه یزید منكر كلّ وَحی شود؟

ریشة حاكمیت یزید

ملاحظه ‌كنید با حضور یزید بر حاكمیت مسلمین، مسیر خلافت پیامبر خدا(ص) به كجا كشید، وقتی بناست بدون هیچ امتیاز معنوی، ابابكر خلیفة رسول خدا(ص) باشد، یزیدِ كافرِ فاسق هم به خود اجازه می‌دهد این پُست را اشغال كند، و بر ضدّ دین پیامبری سخن بگوید كه به اسم همان پیامبر بر سركار آمده است، چرا چنین شد؟ چون وقتی غیر امام معصوم حاكم بر جامعه شود، یعنی راه‌های ارتباط زمین با آسمان بسته ‌شود دیگر جهت قلب انسان‌های جامعه از طریق حاكمانشان به سوی آسمان معنویت دوخته نمی‌شود، بلكه با تأسّی به حاكمان، هر چه بیشتر زمینی خواهند شد و نهایتاً متدیّنین در فضای چنین اسلامی، كسانی خواهند بود كه قالب اسلام را حفظ می كنند، بدون این‌كه اسلامِ آن‌ها قلب و روح داشته باشد، تا حدّی كه هر كسی خواست از طریق عبادات خود سیر معنوی انجام دهد، كارش بی‌معنی خواهد شد، و لذا مورخین می‌نویسند: «عمر نمازگزاری را كه با خشوع نماز می‌گزارد، به اتهام نفاق كتك زد»(169) چون خود خلیفه هم اسلام را در حدّ یك صورت می‌شناسد و هیچ راهی به باطن آن ندارد و آن‌هایی هم كه باطن اسلام را می شناسند، منزوی می‌شوند، آن‌هایی كه قرآن در معرفی آن‌ها فرموده: «اِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَریمٌ، فی كِتابٍ مَكْنُونٍ، لا یَمَسُّهُ اِلّا الْمُطَهَّرُون»(170) یعنی؛ آن قرآن بلندمرتبه‌ای كه در كتابی پنهان قرار داده شده است، نمی‌توانند آن را لمس كنند مگر مطّهرون، آری؛ آن‌هایی هم كه راه به باطن قرآن دارند، از مسیر حاكمیت بر جامعه اسلامی به كلّی حذف شدند و از این طریق راه‌های آسمانِ معنویت به سوی بشر بسته شد و در واقع با خلافت ابابكر برای فراموش كردن آسمان، یك زمین جدیدی مقابل انسان‌ها گذاشتند و خواستند مردمِ تازه ‌مسلمان، آسمان را فراموش كنند و به‌همین‌ زمین مشغول شوند. كشورگشایی زمان خلیفه دوم نه از آن جهت بود كه چشم مردم بقیة كشورها را نیز به سوی آسمان معنویتِ اسلام بگشاید، بلكه كشف‌‌كردن زمین دیگر بود، در مقابل مردم جزیرة‌العرب، تا آسمانی را كه اهل‌البیت(ع) متذكّر آن بودند، طلب نكنند و اگر حضرت زهرا(س) پا به میدان نگذارده بودند و معنی «فاطِمَةُ بِضْعَةُ مِنّی» را به اثبات نرسانده بود و روشن نشده بود فاطمه(س) پاره‌ای از رسالت محمّدی(ص) است، گویا دین محمّد(ص) برای همیشه در گرد و غبار سقیفه دفن می‌شد.

وقتی حاكمان از باطن قرآن آگاهی ندارند

اجتماعی كه از طریق مكتب انبیاء ممارست طولانی با آسمان معنویت ندارد، به راحتی با زنده‌كردن تعصّبات و عادات گذشته، از مسیر دینداری خارج می‌شود و این است كه باید پس از پیامبر خدا(ص) كسی پیشوایی امّت را به‌عهده گیرد كه دستی بر زمین و دستی نیز در آسمان داشته باشد و خودش از همة قبیله‌گرایی‌ها و عادات من‌درآوری انسان‌ها، آزاد بوده و معنی و حقیقت دین را بشناسد، تا بتواند در هر شرایطی ظاهر و باطن دین را حاكم كند و مقهور و منفعل شرایط نگردد، وگرنه اهل دنیا با آداب و رسوم من‌درآوری، چهرة جامعه اسلامی را محجوب و نور خدا را در زیر آداب ‌و رسوم جاهلیت پنهان می‌‌دارند و خلیفه‌ای كه دین خدا را صرفاً مجموعه‌ای از آداب ‌و رسوم می‌داند، در جایگزینی آداب و رسومی، به جای آداب و رسوم دیگر مقاومتی نخواهد كرد و می‌بینید خلیفة سوم در اجرای حدّ الهی بر ولید‌بن‌عقبه حاكم بصره كه در حالت مستی آمده بود در محراب مسجد و نماز صبح را هم چهار ركعت خوانده بود، طفره می‌رود تا این‌كه علی(ع) در یكی از كوچه‌های مدینه حدّ خدا را بر او اجرا می‌كنند و می‌فرمایند: به خدا قسم! تا زنده‌ام نمی‌گذارم حدود الهی تعطیل شود. (171)
شیخ مفید در ارشاد آورده است كه: عده‌ای نزد خلیفه دوم آمدند و گفتند این خانم شش‌ماه بعد از ازدواجش فرزند به دنیا آورده است. خلیفه دوم دستور داد او را به حكم زنا سنگسار كنند. خبر را به علی(ع) رساندند، حضرت به عمر فرمودند: این چه دستوری است كه داده‌ای، مگر در قرآن نداریم؛ «...وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلثُونَ شَهْراً»(172) یعنی؛ شروع حملِ فرزند تا از شیر برداشتنش سی‌ماه خواهد بود؟! و باز مگر نداریم: «وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ اَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ كامِلَیْنَ لِمَنْ اَرادَ اَنْ یُتِمَّ الرِّضاعَةَ»(173) یعنی؛ بر مادران است كه اگر خواستند شیر دادن به فرزند خود را به انتها برسانند، دو سال او را شیر دهند؟! حال اگر دوسال شیر دادن را از مجموع سی‌ماه حمل و شیردادن كم كنیم، شش‌ماه می‌ماند، پس چه اشكالی دارد كه مادری پس از شش‌ماه بارداری، فرزند به دنیا آورد؟ خلیفه دوم متقاعد شد و گفت: خدا روزی را نیاورد كه ای علی! من باشم و تو نباشی.(174) آری؛ وقتی خلیفه آن‌طور كه باید و شاید از باطن قرآن آگاهی نداشت، ظاهر قرآن را هم درست متوجه نبود، به اسم خلیفة جامعة اسلامی حكم قتل بی‌گناهی را صادر می‌كند. همچنان‌كه در زمان عثمان چنین اتفاقی افتاد و قبلاً عرض شد كه عثمان دستور سنگباران آن زن را صادر كرد. وقتی خبر این قضیه را برای علی(ع) آوردند، علی(ع) به نزد عثمان آمد و احتجاج خود را گفت. عثمان گفت: سوگند به خدا كه من به فهم این مطلب نرسیده بودم، اینك بروید و زن را نزد من بازگردانید، چون رفتند، دیدند كارش تمام شده و زیر سنگ‌ها جان داده است. و آن زن در حالی كه به سوی محل سنگسار برده می‌شد به خواهرش گفت: ای مهربان‌خواهر! مطمئن باش من كاملاً عفت خود را حفظ كرده‌ام و هیچ‌كس جز شوهرم با من آمیزش ننموده است، ولی او را سنگسار كردند و بعداً كه آن كودك بزرگ شد، همه اقرار داشتند كه كاملاً شبیه پدرش است و مرد هم اقرار كرد آن فرزند من است. آن مرد كه نسبت ناروا به زن خود داد، تمام اعضای بدنش پاره‌پاره بر رختخواب ریخت.(175) و خلیفه زن عفیفه‌ای را سنگسار كرد. این ها نمونه‌هایی است از ظلمی كه وقتی امام معصوم حاكم نشود، بر مردم می‌رود و عذر خود را عدم علم به كتاب و سنّت می‌دانند، ولی آنچه بیش از همه موجب نگرانی است این‌كه به اسم اسلام و به اسم اجرای احكام اسلام، چنین ظلمی جاری می‌شود.
وقتی حاكمان نتوانستند از دین خدا كمك بگیرند، مجبور می‌شوند چیزهایی را به جای ارزش‌های اسلامی جایگزین كنند، چه آن چیزها عربیت باشد، چه ایرانیت؛ نمی‌آیند مستقیم اسلام را حذف كنند، بلكه با جایگزینی‌های ظریف، ذهن ها را از اصل اسلام دور می‌كنند و در نتیجه بعد از مدتی مردم نسبت به دستورات اسلام آنچنان بیگانه می‌شوند كه اگر بخواهی دستورات اسلام را مطرح كنی، می‌گویند: این حرف ها عملی نیست!! یك‌نفر هم نیست از آن‌ها بپرسد: این‌ خرافات من‌درآوری كه به نظر شما عملی است، اوّلاً: چه شد كه عملی شد؟! ثانیاً: چه نتایج حقیقی تا حال برای شما داشته است؟! و همة این‌ها خسارتی است كه ملّت از جانب حاكمانی می‌بینند كه نه معصومند و نه فرهنگ معصوم را می‌شناسند و نه اراده‌ای جهت حاكمیت حكم خدا در جامعه دارند، و حساسیت حضرت زهرا(س) به همین‌جهت بود كه حاكمان غیرمعصوم چگونه جامعه را به ورطة هلاكت و پوچی می‌كشانند و بر حاكمیت افكار پراكندة خودشان اصرار می‌ورزند، در حالی‌كه قرآن به پیامبرش می‌فرماید: «حق و دین خدا به سوی مردم آمد، ولی اكثر آن‌ها از پذیرفتن آن‌ كراهت داشتند، ولی نمی‌شود حق را رها كرد و از هوس‌های مردم پیروی نمود، بلكه برعكس ما به یاد آن‌ها بودیم كه حق را برایشان آوردیم و با تأكید بر حق، آن كراهتشان نسبت به حق، از بین می‌رود»؛(176) یعنی حاكمان باید حق را بشناسند و بر آن تأكید نمایند تا آرام‌آرام روح جامعه به سوی آن متمایل شود.
حاكمانی كه روح و قلب یگانة علی(ع) را ندارند، جامعه را با روح متشنّج خود، به اضطراب و پراكندگی می‌كشانند، چون خودشان با خدای اَحد یگانه نشده‌اند تا در استحكام اجرای حكم خدا و توكّل بر او باشند و همان استحكام و توكّل را در جامعه حاكم كنند و لذا از قدرت ابوسفیان كه به شیخ قریش مشهور است، می‌ترسند و برای حفظ حكومت، ابابكر یزیدبن‌ابوسفیان را حاكم شام می‌كند و چون او مُرد، برادرش معاویه را به جای او گذاردند، با این‌كه خلیفه دوم بارها نظر به معاویه می‌كرد و می‌گفت: «هذا كِسْرَی الْعَرَب» یعنی؛ این پادشاه عرب خواهد بود و خلافت را به سلطنت تبدیل می‌كند،(177) ولی همین خلیفه دوم نیز او را ابقاء كرد و پس از معاویه، پسرش یزیدِ شرابخوارِ میمون‌باز، حاكم جهان اسلام شد و بدین شكل جهان اسلام هزارماه گرفتار بنی‌امیه گردید، به جهت یك انحراف كه در صدر اسلام پدید آمد و معلوم است كه حضرت زهرا(س) همة این‌ انحراف‌ها را در جریانِ پدیدآمده توسط سقیفه می‌دید، اشك‌های آن حضرت خبر از فاجعة بزرگی می‌داد كه سال‌های متمادی طول می‌كشد تا جبران گردد.
فكر می‌كنم این‌كه امامان معصوم(ع) در زیارت حضرت زهرا(س)، در سلام به فاطمه(س) روی صفت «صبر» او دست می‌گذارند، نكته دقیقی به همراه دارد، چون فهمیدن چنین فاجعة بزرگی اگر همراه با صبر خاصی نباشد، معلوم نیست چه خطراتی را برای فاطمه(س) به همراه خواهد داشت. در سلام به حضرت(س) به ما آموخته‌اند كه بگوییم:
«اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا مَمْتَحَنَةُ‌ اِمْتَحَنَكِ‌ الَّذی خَلَقَكِ قَبْلَ اَنْ ‌یَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صابِرَةً» سلام بر تو ای بانویی كه خالق تو قبل از این‌كه تو را خلق كند، تو را امتحان كرد و تو را نسبت به آن امتحان، صابر و بردباردید. لذا یا باید خداوند آن شعور را به حضرت زهرا(س) نمی‌داد تا نفهمد اسلام بزرگ چگونه با حذف علی(ع) به چنین خطر بزرگی گرفتار می‌شود و یا باید صبر او را قبل از خلقت می‌آزمود، چون چنین شعوری، بدون صبری بزرگ، فاطمه(س) را از پا درمی‌آورد.