فهرست کتاب


بصیرت فاطمه‌زهرا(س)

اصغر طاهرزاده

جایگاه فدك در خطبه فاطمه‌زهرا(س)

بعد از این‌كه فاطمه‌زهرا(س) خطر حذف حاكمیت امام معصوم را خوب روشن نمود و جایگاه حاكمیت بعد از رسول‌خدا(ص) را خوب به جامعه آن زمان و به تاریخ نشان داد، حالا با طرح یك موضوع ساده، یك ضعف بزرگ را برای آن‌ها ثابت می‌نماید. حضرت می‌خواهد با پیش‌كشیدن جریان فدك به همة اهل قرآن - اعم از سنی و شیعه - نشان دهد كسانی جای خلیفة پیامبر(ص) تكیه زده‌اند كه از ساده‌ترین مسائل اسلام و قرآن بی‌اطلاعند، و چیزی را به اسلام و به پیامبر(ص) نسبت می‌دهند كه با این كار جهل خود را نسبت به قرآن اثبات كرده‌اند. این‌جاست كه از عزیزان خواهشمندم دقّت كنید كه جایگاه بحث فدك در خطبه فاطمه‌زهرا(س) كجاست. جریان حاكم به هر دلیلی نمی‌خواست فدك در دست فاطمه‌زهرا و فرزندان آن حضرت(ع) باشد، چون حدّاقلش این بود كه درآمدی در اختیار آن‌ها قرار می‌گرفت كه ممكن بود در تبلیغ اسلام مؤثر باشد و حاكمان تحمّل همین را هم نداشتند، در حالی‌كه نه با داشتن فدك امكان انقلاب در مقابل حاكمان بود و نه فدك قدرتی بود در مقابل خلیفه‌ای كه بیت‌المال مسلمین را در اختیار داشت، ولی همین كه بر سر كار آمدند، فدك را از دست فاطمه‌زهرا(س) گرفتند و كارگران آن حضرت را هم از آن زمین بیرون كردند، به بهانه آن‌كه پیامبر اكرم(ص) از خودشان ارث باقی نگذاشتند، و وقتی جواب شنیدند كه پیامبر اكرم(ص) در زمان خودشان آن را به فاطمه‌زهرا(س) بخشیده‌اند، این سخن را نشنیده گرفتند و باز حرف خودشان را تكرار كردند، با این‌كه طبق گزارش تاریخ، كارگران فاطمه‌زهرا(س) روی آن زمین كار می‌كردند؛ پس اگر مالِ پیامبر اكرم(ص) بود، چرا كارگران فاطمه‌زهرا(س) روی آن كار می‌كردند و مورخین اهل سنّت هم می‌نویسند كه كارگران فاطمه‌(س) را خلیفه از آن زمین اخراج كرد.
گفتند فدك مال پیامبر اكرم(ص) بوده و چون پیامبر(ص) فرموده: من ارثی از خود باقی نمی‌گذارم؛ پس نمی‌شود فدك به عنوان ارث به اولاد او برسد.(114) این‌جاست كه فاطمه‌زهرا(س) وارد میدان می‌شود و در یك محاكمة تاریخی، می‌فرماید اولاً بر اساس چه سندی می‌گویید پیامبر(ص) فرمود از من ارثی باقی نمی‌ماند؟! ابوبكر گفت من خودم از او شنیدم. فاطمه‌زهرا(س) فرمود پس طبق این حرف كه تو می‌گویی، یا باید بگویی پیامبر اكرم(ص) دروغ گفته است و یا تو دروغ می‌گویی و یا قرآن! حضرت از قرآن دلیل می‌آورند كه هر پیامبری ارثی برای بازماندگان خود گذارده و هیچ كجا هم نگفته كه آخرین پیامبر از این قاعده استثناء است، چون قرآن كه كتاب جامعی است اگر استثنایی وجود داشت حتماً متذكّر می‌شد؛ پس ای ابابكر! بر اساس حرف تو كه می‌گویی پیامبر اكرم(ص) چنین گفته است، لازم می‌آید كه آن حضرت خلاف قرآن سخنی گفته باشد، كه این تهمت به پیامبر اكرم(ص) است و یا این‌كه پیامبر اكرم(ص) سخن حق را گفته، ولی قرآن ناحق گفته است، كه این هم تهمت به قرآن است. در حالی‌كه هیچ‌كدام از این دوحالت ممكن نیست؛ پس یك حالت بیشتر نمی‌ماند و آن این‌كه تو بر پیامبر خدا(ص)دروغ بسته‌ای. به جملات حضرت عنایت بفرمایید:
211 - «وَ اَنْتُمْ - اَلْآنَ- تَزْعَمُونَ اَنْ لا اِرْثَ لَنا» یعنی شما در حال حاضر می‌پندارید كه برای ما ارثی نیست.
212 - «اَفَحُكْمَ الْجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ؟» آیا به احكام زمان جاهلیت برگشت نموده‌اید؟ و آنچه را در زمان جاهلیت حاكم بود، مبنی بر این‌كه دختران ارث نمی‌برند، در دین خدا جاری می‌كنید؟
213 - «وَ مَنْ اَحْسَنُ ِمنَ اللهِ حُكْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُون، اَفَلا تَعْلَمُون»(115)؛ برای اهل ایمان و یقین چه حكمی بالاتر و پسندیده‌تر از حكم خداست، آیا این را نمی‌دانید؟
214 - «بَلَی تَجَلّی لَكُمْ كَالشَّمْسِ الضّاحِیَةِ اَنّی اِبْنَتُهُ» آری! برای شما مانند آفتاب روشن است كه من دختر اویم.
215 - «اَیُّهَا الْمُسْلِمُونَ! أَاُغْلَبُ عَلی اِرْثی؟» ای مسلمانان! آیا سزاوار است كه ارث مرا از من بگیرند؟ آیا شما راضی به این حق‌كشی شده‌اید؟ ابابكر می‌گوید من فدك را برای خودم برنداشتم و به مسلمانان داده‌ام؛ پس بدانید حقّ من پیش همة شماست و همة شما در این حق‌كشی شریك هستید و سپس رو به ابابكر كردند و فرمودند:
216و 217 - «یَابْنَ اَبی قُحافَه! اَفی كِتابِ‌اللهِ اَنْ تَرِثَ اَباكَ وَ لااِرْثَ اَبی؟» یعنی ای پسر ابی قحافه! آیا در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم؟ تو بر اساس كتاب خدا به چنین نتیجه‌ای رسیدی كه عمل كردی؟
218- «لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً فَرِیّاً» چه امر تازه و زشتی آورده‌ای، یك حرف نوظهور خلاف دین خدا و غیرقابل پذیرش را پیش كشیده‌ای.
219- «اَفَعَلی عَمْدٍ تَرَكْتُمْ كِتابَ‌اللهِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُم؟» یعنی آیا به عمد و دانسته، كتاب خدا را ترك كرده و آن را پشت سر می‌اندازید؟ آیا می‌دانید با این كارتان كتاب خدا را رها كرده‌اید؟ و یا نمی‌دانید؟! اگر نمی‌دانید كه كار شما پشت كردن به كتاب خداست، من برای شما روشن می‌كنم. از این جا به بعد حضرت شروع می‌كنند دلایل قرآنی حرفشان را گوشزد كنند، می‌فرمایند:
220و 221 - «اِذْ یَقُولُ: وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ»(116)؛ یعنی آنگاه كه قرآن می‌فرماید و سلیمان از داود ارث برد. حال سؤال می‌شود چه چیز از داود را ارث برد؟ آیا بدن داود را ارث برد؟ این كه نمی‌شود، آیا نبوّتش را ارث برد؟ نبوّت كه ارثی نیست، پیامبری و نبوت را خدا انتخاب می‌كند، آیا جز این است كه طبق این آیه، یعنی سلیمان از مال و زندگی پدرش ارث برد؟ باز حضرت نمونه دیگری از قرآن می‌آورند و می‌فرمایند:
222 - «وَ قالَ- فیما اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ زَكَریّا-» و باز در آیه دیگر آنجا كه خبر زكریّا را بازگو می‌كند و می‌گوید.
223 - «إذْ قالَ فَهَبْ لی مِنْ لَدُنْكَ وَلِیّاً یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوب»(117)؛ آن‌وقتی كه زكریّا گفت: پروردگارا مرا فرزندی عنایت فرما تا از من و آل‌یعقوب ارث ببرد. و باز فاطمه‌زهرا(س) به آیه 75سوره انفال استناد می‌كنند و می‌فرمایند:
224و 225 - «وَ قالَ وَ اُولُوا‌الْاَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلی بِبَعْضٍ فی كِتابِ‌اللهِ» و خداوند فرمود ارحام بعضی بر بعضی در بردن ارث مقدّم‌اند، بنابراین من كه فرزند پیامبرم، در ارث بردن از او نسبت به دیگران مقدّم هستم.
226و 227- «وَ قالَ یُوصیكُمُ‌اللهُ فی اَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْاُنْثَیَیْنِ»(118)؛ و خداوند نیز فرمود خدای‌تعالی به شما دربارة اولاد وصیّت می‌فرماید كه بهره پسر دو برابر بهره دختر است. آیا در این آیه فرزندان پیامبر را استثناء كرده كه بر فرضِ حرف شما كه فدك ارثی است كه پیامبر(ص) باقی گذارده، باید من كه فرزند پیامبرم از آن محروم شوم؟
و حضرت در ادامه استدلالشان، آیه 180سوره بقره را مطرح می‌فرمایند كه می‌فرماید:
228و229 - «وَ قالَ اِنْ تَرَكَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْاَقْرَبینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقینِ» و خدا فرمود هنگامی كه مرگ یكی از شما فرارسد و مالی باقی گذاشته‌اید، بر شماست كه برای والدین و نزدیكان وصیّت كنید، كه این حكمی است حق برای متّقین؛ پس هركس متّقی است باید تكلیف مال خود را برای والدین و نزدیكان خود مشخص كند و حق افراد متّقی است كه مالشان را برای والدین و فرزندان خود بگذارند، حالا آیا پیامبر(ص) هم جزء متّقین هست یا نیست؟ پس آیا حقّ پیامبر(ص) هم هست كه برای فرزندان خود ارث بگذارد؟ آیا این آیه پیامبر اكرم(ص) را استثناء كرده است؟
230 - «وَ زَعَمْتُمْ اَنْ لاحَظْوَةَ لی وَ لا اَرِثُ مِنْ اَبی؟» با این‌همه آیا جا دارد كه شما می‌پندارید مرا بهره‌ای از مال پدرم نیست و سهمی از پدرم نمی‌برم؟
اگر قرآن ملاك است، پس طبق قرآن، شما تماماً مخالف قرآن نظر داده و عمل كرده‌اید و اگر می‌گویید پیامبر اكرم(ص) چنین گفته كه مسلّم پیامبر اكرم(ص) هرگز خلاف قرآن عمل نمی‌كند؛ پس یك احتمال بیشتر نمی‌ماند و آن این‌كه شما برای به كارگیری توطئه‌تان حتّی حاضرید دامن پیامبر(ص) را نیز آلوده كنید. آیا در این حال شما شایستة جانشینی پیامبر(ص) خواهید بود؟
ملاحظه فرمودید كه فاطمه‌زهرا(س) چگونه از طریق موضوع فدك مشروعیت حاكمیت جریانِ خلافتِ بعد از رحلت رسول‌خدا(ص) را زیر سؤال برد و چقدر زیبا در این كار عمل كرد و موفّق شد و چقدر روش جهان اسلام را از این طریق می‌توان نسبت به صدر تاریخ خلافت به بازخوانی دعوت كرد.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»

رحلت پیامبر(ص) بهانة سستی مجاهدان نیمه‌كاره

بسم الله الرحمن الرحیم
﴿اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا مُمْتَحَنَةُ اِمْتَحَنَكِ الَّذی خَلَقَكِ قَبْلَ اَنْ یَخْلُقَكِ﴾
﴿وَكُنْتِ لِمَا امْتَحَنَكِ بِه صابِرةً﴾
سلام بر تو ای فاطمه كه خداوند قبل از خلقتت، تو را امتحان كرد و تو نسبت به وظایف سختی كه باید بر دوش بگیری صابر و توانمند بودی.
سلام بر فاطمه زهرا(س) كه معلم نمایش خط حقیقی اسلام از خط انحرافی آن شد.
وظیفة ماست كه تلاش كنیم در حدّ توان، حقایقِ خطبة فاطمه زهرا(س) را دریابیم و خودمان را از این دایرة‌المعارف عمیق فرهنگ اسلامی محروم نكنیم.

حكومت دینی؛ حاصل تدبّر در قرآن

در ادامة شرح خطبة حضرت‌زهرا(س) رسیدیم به این‌جا كه نباید از قرآن غفلت كنیم تا فتنه‌ها و نفاق در جامعه میدان‌دار شوند، و در این رابطه حضرت سخن را خطاب به حاضران در مسجد مدینه به آن‌جایی كشاندند كه اگر شما می‌بینید در مسئله حكومت اسلامی گرفتار مصیبت‌های بزرگی شدید و از جهت اصلی آن‌كه ولایت حضرت علی(ع) بود غفلت كردید، به جهت آن است كه تدبّر در قرآن و در آیات الهی را مورد توجه قرار ندادید. یعنی انسان به اندازه‌ای كه با فرهنگ قرآن آشناست، می‌فهمد كه مسیر زندگیِ زمینی باید با برنامة خدا منطبق باشد. چون هم در مسیر درونی، قلب باید با برنامة خدا ادب شود، هم در مسیر اجتماعی، مسائل جامعه باید با برنامة خدا تنظیم گردد، وگرنه شیطان در قلب و در جامعه میدان‌دار می‌شود.
چرا اهل دنیا در مشكل و مصیبت زندگی می‌كنند؟ چرا هوس‌ها بر اهل دنیا حكومت می‌كند؟ چون ادب الهی را بر قلب و جامعه‌شان، حاكم نمی‌كنند. اگر دوستی و دشمنی، محبت و نفرتِ قلب، با برنامة خدا منطبق شد، قلب، ادب الهی پیدا می‌كند و با حكم خدا حیات خود را ادامه می‌دهد و در نتیجه به ثمر می‌رسد، وگرنه كارش به پوچی و یأس و بی‌ثمری خواهد كشید. عین همین مسئله را نسبت به نظام خانواده می‌توانیم داشته باشیم. اگر خانواده‌ای براساس حكم خدا عمل نكند، به وحدت حقیقی نمی‌رسد و هزاران معضل و مشكلِ غیر قابل حلّ برایش پیش می‌آید.
به عنوان مثال؛ فرزند شما وقتی متوجه شود كه شما براساس میل خودتان روی یك مسئله حساس هستید و با او مخالفت می‌كنید، با كمی اصرار و قهركردن و التماس و... نظر شما را تغییر می‌دهد، خودتان هم می‌پذیرید كه باید كوتاه بیایید، چون دلیلی بر حقانیت نظر خود ندارید. یعنی وقتی «نه» و «آری» گفتن شما، موافقت و مخالفت شما، «نفسانی» شد، فرزند شما هم امیدوار می‌شود كه بر شما و حرف و نظرتان حاكم شود. اما اگر شما در حوزة خانوادة خود، «نه» و «آری» خود را «الهی» كردید و براساس حكم خدا، خانواده را اداره نمودید، و حكم توحید را در خانواده جاری كردید، او دیگر امید تغییردادن نظر شما را ندارد، چون می‌داند كه شما براساس نظر و حكم خدا این حرف را زده‌اید، و دیگر جسارت پیدا نمی‌كند كه مقابل شما بایستد. او وقتی جسور می‌شود كه می‌بیند شما نظر و حكم خود را در خانه حاكم كرده‌اید و لذا زیر بار نظر شما نمی‌رود و امید تغییر آن را دارد. چون اصلاً بنا نبود كه او زیر بار حكم شما برود، بناست همة ما حكم و نظر خدا را بر قلب خود و خانواده و جامعه حاكم كنیم.
در این‌جا است كه خواهید دید وقتی حكم خدا از صحنة زندگی بیرون رفت، خانواده و زندگی انسان به نتیجة حقیقی نمی‌رسد و اختلافات ظاهر می‌شود. چون هوس‌ها جایگزین فرمان خدا می‌شوند و نظام خانواده از مقام وحدت و یگانگی خارج می‌گردد. زیرا مقام هوس، مقام كثرت و در نتیجه اضمحلال است. ولی خانواده‌ای كه حكم خدا را اصل قرار داد، اگر فرزندی هم مزاحم حیات دینی خانواده شد، این فرزند باید از خانواده بیرون برود، ولی اصل خانواده حفظ می‌شود، چون با حضور حكم خدایِ واحد، آن خانواده یگانگی و انسجام خود را حفظ می‌كند و اساساً حكمی كه از مقام «اَحد» صادر شود خاصیت انسجام بخشیِ حقیقی را دارد.
عین همین مسئله در نظام اجتماعی انسان‌ها صدق می‌كند. انحراف بزرگی كه پیش آمد و حضرت فاطمه(س) متوجه شدند، ولی بسیاری از مسلمانان این انحراف را نفهمیدند، این بود كه اگر ادارة جامعه براساس حكم خدا و از طریق انسان معصوم نباشد، آن جامعه به ثمر نمی‌رسد. چون همان‌طور كه در مورد خانواده عرض شد، شرط انسجام و هماهنگی؛ ارتباط كثرت‌ها با حضرت اَحد است، و حكم حضرت اَحدی توسط كسی كه واسطه بین عالم ارض و سماء است در جامعه و عالمِ كثرت جاری می‌شود.