فهرست کتاب


بصیرت فاطمه‌زهرا(س)

اصغر طاهرزاده

سقیفه و انتخاب آزاد!

«عبد‌الفتاح عبد‌المقصود» از مورخین معاصر اهل سنّت در جلد اوّل كتاب امام علی(ع) كه شرح مبسوطی از جریان سقیفه را مطرح می‌كند، می‌گوید: پس از به خلافت رساندن ابابكر در سقیفه، عمر و ابوعبیده جرّاح دو طرف ابابكر را گرفتند و در كوچه‌های مدینه حركت می‌كردند، هر كس را می‌دیدند دستش را می‌گرفتند و با فشار هم كه شده می‌چسباندند به دست ابابكر و می‌گفتند: بدین‌وسیله تو با ابابكر بیعت كردی، مواظب باش بیعت خود را نشكنی! و در چنین فضایی، از درون سقیفه، خلیفة خود را بیرون آوردند و با چنین شكلی از مردم بیعت گرفتند. حال ما از جهان اسلام می‌پرسیم؛ راستی اگر به راحتی و مطابق خواست مردم ابابكر تعیین می‌شد، پس این دست‌ پاچگی و این جوّ خفقان برای چه بود؟! و فاطمه‌زهرا(س) درست دست را می‌گذارند بر روی نقطه‌ضعف اصلی، و چگونگی تعیین خلیفه را به چالش می‌كشند و حالا این‌ها متوجّه شده‌اند كه جبهة سترگی در مقابل خود دارند و باید او را به هر قیمتی از جلوی خود بردارند.
راستی اگر مسیر خلافت با خواست عمومی انجام شده بود و ارادة عمومی طالب حاكمیت ابابكر بود، وجود فدك در دست فاطمه‌(س) چه خطری است كه باید سریعاً از او گرفته شود و چه نیاز بود كه برای سركوب كردن چند نفر كه در خانة فاطمه‌(س) جمع شده‌اند، باید خانه را آتش زد؟ تاریخ گواه است كه تعداد افرادی كه در آن خانه جمع شده‌ بودند از ده نفر كمتر بودند، اگر جامعه حكومت سقیفه را پذیرفته ‌است، این چند نفر چگونه می‌توانند برای آن‌ حكومت تهدید باشند كه عمر می‌گوید بیرون بیایید و گرنه خانه را آتش می‌زنم، و وقتی یكی از یاران او با تعجّب می‌پرسد به واقع می‌خواهی خانة فاطمه‌(س) را آتش بزنی؟! او می‌گوید آری! حتماً آتش می‌زنم.(106) چرا برای حكومتِ سقیفه‌ساخته، وجود چند نفر در خانة فاطمه(س) مانع بزرگی به حساب می‌آید كه باید با تمام وجود و همراه با عصبانیت كامل با آن مقابله كرد؟
صاحب كتاب «عقد‌الفرید» از علمای اهل سنّت در صفحه53 از جلد دوم كتابش می‌گوید:
«ابابكر همین كه به خلافت رسید یك مقدار پول بین مهاجرین و انصار تقسیم كرد-جالب است ابابكری كه در طول زندگی‌اش در مدینه به گفتة مورخان اهل سنّت صاحب چند بز و قطعه زمینی برای كشاورزی بوده، حالا بین مردم مدینه پول تقسیم می‌كند- به زنی از انصار یك مقدار پول رسید، زن گفت:این پول كجا بوده است؟! گفتند: ابابكر پول تقسیم كرده و این مقدار قسمت تو شده است، زن گفت: می‌خواهید در امر دین به من رشوه بدهید! نمی‌خواهم و پول را نگرفت.»
حالا كمی روی این موضوع فكر كنید. راستی اگر مسئلة خلافت در مسیر پاك خود قرار گرفته بود، به این‌همه بی‌قراری برای ماندن بر سر آن نیاز بود؟! خلیفة اوّل به عباس عموی پیامبر(ص) پیغام داد كه سهمی هم برای تو در نظام در نظر گرفته‌ایم، جناب عباس فرمود: خلافت حقّ علی(ع) است، شما می‌خواهید حقّ او را تقسیم كنید و یك قسم آن را هم به من بدهید؟!

حساب فاطمه‌زهرا(س) را نكرده بودند

آن‌ها با اعتراض حضرت‌فاطمه‌(س) خوب فهمیدند در مقابلشان نهضتی بسیار ظریف - به ظرافت روح بزرگ فاطمه‌(س) - قرار گرفته است. حساب این را نكرده بودند كه این‌بار یك ‌زن، آن هم زنی به قداست فاطمه، نغمه‌های نهضتی را در مقابل آن‌ها به‌صدا درخواهد آورد. از شواهد تاریخی برمی‌آید كه حساب هر چیزی را كرده بودند و نقشة مناسب مقابله با آن را هم از قبل تهیّه نموده بودند، ولی اصلاً تصوّر نهضت فاطمی را نمی‌كردند، زهرایی كه تا حال گوش نامحرمی صدای او را نشنیده بود، حالا سردار نهضتی شده كه دل شیران را آب می‌كند و لذاست كه اوّل باید از او انتقام گرفت كه چهرة انحراف را آشكار نمود و نگذاشت ابابكر را در لعاب قداست، به عنوان خلیفة رسول خدا جا بزنند.
حساب كرده بودند مردم معمولی كه سرشان به كار خودشان است و یا مشغول عزاداری برای رسول خدا(ص) هستند و لذا نیرویی نخواهند بود كه در مقابل‌شان بایستند. دو قبیلة قدرتمند اوس و خزرج هم با پیامبراكرم(ص) عهد بسته بودند كه از او دفاع كنند و حالا كه پیامبر(ص) رحلت كرده‌اند، می‌شود بـه راحتی آن‌ها را از صـحنه خـارج كــرد -همان‌طور كه كردند و چیزی هم نشد- قریش هم كه صاحب نفوذ و قدرت است در اصلِ مسئلة خلافت با خلیفة اوّل و دوم شریك‌اند و لذا بدنة قریشِ مهاجر، مقابله نخواهند كرد. علی(ع) كه مدعی اصلی است، به چند دلیل كاری از پیش نمی‌برد؛ اولاً جوّ می‌سازیم كه دنبال قدرت است و برای خودش به سر و مغزش می‌زند و در نتیجه از آن عظمت و قداستی كه موجب توجّه قلب‌ها به اوست، خارجش می‌كنیم(107) و اگر هم به جدّ به مقابله برخاست و قبایل اوس و خزرج هم به كمكش آمدند، نهایت این می‌شود كه مملكت اسلام دو قسمت می‌شود، نیمی برای ما و نیمی برای بنی‌هاشم و طرفداران علی (ع). غافل از این‌كه علی(ع) به اسلام می‌اندیشد و متوجه است كافی است یك جنگ داخلی در بین مسلمانان صورت بگیرد، در آن صورت دیگر اصل اسلام از دست می‌رود. و لذا وقتی ابوسفیان در همان روزهای اول خلافت ابابكر به علی(ع) گفت دست بیعت به من بده تا در پشتیبانی تو تمام این صحرا را از لشگر پر كنم. حضرت فرمودند: «امواج فتنه را با كشتی نجات بشكافید و ...»(108) و حضرت دعوت او را كه بیشتر قصد تفرقه در بنای نوپای جامعه اسلامی داشت، پس زدند. به هر حال می‌خواهم عرض كنم كه حساب هر چیزی را كرده بودند و برای خنثی كردن هر كدام هم برنامه‌ای داشتند، ولی یك حساب را اصلاً نكرده بودند و آن حضور فاطمه‌زهرا(س) بود، یك مرتبه فاطمه‌زهرا(س) با آن قداست خاصّی كه همه در مقابل آن سر تعظیم فرود می‌آوردند، به صحنه آمد و همة نقشه‌ها را در هم ریخت و ابابكر و عمر را سخت عصبانی كرد، به طوری كه هم ابابكر از تعادل ظاهری خودش خارج شد و آن توهین بسیار دور از ادب را به حضرت فاطمه‌زهرا(س) كرد و هم عمر با فاطمه‌زهرا(س) آنچنان برخورد كرد كه شنیده‌اید و به‌واقع قابل گفتن نیست.
«سولیوان» سفیر آمریكا در اواخر دوران محمدرضاشاه در ایران به سران آمریكا نوشته بود: «آقای خمینی یك آدم مذهبی مقدّس است كه اگر به حكومت برسد خیلی خودش را با سیاست درگیر نمی‌كند و اگر اجازه بدهید كار را به دست بگیرد، ما دوباره جای خودمان را در ایران باز می‌كنیم». تحلیل خلیفة اوّل و دوم هم در مورد فاطمه‌زهرا(س) این بود كه فاطمه‌زهرا(س) یك مجسمة قداست و نور است و به‌واقع هم همین بود. شیعه و سنّی معتقدند پیامبر اكرم(ص) در مورد فاطمه‌(س) فرمود: «او سیدة نساء‌‌العالمین است» حال فاطمه‌(س) كه مجسمة حیا و قداست و عفّت است، مگر می‌شود صدایش را بلند كند و در مقابل انحراف آن‌ها ایستادگی كند؟ و بیاید وسط مسجد مدینه و با همان عفّت و حیا چون شیران بغرّد و این حرف‌های كوبنده و افشاگرانه را به زبان بیاورد؟
در جلسه اوّل عرض شد، مورخین می‌گویند: «وقتی فاطمه‌زهرا(س) در مسجد مدینه در مقابل ابابكر و اطرافیانش صحبت می‌كردند، با یك آرامش خاصِّ روحانی، حرف‌های پرشور و شعور خود را با آن همه بلاغت و زیبایی اداء می‌كردند و این عجیب است كه چگونه در كلمات حضرت، بلاغت و فصاحت و شور و انتقاد جمع شده است؛ آری سقیفه‌سازان، این فاطمه را با چنین هیبتی پیش‌بینی نكرده بودند و لذا با نهایت خصومت و انتقام با آن حضرت برخورد كردند.

در نهایت صدای فاطمه‌زهرا(س) جهان اسلام را متأثّر می‌كند

ممكن است گفته شود كه مگر باز همان حكومت ادامه نیافت، و مگر بالاخره علی(ع) خانه‌نشین نشد؟ فراموش نفرمایید كه سقیفه‌سازان بنای دیگری داشتند و فاطمه‌زهرا(س) آن بنا را ویران نمود، این‌ها فقط حاكمیت را نمی‌خواستند در دست بگیرند، بلكه خلیفة رسول‌الله بودن را برای خود تهیّه دیده بودند و به دنبال قداستی بودند كه خلیفه رسول‌الله بالتبع خواهد داشت و با چنین شخصیتی بنا داشتند برای همیشه حاكمیت جهان اسلام را در دست داشته باشند و درست در همین هدف اصلی خود، با برخوردی كه فاطمه‌زهرا(س) كرد، ناكام شدند و این است كه همة بنای خود را فرو ریخته یافتند و برای این‌كه خود را از تنگنا درآورند- نه آن‌طور كه می‌خواستند، بلكه آن‌طور كه مجبور بودند- حكومت را ادامه دادند و به همین‌جهت عرض می‌كنم: «فاطمه‌زهرا(س) نغمه‌های نهضتی را به صدا درآورد كه هر چه تاریخ جلوتر می‌آید آن صدا بیشتر و دقیق‌تر به گوش خواهد رسید» و در نهایت صدای فاطمه‌زهرا(س) همة جهان اسلام را متأثّر خواهد كرد.