فهرست کتاب


بصیرت فاطمه‌زهرا(س)

اصغر طاهرزاده

دین خدا كه رحلت نكرده!

بعد حضرت می‌فرمایند: مواظب باشید گرفتار این فكر غلط نشوید كه با رحلت پیامبر(ص) دین اسلام هم از بین می‌رود.
255 - «اَتَقُولُونَ ماتَ مُحَمَّدٌ(ص)» آیا می‌گویید كه محمد(ص) مرده است؟
این یك نقطه ضعف بزرگ است كه عده‌ای فكر می‌كردند با رفتن پیامبر(ص) دین هم می‌رود. براساس همین تفكر غلط كسانی را كه بعد از پیامبر(ص) حاكم می‌شوند، آدم‌های محترم و لایقی می‌پندارند. دو گروه این تفكرِ غلط را داشتند. یك گروه منافقین زمان پیامبر(ص) كه بعد از رحلت پیامبر(ص) دیگر زكات هم نمی‌دادند، می‌گفتند ما فقط با محمد قرارداد بسته بودیم كه زكات بدهیم و فكر می‌كردند با یك شخص قرارداد بسته‌اند. گروه دیگر امثال خلیفة اول و ادامه‌دهندگان فكر وی بودند كه گفتند حالا كه پیامبر(ص) رحلت كرد، ما باید با فكر و تشخیص خودمان جامعه را اداره كنیم.(131) یعنی عملاً تصورشان این بود كه با رحلت رسول‌خدا(ص) و ختم نبوت، رابطة خدا با بشر قطع شده است و دیگر كسی نیست كه از طریق ارتباط با عالم غیب از اسرار اسلام و قرآن آگاهی یابد.
زمانی كه به حجّ مشرّف شده بودم در صحن مسجدالنّبی دیدم یك مسلمان سنّیِ پاكستانی پشت دیواری كه مقبرة پیامبر(ص) داخل آن بود ایستاده است و با پیامبر(ص) معاشقه می‌كند. یكی از روحانیون وهّابی رسید و به او گفت: آیا با دیوار حرف می‌زنی؟ او در حالی كه اشك از چشمانش جاری بود در جواب گفت: نه؛ با رسول‌الله حرف می‌زنم، بین من و رسول‌الله(ص) دیوار نمی‌تواند حائل باشد. آن وهّابی یك دفعه گفت پیغمبر مرده است. من خیلی ناراحت شدم و شروع كردم آیاتی را در ردّ نظر او خواندن. بعد دیدم این‌ها چه‌قدر بی‌فكر هستند كه معتقدند هم خود پیامبر(ص) رحلت كرده و مرده است و دیگر هیچ حضوری در عالم ندارد، هم حرف‌های حضرت مرده است. در طول تاریخ این فكر غلط چه ظلم‌هایی كه نكرده است، شروع كردند روایات پیامبر(ص) را سوزاندن، گفتند دورة پیامبر(ص) گذشته است، مگر می‌شود حرف پیامبر(ص) تا قیام قیامت جاودانه باشد؟(132) اگر ملت ما هم غفلت كند تحت تأثیر همان فكری كه در صدر اسلام، اسلام را از مسیر اصلی خود منحرف كرد، یك دفعه می‌بینید گرفتار چنین تصور باطلی می‌شود كه مثلاً دورة اسلام گذشته است و اسلام دیگر كهنه شده است. همین نوع برخورد را ممكن است با انقلاب اسلامی و امام‌خمینی«رحمة‌الله‌علیه» داشته باشند، در حالی‌كه امام‌خمینی«رحمة‌الله‌علیه» مظهر فقه آل محمد(ع) در قرن حاضر است، هرچند نهضت او تكامل یافتنی هست تا إن‌شاء‌الله به انقلاب حضرت مهدی(عج) ختم شود، ولی كهنه‌شدنی نیست. آنهایی كه سیر جریان حق در طول تاریخ را نمی‌شناسند می‌گویند: وقتی امام«رحمة‌الله‌علیه» رفت، انقلاب اسلامی هم رفت. این همان فكر باطلی است كه فاطمه‌زهرا(س) در صدر اسلام روی آن دست گذاشتند. حضرت فاطمه(س) فرمودند: شما می‌گویید پیامبراكرم(ص) رحلت كرده‌است، آری رحلت پیامبر(ص) مصیبت خیلی بزرگی است، ولی این را كه خود قرآن گفته است كه همه می‌میرند و پیامبر(ص) هم می‌میرد.
حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند آیا گفتید محمد(ص) مرد و دینش بی‌كس و كار شد؟، «فَخَطْبٌ جَلیلٌ»، آری رحلت پیامبر(ص) مصیبت بزرگی بود، «اِسْتَوْسَعَ وَهْنُهُ»، مصیبتی در نهایت وسعت، «وَاسْتَنْهَرَ فَتْقُهُ»، مثل قلعه‌ای كه شكافش وسعت یابد.
259 - «وَانْفَتَقَ رَتْقُهُ» و با رحلت رسول‌خدا(ص) درز و شكاف دوخته شده قلعه اسلام شكافته شد.
260 - «وَ اُظْلِمَتِ الْاَرْضُ لِغَیْبَتِهِ» و سراسر زمین بر اثر غیاب او تاریك شد.
261 - «وَ كُسِفَتِ النُّجُومُ لِمُصیبَتِهِ» و ستارگان در مصیبت از دست دادن پیامبر(ص) بی‌فروغ گردیدند.
262 - «وَ اَكْدَتِ الآمالُ» آرزوها به ناامیدی گرایید و آرمان‌های بلندی كه با نور مقدس پیامبر(ص) می‌توانست روبه‌روی بشر ترسیم شود، پایمال گردید.
263 - «وَ خَشَعَتِ الْجِبالُ» كوه‌ها از جا فرو ریخت و اندیشه‌های بزرگ فرو افتادند.
264 - «وَ اُضیعَ الحَریمُ» حرمت حریم شكسته شد و ملاك‌های حق و باطل پایمال گردید.
265 - «وَ اُزیلَتِ الْحُرْمَةُ عِنْدَ مَماتِهِ» و احترامی برای افراد شایسته پس از وفات او باقی نماند و حریم‌ها بی‌پناه ماند.
266 - «فَتِلْكَ وَاللهِ النّازِلَةُ الْكُبْری» و به خدا قسم این مصیبت بزرگترین پیش‌آمد بود، و معنی رحلت رسول‌خدا(ص) به‌واقع پدیدآمدن این حادثه‌هاست.
267 - «وَ الْمُصیبَةُ الْعُظمی» و مصیبت بزرگ همین از بین رفتن حریم آنهایی است‌كه باید حریمشان رعایت می‌شد تا محمد(ص) بماند.
268 - «لا مِثْلُها نازِلَةٌ» كه پیش‌آمدی مانند آن نیست.
269 - «وَ لا بائِقَةٌ عاجِلَةٌ» و بلای جانگذاری در این دنیا به پایة آن نمی‌رسد كه آخرین و كامل‌ترین دین، كه امید همة انسان‌های حق‌خواه و مستضعف است، از مسیر اصلی خود خارج شود.
270 - «اَعْلَنَ بِها كِتابُ‌اللهِ - جَلّ ثَنائُهُ - فی اَفْنِیَتِكُمْ» كتاب خدا –همان قرآن ‌كه در خانه‌هاتان دارید- آن را آشكار كرده كه پیامبر(ص) هم می‌میرد.
271 - «فی مُمْساكُمْ وَ مُصْبِحُكُمْ» همان كتابی كه در مجالس شبانه و روزانه‌تان.
272 - «هُتافاً وَ صُراخاً» آرام یا بلند
273 - «وَ تِلاوَةً وَ اَلْحاناً» با تلاوت و لحن، آن‌را می‌خوانید
274 - «وَ لَقَبْلُهُ ما حَلَّ بِاَنْبیائِهِ وَ رُسُلِهِ» كه پیامبران پیش از او نیز رحلت كردند.
275 - «حُكْمٌ فَصْلٌ وَ قَضاءٌ حَتْمٌ» حكمی است حتمی و قضایی است قطعی.
276 - «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ یَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللّهُ الشَّاكِرِینَ»(133) یعنی؛ قرآن می‌فرماید: محمد(ص) نیست مگر پیامبری كه پیش از وی پیامبران دیگری بودند و در گذشتند، پس اگر او بمیرد و یا كشته شود به عقب برمی‌گردید و آن‌كس كه به عقب برگردد به خدا زیانی نمی‌رساند و خدا شكركنندگان را پاداش خواهد داد.
فاطمه‌زهرا(س) می‌فرمایند رحلت پیامبر(ص) را كه خود قرآن خبر داده ‌است، پس چرا شما از دین خدا رو بر می‌گردانید؟ رحلت پیامبر(ص) چه ربطی به برگشتن از دین خدا دارد؟! دین اسلام كه رحلت نكرده ‌است، پیامبر(ص) رحلت كرده است و اسلام از طریق اهل‌بیت می‌تواند ادامه پیدا ‌كند.
اگر روی این مسئله فكر و تأمل كنید؛ معنی این كه می‌توانید همیشه بر اساس روح فاطمه‌زهرا(س) زندگی كنید، پیدا می‌شود. حضرت می‌فرمایند: مگر جز این است كه حیات اسلام به حاكمیت اسلام است، و حاكمیت اسلام هم فقط توسط كسی ممكن است كه حقایق قرآن در دست اوست و او جز علی(ع) كسی نیست. پس چرا از ادامة اسلام با رحلت پیامبر(ص) باز ماندید؟ درست است كه برای ادامة اسلام باید كسی در صحنه باشد كه مثل پیامبر(ص) سراسر وجودش اسلام باشد، ولی مگر علی(ع) چنین نیست؟
ببینید تاریخ چقدر دقیق تكرار می‌شود. اخیراً كسانی كه از فرهنگ فاطمی محروم‌اند در بارة امام‌خمینی«رحمة‌الله‌علیه» و انقلاب اسلامی چه حرف‌هایی می‌زنند. این‌ها می‌گویند بنیانگذار انقلاب اسلامی یك شخصیت افسانه‌ای(كاریزما) بود كه به موزه سپرده شد و دیگر قصة امام و انقلاب تمام شد. آری اگر امام‌خمینی«رحمة‌الله‌علیه» از خودشان حرفی داشتند، تمام شدنی بودند، ولی امام‌خمینی«رحمة‌الله‌علیه» حرف پیامبر و ائمه(ع) را بیان می‌كردند. البته حرف پیامبر و ائمه(ع) هم حرف خداست و دورة حرف خدا هیچ‌وقت تمام شدنی نیست. حرف كسی تمام شدنی است كه اندیشه‌اش از حرف خدا فاصله گرفته است.
هوشیاری فاطمه‌زهرا(س) را بنگرید كه می‌دانند جامعه الآن به چه انحرافی گرفتار شده است. آنها می‌گویند با رحلت پیامبر(ص) دورة ایشان گذشت. این حیلة دشمن بود كه انگیزة دفاع از زندگی دینی را كه تنها وسیلة نجات ملت‌هاست، از بین ببرد.
مدت‌هاست كه بعضی از دانشمندان غربی متوجه شده‌اند دورة فرهنگ لیبرال دموكراسی - كه با میل مردم می‌خواهد جامعه را اداره كند - گذشته و باید به دین خدا رجوع كرد. ولی سران فاسد دنیا اجازه نمی‌دهند حرف دین اسلام و انقلاب اسلامی به‌خوبی به گوش مردم جهان برسد، وگرنه حرف، همان حرف فاطمه(س) است كه هیچ وقت دورة دین، یعنی حاكمیت حكم خدا تمام نمی‌شود. روزنامة اشپیگل از هایدگر می‌پرسد شما كه دموكراسی را حكومت هوس‌های سرگردان می‌دانی و دموكراسی را برای ملت اروپا خطرناك می‌شماری چه راه حلّی داری؟ او در جواب می‌گوید: « اگر خدایی بیاید و كاری بكند» و او وصیت می‌كند تا زنده هستم، مصاحبة مرا - كه این جمله در آن بود - چاپ نكنید. چون هنوز زمانه به این نكته نرسیده كه باید به خدایی نزدیك شوند كه حاكمیت جامعه را در دست گیرد و آن خدا، خدای كلیسا نیست، باید یك خدای دیگری بیاید و كاری بكند. كه به نظر ما آن خدایی است كه فاطمه‌زهرا و اهل‌بیت پیامبر(ع) متذكر آن هستند.
حالا اگر ما از حاكمیت حكم خدا در جامعه غفلت كنیم دچار خسران بزرگی خواهیم شد. و لذا نباید از ارزش انقلاب اسلامی غافل شویم و از آن دست برداریم، و صدای بلند فاطمة‌زهرا(س) را در گسترة تاریخ نشنیده انگاریم.

خطر بسته شدن راه‌های آسمان

بعد از رحلت پیامبر(ص) طرز تفكری حاكمیت را در دست گرفت كه به خودی خودش، تهدیدی در جهت به هدردادن حقایقی بود كه پیامبرخدا(ص) برای پدیدآوردن آن رنج‌های فراوان كشیده بودند، و در راه عملی‌كردن آن حقایق و در راه تثبیت آن‌ها، قربانی‌های فراوان داده شد، و فاطمه(س) با خودآگاهیِ تاریخیِ مخصوص خود و با آن روح آشنای به عالم قدس، خطر فردایی را می‌دید كه راه‌های آسمانی‌شدن انسان‌ها، به بهانه‌های واهی بسته می‌شود، و بشر را تماماً زمینی می‌كنند. آسمانی كه آخرین دین خدا در پیش روی بشر آخرالزمان گشوده بود باید تا آخر گشوده می‌ماند. و اصلاً دین اسلام برای همین آمده بود، ولی می‌رفت كه جهان از دین اصیل اسلامی محروم بماند و یك اسلام قلاّبی جای آن‌را بگیرد و فاطمه(س) متذكر این انحراف و آن محرومیت شد.
به‌طور مسلّم اجتماعی كه ممارست طولانی با فرهنگ اسلام ندارد، خیلی زود با زنده‌كردن بعضی از تعصب‌ها از مسیر اصلی خارج می‌شود، و این است كه باید پس از پیامبر(ص) كسانی پیشوایی این امت نوپای را به‌عهده بگیرند كه با رحلت پیامبر(ص) رابطه‌شان با آسمان قطع نگردد و با روح تماماً توحیدیِ خود از همة تعصب‌ها و قبیله‌گرایی‌ها آزاد شده باشند و گرنه در شرایط قبیله‌گرایی، به‌راحتی جریان‌های منحرف جای خود را باز می‌كنند و می‌رود كه به‌كلی جامعة اسلامی را از جای خود بركَنند و ریشه‌كن نمایند. همچنان كه با انتخاب یزیدبن‌ابوسفیان(134) برای حاكمیت شام، كه به قبیلة خود فكر می‌كرد و نه به اسلام، راه برای حضور برادرش یعنی معاویه بر حاكمیت شام باز شد و دیگر از این به بعد ملاك شرافت و عدم شرافت، قبیلة بنی‌امیه بود و نه اسلام، و فاطمه‌زهرا(س)، از این انحراف قبل از به وقوع پیوستن آن، آگاه بود كه چه خواهد شد.

فاطمه(س) با همة تاریخ سخن می‌گوید

اگرچه خطبة فاطمه‌زهرا(س) در مسجد مدینه و در مقابل حاضران در آن جلسه ایراد شد، ولی آن حضرت نظرش را به افق‌ها و فضاهایی دورتر از دیواره‌های مسجد دوخته بود، و به همین جهت در عین حالت اعتراض، از آرامش خاصی برخوردار بود، گویا با همة تاریخ سخن می‌گفت و فقط جمع حاضر در مسجد در جلو او نبودند.
انقلاب فاطمه‌زهرا(س) اظهار رنجی بود كه پس از رحلت حضرت رسول(ص) بر بشریت وارد شده بود. دردی كه حضرت‌فاطمه(س) هم، علل و عوامل آن را درك كرده و هم سنگینی‌های آن را لمس نموده بود. فاطمه‌زهرا(س) با همة وجودِ خود احساس كرد، مرگی كه آن مرد بزرگ را ربود، اینك دست خود را به جانب محصول بزرگ او نیز دراز كرده و خوب می‌دانست آیندة اسلام در حالی كه نامادری‌ها به جای وارثان آن نشسته‌اند چه خواهد شد.
آیا اگر شما هم به‌جای فاطمه(س) بودید، از خود سؤال نمی‌كردید چرا این‌ها این‌همه توصیه و وصیت پیامبر خدا(ص) را نادیده می‌گیرند؟ آیا به این نتیجه نمی‌رسیدید كه موضوع؛ فراموشی نیست، بلكه قصد نشنیدن دارند و به دنبال فرصتی بودند كه كار خود را عملی كنند و به خیال خود با رحلت پیامبر(ص) آن فرصت فراهم شده‌است.
حضرت فاطمه(س) همچون لیلة‌القدر؛ ناپیدا و سرنوشت‌ساز است. ظاهراً او یك اعتراض بود و مقداری اشك، ولی تكلیف همة ائمة معصومین(ع) را در مقابل آن انحراف بزرگ تا آیندة تاریخ روشن نمود و در واقع حركات ائمه(ع) همه ادامة راهی است كه فاطمه(س) گشود. و لذا امام‌عسگری(ع) فرمودند: «نَحْنُ حُجَجُ‌اللهِ عَلی خَلْقِه وَ جَدَّتُنا فاطِمَةُ حُجَّةٌ عَلَیْنا» یعنی ما حجّت‌های خدا بر مردم و جدّ ما فاطمه(س) حجّت خدا بر ما است.(135) حضرت فاطمه(س) در آن شرایطِ بحرانی جبهه‌ای گشود كه تاریخ را از ظلمات آزاد نماید و این جبهه هنوز گشوده و در حال حركت است.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»